en
Feedback
آن سوی ابرها✨️

آن سوی ابرها✨️

Closed channel
129
Subscribers
No data24 hours
-2607 days
-26130 days
Posts Archive
یه کاسه ای هست به اسم کاسه صبر!!! اما من شخصا شک دارم واسه ما کاسه باشه فک کنم ازین لگن قرمزاس!

Repost from سرمست•
در خود زنی را می‌دیدم که، مادر کودکانی زیبا و شاد بود، رفیقِ همیشه یاور و مهربان همسرش بود، نویسنده و شاعری مسکوت و دارای نام بود، رفیق ناب و خالص دوستانش بود، دیوانه‌ی شعر و غزل‌های حافظ و فروغ و سهراب بود، با عشق آشپزی می‌کرد و به زمان کیک‌پزی چاشنیِ تمام کیک‌های توت‌فرنگی شکلاتی‌اش دوست داشتن بود، پر از شوق و بوسه بود، و آنگاه که می‌بوسید و به آغوش می‌کشید از هُرم نفس‌هایش شوق رویش استشمام می‌شد، در خود زنی را می‌دیدم که، ساز می‌زد و می‌خواند، می‌نوشت و بیت به بیت شعر می‌شد، می‌رقصید و می‌خندید، می‌پخت و به گل‌ها آب می‌داد، در خود زنی می‌دیدم... نه! اکنون هم در خود زنی را می‌بینم که، پر از شوق رویش است، منتظر کسی نیست، می‌خواند، می‌پزد، می‌نویسد، بیت به بیت شعر می‌شود، و از برق چشمانش معلوم است که خوشبخت است، که واقعی می‌خندد، که واقعی می‌گرید، که دارد با هر سختی زندگی می‌کند! من همان زنی هستم که با حالتی غریب حتی در جنگ هم می‌رقصم!
-وقتی که باد پاییزی روحم را سمباده می‌زد.

من خودم یه چنل دارم که خصوصیه خودمم و خودم توش یه چیزایی رو مینویسم که نمیتونم پیش بقیه در موردشون حرف بزنم بعضی وقتا که میرم میخونمش میبینم چقد قوی بودم و چقد شکسته شدم ولی بازم بلند شدم و خودمو جم کردم

Repost from سرمست•
«حالا پاییز است، فصلِ دستانِ همیشه سرد...»

کاش میتونستم تعریفایی که ازم میشه رو هم قد توهینایی که بهم میکنن جدی بگیرم

امروز تو شیفت یکی از مریضا منو با خاک یکسان کرد هپارین لاکشو یادم رفت ببندم بعدش خون اومد از دستش رید بهم خیلی بیمار بدی بود سرطانی هم بود واقعا ناراحت شدم حق نداشت اینطوری باهام حرف بزنه بیمارستان آموزشیه میدونین ینی باید زیر دست کارآموز باشه خیلی ناراحت شدم ازش از خدا میخام سلامتیشو به دست بیاره بعدش یکی اینطوری سرش داد بزنه بفهمه دنیا دست کیه

پیش به سوی شیفت👨‍🦯🫠
پیش به سوی شیفت👨‍🦯🫠

چقد دلم واسه خونه تنگه انگاری اون آسمونی که غروبا زیرش میشستم یه آسمون دیگه ای بود میخام گریه کنم ولی جلو خودمو گرفتم🙂‍↔️

شیفت امروزم تموم شد خیلی مفید بود رگ‌گرفتم نمونه خون و دارو دادم و واسه اولین بار تنهایی رفتم بالا سر مریض 🫠

واقعا نیاز دارم از بقیه دور بشم اینقد که تو خوابگاه همه تو کونهمدیگن و کلا پراویسی ها حفظ نمیشه دوست دارم یه دیوار بین خودم و بقیه بکشم یه مدت فقط خودم باشم و خودم...

نقاشی کشیدم🥲
نقاشی کشیدم🥲

امروز در پاره ترین حد ممکنم از ۸ تا ۱.۳۰ کلاس دارم دوتا عمومی از ۲ تا ۷ هم کارآموزی دارم در عرض نیم ساعت باید برگردم خوابگاه لباس بپوشم ناهار بخورم برم چقد سختهههه

باغی به‌من نموده ایوان من گرفته❤️🫠

سعی کنید دوست دار غم‌ هاتون باشین آدم هر چی رو که دوست داره از دست میده... بِکَپید🫴

سلام از ۵ صبح من🙂
سلام از ۵ صبح من🙂

تا حد امکان میخونمش تا تموم بشه خیلی کتاب سنگینیه👨‍🦯😍
تا حد امکان میخونمش تا تموم بشه خیلی کتاب سنگینیه👨‍🦯😍

بریم کارآموزی👨‍🦯🥲😁
+1
بریم کارآموزی👨‍🦯🥲😁

امروز شروع اولین روز کارآموزیه خیلی استرس دارم چون اولشه👨‍🦯

از ۸ تا ۱۱ درس بخونیم ۱۱ به بعدم بریم‌حموم بعدش روپوش و لباس فرم کارآموزی رو اتو بزنیم و ناهار بخوریم ساعت ۲ بریم کارآموزی