TRNATS 𐌔𐌔
Open in Telegram
Hi Dear @Durov This channel doesn't violate the rules of Telegram please note. ⚠️ This channel is a scientific core platform focused on research and academic contents. We do not claim any for of bigotry , hate speech, racism or abusive language.
Show more1 447
Subscribers
-424 hours
+37 days
+1530 days
Posts Archive
1 447
براساس فونولوژی ریشه ترانساوراسیایی قدیمیترین است. [جهت تغییر زبان به سادهسازی گلاید ها است. گلاید میان بین حروف -g‐ از -w- (آسترونسیایی) و -h- (سینو–تبتی) قدیمیتر ، همچنین اصطلاحات ارزن بسیار فراوانتر از سینو-تبتی و آسترونسیایی بوده (بیش از ۱۰ اصطلاح رایج در ترانساوراسیایی و تنها ۲ اصطلاح رایج در سینو-تبتی و آسترونسیایی) نشاندهنده آن است که سبک زندگی مردمان پروتو–ترانساوراسیایی متکی به کشت ارزن بوده است. از لحاظ باستانشناختی این وابستگی بیشتر را در فرهنگ شینگلانگوا Xinglongwa مشاهده میکنیم. همچنین فرهنگ شینگلانگوا Xinglongwa به عنوان نیای مشترک ترانساوراسیایی که پیشنهاد شده است، از لحاظ تاریخی قدیمیترین فرهنگی است که شروع به کشت و پرورش ارزن کردند. پیش از آن، در پلیگانگ Peligang شواهد مربوط به نگهداری دانه ارزن یافت شده ، ولی در مورد پروش دانه چیزی پیدا نشده است.
@TRNATS |
1 447
اصطلاحات رایج کشاوری پروتو-تورکیک و ریشهشناسی آنها
قسمت دوم۳. ریشهشناسی *ǯügüri– : از لحاظ تاریخی و فرهنگی این اصطلاح بسیار مهم است. زیرا، ارزن جزو محصولات کشاورزی بوده است که اولین بار در شرق آسیا پرورش یافته است. گونه های ارزن دُمروباهی Setria Iltalica و ارزن جارویی Panicum Miliaceum به غرب از طریق آسیای میانه منتشر میشود. با مقایسه ترمینولوژی در زبانهای شرق آسیا برای مثال در زبانهای آسترونسیایی مانند تاگولاگ dàwa , هانونوو dāwa , تائوسوگ dawa , پویوما dawa ... برای ارزن استفاده شده بازسازي آنرا به شکل *zawa₂ در پروتو–آسترونسیایی انجام میدهند زیرا شکل اولیه آن در یامی به شکل rawa– است. اصطلاحی است که برای گونه های مختلف ارزن بهکار میرود. در زبان چینیکهن اصطلاح بهکار رفته برای ارزن جارویی (گلوتنی) Panicum Miliaceum که با کارکتر 黍 نشان داده می شود، *sĺaʔ– بوده است. در چینی ماندارین آنرا به شکل shŭ میخوانند. در چيني هان به شکل دیالکتیک هان غربی و هان شرقی متفاوت به ترتیب là*– و śa*– شاخه میگیرد. با قیاس با شکل تبتی ، که تنها در زبان کاچین باقی مانده است ، در کاچین شکل واژه jaʰ– است. در قیاسهای دیگر ، نیز واژگانی که در سینیتی با *lh یا *sl آغاز میشوند، در شکل تبتی آن به آغاز *j– میشوند. استاروستین آنرا به شکل قانون در تطابق اصوات میان سینیتی و تبتی مطرح میکند که واژگانی با sĺ*– در چيني کهن آغاز میشوند ، در پروتو–سینیتیک به شکل *lʰ– بوده و آن هم در پروتو–سینو-تبتی به شکل *j– بوده است.
*j– [PST] > *lʰ– [PS] > *sĺ–[OC] *j– [PST] > *j– [PTB] > Preserved in Daughter languages.یعنی قدیمیترین شکل فونولوژی واژه که در پروتو–سینو-تبتی بازسازی میشود *jăH– است. گلاید آخر در چینیکهن تبدیل به توقف گلوتال ʔ می شود. در کرهای میانه برای ارزن از اصطلاح čò– گواهی شده است، به طور واضح با شکل سینو-تبتی تطابق اصوات دارد. بازسازی آنرا در پروتو–کریانیک به شکل *čòh– انجام میدهند. به طور جالبی در زبان منچوری جنوبی ǯē– با گلاس « ارزن دُم روباهی » و در زبان مانچو ǯe بدین مفهوم دیده میشود ، در شاخههای تونگوزیک دیگر مثل اوروچی ǯiekte– ، در جورجنی *(che-(pole ، نانایی ʒiekte– ، در اودیهه ǯakta– و در سولون ǯakta– از کاگنیت های تونگوز–مانچویی هستند که برای ارزن به کار میرود. استاروستین شکل پروتو–مانچو–تونگوزیک آنرا به شکل ǯije*– بازسازی میکند، از آنجایی که دیفتانگ در شاخه های تونگوزیک حفظ شده و در شاخه های مانچویی پسوند ندارند. در ترکی اویغوری باستان واژه üjür– به معنی ارزن گواهی شده است. در شاخه های تاتاری ǯögärä ، قزاقی ǯügeri ، قزغیزی ǯügörü , در قرهقالپاقی ǯüweri– ، تووایی ürgene «گندم سیاه ، بشکوفه» ، چوواشی vir– و در یاقوتی üöre نیز از مشتقات همریشه هستند. در زبان فارسی از شاخه قپچاقی به شکل جواری وارد شده است. طبق قواعد تطابق اصوات یعنی حذف شدن گلاید ها و تبدیل ǯ–* به گلاید j*– آغازین در شاخهها:
*ǯV– > *jV– > *iV– (Diphtong) > øV *–VgV– > *–VwV– > *–VV– (Long Vowel)یعنی قدیمیترین شکل فونولوژی آن *ǯügürV بوده است، و آنرا شکل پروتو-تورکیک آن در نظر میگیریم. پیشتر واژه کرهای باستان را وامواژه ای از چيني میانه *śö– در نظر میگرفتند. امروزه با اثبات مسئله ورود کشاورزی ارزن به شبهه جزیره کره هزاران سال قبل تر از چیزی که تصور میشده یعنی حدود ۴۵۰۰–۳۳۰۰ پیش از میلاد کشاورزی ارزن وارد شبه جزیره کره شده است. این مسئله که ترمینولوژی از چینی میانه وارد زبان کرهای شده باشد از لحاظ تاریخی فرهنگی کاملاً بی اساس است. از سوی دیگر ، اگر با شکل نیا سینیتی *lʰeH– هیچ تطابق اصواتی با آن ندارد. پس از لحاظ زبانشناسی بیشتر میتوان واژه مستقل از چینی در نظر گرفت. بنابراین، میتوان ایزوگلاس های تونگوز–مانچویی ، ترکی و کره ای را به عنوان همخانواده در نظر گرفت. استاروستین با مقایسه شکل کاگنیتها و یافتن تطابق اصوات میان آنها ، آنرا در پروتو–ترانساوراسیایی به شکل *ǯiugi– بازسازي میکند. که مشخصاً در پروتو-تورکیک از لحاظ فونولوژی نزدیکترین شکل را به آن دارد، یعنی پیشتر ریشه گرفته و شکل آن حفظ شده است.
Proto–Transeurasian: *ǯiugi–
*–g– > *–j– *–g– > *–ɦ– > *–h–
> Proto-Turkic: *ǯügürV > Proto-Tungus-Manchu: *ǯiji– > Proto‐Koreanic : *čoh–
نکته بسیار مهمی که در این مورد وجود دارد این است که تمامی شاخههای ترانساوراسیایی، سینو-تبتی و آسترونسیایی باهمدیگر مشترک هستند، نشان میدهد که ارزن به عنوان یک سنت پیشتاریخی رایج در آسیایشرقي Kulturworde مشترک بوده است.
1 447
تماس های زبانی پروتو–سینو–تبتی و پروتو–آلتاییک / ترانساوراسیایی
قسمت اولنگاه اجمالی در مورد پروتو–سینو-تبتی اصطلاح پروتو–سینو–تبتی که با اختصار PST نمایش خواهد داده شد، در زبانشناسی تاریخی زبان نیایی بازسازی شدهای بکار میرود که تصور میشود نیای مشترک زبانهای خانواده بزرگ زبانی سینو–تبتی بوده است. این خانواده در ابتدا به دو شاخه اصلی پروتو–سینیتیک و پروتو–تبتی–بورمه تقسیم می شود. و در برگیرنده صدها زبان از بخش بزرگی از شرق و جنوب شرقی آسیاست. بازسازی زبان PST برای بررسی خاستگاه زبانهای شرق آسیا و درک ارتباط بهتر میان آنها، همچنین روابط و تماسهای زبان های پیشتاریخی کمک بسیار زیادی میکند.
۱. شاخه سینیتی شامل زبانهای چینی مانند ؛ ماندارین mandarin ، وو wu ، مین min، یوئه yue و ...
۲. شاخه تبتی–بورمهای گروه بزرگی شامل زبانهای تبتی ، بورمهای ،کیرنتی، تامانگیک،بودیش و بسیاری از زبان های هیمالیا و جنوب غرب چین و جنوب شرق آسیا میشود.دوره تاریخی زبانشناختی PST معمولاً بین ۷،۰۰۰ – ۵،۰۰۰ سال قبل از میلاد ، در نظر گرفته می شود. موطن آن در دشتمیانی واقع در حوضه رود زرد چین ، نخستین فرهنگ پلیگانگ Peligang مربوط به دوره ۷،۰۰۰–۸،۰۰۰ سال قبل شناخته می شود. پس از آن فرهنگ یانگشائو Yangshao که بین ۷،۰۰۰–۵،۰۰۰ سال قبل تخمین زده می شود، شروع به گسترش جغرافیایی و در نهایت جدایی شاخه سینیتی و تبتی–بورمهای می شود. نخستین گویشوران سینیتی پروتو–سینیتی ، با فرهنگ لونگشان Longshan (۵،۰۰۰ – ۳،۵۰۰ سال قبل ) مرتبط میدانند. نخستین گویشوران تبتی–بورمهای یا همان پروتو–تبتی–بورمهای با فرهنگ ماجیایائو Majiayao (۵،۳۰۰ – ۴،۵۰۰ سال قبل) مرتبط دانسته میشود که این زبان هارا به سوی کریدور گانسو ، سیچوان و در نهایت فلات تبت میکشاند. پس از این دوره تاریخی زبان با چینی کهن آغاز میشود که نخستین منابع مکتوب آن مربوط به سده سیزدهم پیش از میلاد کتیبههای فال های استخوانی Oracle-Bone است که مربوط به اواخر دوره دودمان شانگ Shang در دشت مرکزی است . این منابع از فرهنگ یینشو Yinxu و آنیانگ Anyang گرد آوری شده است. پس از سده سیزدهم تا اواخر دوره سلسله چو Zhou و پیش از سلسله چین Qin ، بین سده ۳–۴ پیش از میلاد چینیکهن وارد اواخر دوره خود میشود و منابع متنی بشدت افزایش مییابد پس از چینی کهن اخیر وارد دوره چینی هان میشویم که حائلی میان چینی میانه و اخیر است. چینی هان با آغاز امپراطوری هان سال ۲۰۶ پیش از میلاد آغاز شده و تا سال ۲۲۰ میلادی ادامه پیدا میکند. پس از آن دوره اولیه چینی میانه بین سده سوم تا ششم میلادی ادامه پیدا می کند، دوره اخیر چینی میانه بین سده های ۷ تا ۱۰ میلادی است. اولین مکتوب تبتی–بورمه ای در سده هفتم میلادی ضبط می شود. @TRNATS |
1 447
اصل کانون تنوع (Diversity Hotspot Principle ) :
پراکندگی اولیه ترکی بین بلغاری و ترکی رایج؛ علیرغم اینکه منشأ پیشتاریخی آن با استفاده از متد های زبانشناسی تاریخی در منطقه شرق مغولستان نشان میدهند، زیرا تنها خانواده بلغاری از لحاظ تاریخی در غرب دور گواهی شده است.
به عنوان مثال چوواشی تنها زبان این شاخه است که در منطقه امروزی ولگا باقی مانده است.
منطقه مرکز شرقی اروپایی روسیه قرار دارد. بنابراین، به کارگیری اصل کانون تنوع (Diversity Hotspot Principle ) با استفاده از جغرافیای همعصر زبانهای ترکی در این مورد گمراهکننده است.
از آنجایی که در منطقه ولگا بیشترین تنوع زبانشناختی را با در نظر گرفتن زیرگروه های اولیه دارد. درحالیکه، تنوع داخلی درون ترکی رایج و زیرگروه های اولیه دیگر، نشان میدهد نه موطن اولیه در جایی بیشتر در شرق قرار دارد. چونکه با رفتن به سوی شمالشرق مناطق آسیای میانه تنوع بیشتری پیدا میکنیم.
۲. بازسازي فرهنگی (Cultural Reconstruction ) :
مرتبط کردن واژههای بازسازیشده پروتو-تورکیک با مناظر طبیعی، پوشش گیاهی و گونه جانوری همراه با شواهد پالئوبوتانیکی ، تئنشیف Tenshiev و آنا دیبو Dybo موطن پروتو-تورکیک را در منطقه گذار محیط کوهستان های جنوب تایگا و مناظر استپی در مغولستان امروزی قرار میدهند.
از آنجایی که واژگان مربوط به معاش پروتو-تورکیک گذار تدریجی از معاش کشاورزی به عشایری دامپروری نشان میدهد. (ساولئیف ۲۰۱۷ ؛ SI 4 ) ، احتمالاً در دوره های قبل تر پیش از گسترش دامپروری ، گویشوران پروتو-تورکیک در یک منطقه فشرده تر در فلات اوردوس Ordos واقع در استان شانشی Shaanxi و مغولستان داخلی مشغول به کشت ارزن بودند.
بیشتر مطالعات زبانشناختی وامواژگان ( توسط آنا دیبو ۲۰۰۷ ، هلمیسکی ۲۰۰۰، لوبوتسکی و استاروستین ۲۰۰۳ ، شونیگ ۲۰۰۳ ؛ SI 4) نشان میدهند که تماس زبان پروتو–تورکیک با متکلمان زبان پروتو–ماکرو–منغولیک در شرق خود ، با زبان سینیتیک در جنوب غرب ، در غرب با تخاری، و در شمال غربی با پروتو–سامویدی ها در تماس بودند.
بنابراین، گستردگی موطن زبان پروتو-تورکیک از منطقه کوهستانی آلتای–سایان در غرب و مغولستان داخلی و شانشی Shaanxi در شرق است.
جغرافیایی تبارشناختی بیزی ( Bayesian Phylogeoghraphy ) :
نقطهٔ مرکزی منشأ که تا شمال قزاقستان استنباط شده است، ممکن است به دلیل این واقعیت دچار سوگیری باشد که تمام تنوع زبانی پیشین در میان زبانهای بلغاری از میان رفته است و این زبانها در اصل بسیار شرقیتر از چوواشی، یعنی تنها زبان دختر بلغاری که امروزه باقی مانده است، قرار داشتهاند.
بنابراین، تلفیق سه روش تعیین خاستگاه سرزمین مادری، به یک پراکنش جغرافیایی نسبتاً گسترده منجر خواهد شد که از مغولستان داخلی و شانشی Shaanxi امروزی در شرق تا شمال قزاقستان در غرب امتداد دارد که در عصر برنز گسترش یافته است. موطن گویشوران پروتو-تورکی با کشاورزان ارزن از عصر نئولیتیک (فرهنگ هونگشان) تا عصر برنز شمالشرق قزاقستان (فرهنگ بگاش) مرتبط است. @TRNATS |
1 447
+1
موطن گویشوران پروتو–تورکیک در عصر برنز.
در تعیین منشاء از سه متود استفاده شده است: ۱. اصل کانون تنوع (Diversity Hotspot Principle) : جایی که تنوع زبانی یک خانواده زبانی بیشترین حد خود را دارد و ممکن است با موطن خود نزدیک باشد. [مدل تخمینی کامپیوتر].
۲. بازسازی فرهنگی ( Cultural Reconstruction ) : جایی که با متود زبانشناسی قیاسی و تاریخی در تلاش برای بازسازی ویژگی های فرهنگی ، محیط اجتماعی نیای آن زبان با استفاده از شواهد زبانشناسی بازسازی شده است. [مدل انسانی]
۳. جغرافیای تبارشناختی بیزی (Bayesian Phylogeoghraphy) :
روشی آماری تخمینی کامپیوتری که از مدل های بیزی برای برآورد محتملترین جغرافیایی نیای زبان ها استفاده میشود.
@TRNATS |
1 447
قدیمیترین متن در زبانهای ایرانی ، اَوِستا است. برخی از گاتهاس gāthās خاص زرتشت Zaraθuštra را میتوان پیشتر از سال ۱،۰۰۰ پیش از میلاد دانست.
زبان ریگوئدا(وئدایی) به طور کامل مشابه اَوِستایی است.
و حتی میتوان تصور کرد که در زمان شکلگیری قدیمیترین بخشهای این متون، این دو زبان هنوز برای گویشوران یکدیگر قابل فهم بودهاند.
این بدان معناست که جدایی این دو زبان باید مدت چندان زیادی پیش از آن رخ نداده باشد؛ و قرن شانزدهم پیش از میلاد میتواند تاریخی کاملاً مناسب برای این جدایی باشد.وامواژه های هندو-ایرانی در اورالیک اورالیک واژگان نسبتاً گسترده ای از پروتو–هندو-ایرانی و بعداً ایرانی وامگرفته است. از نظر، وامواژگانی که گفته شده در اورالیک از منبع هندوآریایی آمده است. (بجای پروتو–هندو-ایرانی یا پروتو–ایرانی) که آسکو پارپولا انهارا در انتشارات خود نمایش داده است، متقاعد کننده نیست. زمانیکه هندوآریایی ها از ایرانیها جدا شدند، آنها در جنوب BMAC بودند، و نمیتوانستند که با اورالیک تماس داشته باشند. زبان BMAC در زبانهای پونجاب اگر به لغات زبان ریگوئدایی نگاه کنیم، کلمات زیادی از اصطلاحات مربوط به کشاورزی در آن میبینیم: lāṅgala «شخم زدن» ، sīrā «خیش گاوآهن» ، kīnāśa– « مرد شخم زن » ، ūrdara‐ « انبار غله » ، khārī- « اندازه گیری دانه » ، khála- «خرمنکوبی آرد» ، odanà‐ «ظرف برنج» ، tìlvila– « حاصلخیز » ، همچنین ṛbīsa «تنور ، فِر» ، ulūkhala– «هاون» ، kārotarà– « الک کردن ، غربال کردن » ، mūla– « ریشه » ، phála– «میوه» ، púṣpa– «گُل» ، píppala– « میوه شیرین » ، urvārukà– «خیار» و ... این لایه ها تغییر اساسی در سبک زندگی هندوآریایی ها را نشان میدهد، و ظهور اهمیت کشاورزی را در معاش خود نشان میدهد. یک ویژگی مهم در وامواژگان ریگوئدایی (سنسکریت) ، این است که از لحاظ ساختاری خیلی با آنچیزی که در پروتو–هندو-ایرانی شکل گرفته است، نزدیک است. این بدین معناست که زبان BMAC یا نمزگیک و زبانی که در پونجاب و دره Swat گویشورزیده میشده بسیار شبیه بهم بوده است، اگر یکسان نباشند. شباهت دو زبان ، هم اندازه زبان های BMAC و زبانهایی که پیش از اریایی ها در دره سند (Indus Valley) گویش ورزیده میشده شگفت انگیز است. زیرا، نه از لحاظ ژنتیکی نه آرکئولوژی هیچ چیز مشترکی باهم نداشتند، و بنظر میرسد غیرمحتمل است که زبان مشترک حرف میزدند. بنابراین مهم است که سناریو دیگری در نظر گرفت : « مهاجرت به جنوب هندوآریایی ها با زوال فرهنگ BMAC همزمان بوده و احتمالاً محرک آن بوده است. در بحران سیاسی–اقتصادی ، کاملاً قابل انتظار است که در حرکت خود، گروه بزرگی از مردمان BMAC همراه آنان مهاجرت کرده و فرهنگ و سبک زندگی عشایری خود را با آنها آوردند. این سناریو احتمالاً تماس بسیار طولانی هندوآریایی ها و مردمان BMAC در دره سوات Swat و پونجاب نشان میدهد. و سپس ، قسمتی زیادی از وامواژگان زمانیکه هندوآریایی ها شهرنشینی را آغاز و یادگیری کشاورزی را آغاز کردند،
«در عین حال، این امر بهخوبی واقعیتِ دیگری را توضیح میدهد که «مواد و آثار نفوذی مربوط به BMAC متعاقباً در مناطق جنوبیتر ایران، افغانستان و پاکستان یافت میشوند.»بدون آنکه لازم باشد فرضِ نامحتملی را مطرح کنیم مبنی بر اینکه هندوآریاییها فرهنگ BMAC را در آسیای مرکزی پذیرفته بودند؛ فرضی که مالوری را بر آن داشت تا نظریهٔ مشهور خود Kulurkugel مطرح کند. همانطور که از جابهجاییهای بزرگ جمعیتی در گذشته میدانیم، این مهاجرتها اغلب مولتیاتنیک بودهاند؛ بنابراین، حرکت مشترک هندوآریاییها و مردم BMAC اصلاً تعجبآور نخواهد بود. هندوآریاییها و ایرانیها نه تنها واژهٔ یکسانی برای «ارابهٔ جنگی» دارند، بلکه اصطلاحات مربوط به «ارابهران» و «جنگجوی ارابهای» (بهمعنای تحتاللفظیِ «کسی که بر ارابه ایستاده است») را نیز بهطور مشترک دارند. این بدان معناست که آنان در دورهٔ پروتو–هندوآریایی از ارابهها برای جنگ استفاده میکردند و در نتیجه، جدایی پروتو–هندو-ایرانی الزاماً باید پس از ۲۰۰۰ پیش از میلاد رخ داده باشد؛ یعنی پس از نخستین ارابههای جنگی شناختهشدهٔ فرهنگ سینتاشتا–پتروکا. وامواژههای پروتو–هندو-ایرانی نشان میدهند که بخشی از هندواریاییان، که ثروتهای فرهنگ BMAC آنان را جذب کرده بود، از سینتاشتا به سمت جنوب حرکت کردند و با مردم BMAC وارد تعامل شدند.. در مرحلهای بعد، هنگامی که BMAC شروع به زوال کرد (در سدههای هفدهم تا شانزدهم پیش از میلاد)، هندوآریایی ها به سمت جنوبتر حرکت کردند:
هم به سوی جنوبغربی (میتانی) و هم به سوی جنوبشرقی (درهٔ سوات). به نظر میرسد که در این مهاجرت دوم، بخشی از جمعیت BMAC نیز به آنان پیوسته باشد.@TRNATS |
1 447
قدیمیترین متن در زبانهای ایرانی ، اَوِستا است. برخی از گاتهاس gāthās خاص زرتشت Zaraθuštra را میتوان پیشتر از سال ۱،۰۰۰ پیش از میلاد دانست.
زبان ریگوئدا(وئدایی) به طور کامل مشابه اَوِستایی است.
و حتی میتوان تصور کرد که در زمان شکلگیری قدیمیترین بخشهای این متون، این دو زبان هنوز برای گویشوران یکدیگر قابل فهم بودهاند.
این بدان معناست که جدایی این دو زبان باید مدت چندان زیادی پیش از آن رخ نداده باشد؛ و قرن شانزدهم پیش از میلاد میتواند تاریخی کاملاً مناسب برای این جدایی باشد.
@TRNATS |
1 447
ورود هندوآریایی ها به هند
از نظر باستان هندو–آریایی ها اغلب با فرهنگ قبور قندهار Gandhara Grave Culture در دره سوات Swat (از ۱،۶۰۰ پیش از میلاد) مرتبط دانسته می شود. ، این شواهد با داده های ژنتیکی جدید تقویت شده اند. (ناراسیمهان و همکاران ۲۰۱۹) به طور جالبی ، این شواهد نشان میدهند که تبار اجدادی استپی «سینتاشتا» منبع اولیه اجداد زنان در منطقه Swat در عصر برنز و آهن اولیه بوده است.
از آنجایی نه تبار استپی سینتاشتا به منطقه آمد، ژنتیکشناسان
«آنها تاریخ آمیزش ژنتیکی را در افراد مربوط به عصر برنز متأخر و عصر آهن از ناحیهٔ سوات Swat در شمالیترین بخش جنوب آسیا، بهطور میانگین ۲۶ نسل پیش از زمان زندگی این افراد برآورد میکنند؛ که با فاصلهٔ اطمینان ۹۵٪ تقریباً برابر با ۱۹۰۰ تا ۱۵۰۰ پیش از میلاد است.»یعنی در این دوره اجداد استپی و بومی منطقه تلفیق شده است. در نهایت، از مطالعات ژنتیکی چنین برمیآید که کالاشها Kalash گروهی در شمالغربی جنوب آسیا که به زبانی داردی Dardic گویش میورزند، بیشترین میزان اجداد استپی «سینتاشتا» را دارند. بنابراین به نظر میرسد که احتمالاً هنگامی که دیگر هندوآریایی ها به سمت جنوبتر حرکت کردند، کالاشها در همان منطقه باقی ماندند. اگر این یافتهها را با شواهد زبانشناختی مبنی بر اینکه زبانهای نورستانی Nuristani ارتباط نزدیکی با زبانهای هندوآریایی ها دارند ترکیب کنیم، احتمالاً همین امر دربارهٔ مردم نورستان نیز صدق میکرد. قدیمیترین متون نوشتاری همانطوری که دیدیم، هندوآریاییها به سوی جنوب مهاجرت کردند و در سده شانزدهم پیش از میلاد در خاورنزدیک و دره سوات Swat در شمال آسیای جنوبی به طور همزمان ساکن شدند. چنین واقعهای احتمالاً با زوال فرهنگ BMAC متصادف باشد، تصادفی نیست. یعنی سال دقیق پراکندگی زبان پروتو–هندو-ایرانی را میتوان به سده ششم پیش از میلاد دانست، به هر حال تفاوت های دیالکتیکی احتمالاً پیشتر آغاز شده اند. این تاریخ ، بیشتر با کرونولوژی قدیمیترین متون هندو–ایرانی سازگار است. یعنی متون ریگوئدایی Rigveda و متون اَوِستایی. متون ریگوئدایی Rigveda به طور معمول بین ۱۲۰۰–۱۰۰۰ پیش از میلاد موروخ میشوند. که از نظر منطقی است، به هر حال باید گفت که نمیتوانیم به کرونولوژی داخلی متون ودائی و برخی منابع غیر مستقیم استناد کنیم. به عنوان مثال، پارپولا در مقاله جدید خود (۲۰۱۹) ، لغت سنسکریت «آیینه» ādarśa– ، از دوره Upaniṣads تنها در متون ظاهر شده است. احتمالاً این واژه توسط پارسیان به هند معرفی شده است، در دوره ای که داریوش دره سند یا Indus را در بین سالهای ۵۱۹–۵۱۸ پیش از میلاد فتح میکند، بدین معنی است که سده پنجم پیش از میلاد قدیمیترین تاریخ ممکن برای Upaniṣads باشد که در متون ودائی جوان آمده است. (کرونولوژی داخلی بدین شکل است : Upaniṣads > Śrauta-sūtras > Brāhmaṅas > Yajurveda > Atharvaveda mantras و کتاب دهم ریگوئدایی > کتاب خانواده ریگوئدایی)، یعنی اگر در حقیقت این متون در سده پنجم پیش از میلاد ضبط شده باشند. بنابراین کتاب ریگوئدایی باید پنج قرن پیش تر از آن حداقل نوشته شده باشد. بر اساس نامهای جغرافیایی ذکرشده در ریگوئدا، میتوان با اطمینان گفت که بخش عمدهٔ سرودها در پونجاب سروده شدهاند. دلایل کافی برای اینکه قدمت ریگوئدا را به قبل تر از ۱۲۰۰ پیش از میلاد برد ، بوجود ندارد، ولی بازهم قابل صرف نظر کردن نیست. گاهی اوقات فرض میشود که متون atharvaveda آتهاروا-وئدا که دومین متون از نظر کهنیگی زبان سنسکریت است. قدمت آن بخ ۱۲۰۰–۱۰۰۰ پیش از میلاد باز میگردد، زیرا در اینجا ذکر śyāmam àyas « فلز سیاه » (احتمالاً آهن) می بینیم، در حالیکه عصر آهن در هند تقریباً از این دوره آغاز می شود. ولی حتی اگر śyāmam àyas به آهن ارجاع دهد، (به عنوان مثال ممکن است مفرغ باشد) باز هم وقوع آهن در آتهاروا-وئدا Atharvaveda تنها قدیمی ترین تاریخ ممکن را برای آن میدهد. بنابراین، از نظر تاریخی کاملاً امکانپذیر است که Atharvaveda آتهاروا-وئدا بین سالهای ۹۰۰–۸۰۰ پیش از میلاد ضبط شده باشد و ریگوئدا بین سالهای ۱۲۰۰–۱۰۰۰ پیش از میلاد. بااینحال، باید تأکید کرد که ریگودا Rigveda و آتهاروا-وئدا Atharvaveda هر دو مجموعهای از متون متعلق به دورههای گوناگون هستند و ممکن است میان آنها تفاوت زمانی چندین قرن وجود داشته باشد؛ بنابراین، صحبت کردن دربارهٔ تاریخ این مجموعهها چندان مفید نیست. تنها میتوان تاریخ ضبط نهایی آنها را مشخص کرد. ازاینرو، میتوان تصور کرد که برخی از سرودهای ریگودایی پیش از ۱۲۰۰ پیش از میلاد سروده شده باشند و حتی در آن زمان هنوز در پونجاب نبوده، بلکه در آسیای مرکزی سروده شده باشند.
1 447
زمان شاخهگیری پروتو–هندو-ایرانی :
وام واژگان هندو-ایرانیدر سال ۲۰۰۱ میلادی فهرستی از لوبوتسکی منتشر شد که به وامواژه هایی که هم در سنسکریت و هم زبان ایرانی باستان (اَوِستایی) رایج است که باید مربوط به دوره پروتو–هندو-ایرانی باشد. شکل و سمانتیک این واژگان سبب استنتاج چندین نتایج مهم شده است:
۱. وامگیری واژگان مربوط به حیوانات شتر ، الاغ و لاکپشت [ از زبان نمزگیک BMAC ] می تواند نشاندهنده مهاجرت بهسوی جنوب توسط آنها باشد.
۲. اصطلاحات وامگرفته شده مربوط به آبیاری کشاورزی (آبراه ها ، کنده ها و چاه) و طرح مفصل معماری (مثل ساخت خانه های دائمی با آجر و خشت و سنگریزه) نشاندهنده یک فرهنگ شهرنشینی غنی است.
۳. از لحاظ اصوات وامواژه های سنسکریت و ایرانی کُهن همیشه تطبیق نداشتند. نشان دهنده شاخهگیری دیالکتیکی پروتو–هندو-ایرانی است.
۴. از آنجایی که تعداد حائز اهمیتی از طبیعت کولتیک مثل خدایان ( *càrua– ، *indra– , *gʰandʰarubʰa کاهن *atʰaruan– , ućig* : پیشگویی و anću–* به معنی گیاه هائوما) اصطلاحات وامگرفته شده هستند بنابراین باید کل مفهوم کولت هائوما/ سوما هندو-ایرانی را وامگرفته شده دانست که از یک دوره طولانی فرهنگپذیری آمده است.
۵. تقریباً هیچ وامواژهای در حوزهٔ کشاورزی وجود ندارد (بهجز واژهٔ «نان»)؛ و این امر نشان میدهد که کشاورزی هنوز نقش مهمی در زندگی هندو–ایرانی های اولیه نداشته است. احتمالاً آنان عمدتاً از محصولات کشاورزان استفاده میکردند و خودشان تقریباً به کشت و زرع و شخمزدن زمین نمیپرداختند. محتملترین منبع وامواژههای اولیه در پروتو–هندو-ایرانی مجموعه تمدنی باختر مارگوش یا به اختصار BMAC است، به طور فرضی زبانشناسان زبان عاملان این فرهنگ را نمزگیک مینامند. باختر مارگوش تنها فرهنگ شهری و تمدنی در نزدیکی سینتاشتا Sintashta است. بنابراین قسمتی از هندو-ایرانی ها از آن ریشه گرفته است، و توسط تمدن فاخر جذب شده است. با مهاجرت به جنوب مردمان سینتاشتا Sintashta (پروتو–هندو-ایرانی) شروع به ایجاد تعامل با مردمان BMAC کردند. از لحاظ باستانشناختی ، میتوانیم تماس گسترده میان فرهنگ آندرونوو Andronovo و BMAC ببینیم. همچنین در مطالعات ژنتیکی اخیر ( ناراسیمهان و همکاران ۲۰۱۹) گفته می شود که :
« هیچ اثری از اجداد مشتق شده دامپروران استپی در سایت های BMAC تا قبل از ۲۱۰۰ پیش از میلاد نمیبینیم، ولی چندین مقبره خارجی در این سایت ها در دوره ۲۱۰۰–۱۷۰۰ پیش از میلاد می بینیم که تدفین شده اند. مردمان جوامع BMAC به طور پیوسته با مردمانی که چنین اجدادی را حمل میکردند در تعامل بودند.» برخی از اصطلاحات هندو-ایرانی وامگرفته شده مسقیتماً با دستسازههای BMAC مقایسه می شود. و برای فرض کردن اینکه اصطلاحات پروتو–هندو-ایرانی مانند *gadā– «گرز ، چماق» ، به سر گرزهای شاخص ساختهشده از سنگ و مفرغ اشاره دارد که بهوفور در شهرهای باختر–مرو (BMAC) یافت شدهاند. درحالیکه، اصطلاح پروتو–هندو-ایرانی *uāći– «تبر ، تیشه» محتملاً با تبر های سوراخ دسته و تبر های کج این فرهنگ مرتبط باشد. از آنجایی که هندو–آریایی ها پیشتر به جنوب مهاجرت کردند، احتمال میرود زود تر در تماس با BMAC بودند، و تا زمان زوال BMAC که از ۱۷۰۰ پیش از میلاد به بعد آغاز می شود، بیشتر توسعه یافته نسبت به ایرانی بودند. در این موارد از لحاظ فونتیکی وامواژه های سنسکریت و ایرانی کُهن با یکدیگر سازگار نیستند، این احتمال وجود دارد که گویشوران هندو–آریایی باستان (سنسکریت) اول واژه را قرض یمگرفتند سپس به زبان ایرانیان منتقل میکردند. میتانی های آریایی طبقه الیت نظامی میتانی (آریایی تبار) در شمال سوریه و قسمت هایی از شمال عراق در سده چهاردهم پیش از میلاد حضور داشتند و احتمالاً تا چندین نسل قبل تر (در سده شانزدهم تا پانزدهم پیش از میلاد) وارد شده بودند. زبان آنها به وضوح هندو–آریایی بوده است تا پروتو–هندو-ایرانی. معم ترین استدلال برای آن این است که واژه یک میتانی a-i-ka بوده (مشابه سنسکریت eka–) در مقابل فونولوژی ایرانی *ai-ua- متفاوت است. نکته اینجاست که پیدایش پسوند –ka در هیچ جا یافت نشده و باید به دلیل ابداع هندو–آریایی باشد، جایی که پسوند ایرانی –ua– در زبان یونانی οΐος– < *hoiuo– نیز یافت می شود. (در سنسکریت پارتیکل evà– «بنابراین» با ریشه ایرانی *ai-ua– مشترک است.) @TRNATS |
1 447
ترمینولوژی پروتو–هندو-ایرانی مربوط به ارابه
هندو–آریایی ها و ایرانی ها لغت مشترکی برای «ارابه نبرد» دارند. که در پروتو–هندو-ایرانی میتوان آنرا به شکل *HratHa بازسازی کرد. ( در سنسکریت باستان ràtha–، در اوستایی جوان raθa– ، در سکایی ختنی rraha– و ...)
این واژه به یکی از واژه های هندواروپایی برای «چرخ» که پیشتر توضیح داده شد مرتبط است.
اصلطاحات مشتق شده از این واژه «ارابهچی» *HratHih (در سنسکریت rathī– , در اوستایی کهن raiθi– ) و جنگجوی ارابهران *HratHai-štaH ( در سنسکریت rathe‐ṣṭhā و در اوستایی جوان raθaē-štā– گواهی شده است. )
و همچنین صفت مربوط به ارابه *HratHi–Ha از ریشه پروتو–هندو-ایرانی هستند.
تمامی این اصطلاحات مشتقات ارابه هستند. همچنین فعل منحصربهفردی برای راندن ارابه در هندو-ایرانی وجود دارد *HiaH– (سنسکریت Yū– : راندن ، اوستایی yāman– : مسابقه. ) و پروتو هندو-ایرانی *Haua-saHana– به معنی رها کردن مهار اسب ( در سنسکریت avasāna– , در اوستایی باستان auuaŋhāna–)
به علاوه آن سه اصطلاح رایج برای افسار / لگام اسب در پروتو–هندو-ایرانی *HraćanaH– ( سنسکریت rásanā– «رشته ، لگام» , پارسیمیانه (پهلوی) rasan– «طناب ، ریسمان»). و Hiauktra*– ( سنسکریت yóktra– « بند ، تسمه ، بند یوغ اسب» ، در اوستایی جوان yaoxəδra– «لگام ، افسار اسب.» ). و *Habʰi‐dʰaHana– ( در سنسکریت abhidhānī– «لگام اسب» , در اوستایی جوان aiβiδāna– «لگام اسب» وجود دارد.
واژهٔ آخری بهویژه جالب است، زیرا به نظر میرسد منحصراً به اسبها اشاره داشته باشد.
فعل پروتو–هندو-ایرانی *Habʰi-DaH– به معنی « گذاشتن چیزی بروی یا مقابل » است. که به طور مخصوص برای لگام کردن اسب به کار میرفته است. که فناوری جدید را نشان میداد.
جایگاه ارابهسازان در جامعهٔ هندو–ایرانی بسیار والا بود؛ آنقدر والا که شاعران حرفه و هنر آنان را با حرفهٔ نجاران مقایسه میکردند.
هم در اساطیر ودایی و هم در اوستا، ما اغلب با تعبیرهایی مانند «سرود ستایش را نجاری کردن» روبهرو میشویم.
منظور استعاریِ شرود استعاری نجاری کردن این است که سرود ستایشی را با مهارت و هنرمندی ساختن یا پرداختن؛ یعنی شاعران، آفرینش یک سرود را مانند کارِ یک نجار یا صنعتگر ماهر تصور میکردند. ( در سنسکریت vácas– , در اوستایی جوان vacas-tašiti- ) همچنین بیان های مشابه در یونانی « επέων ... τεκτονες » می بینیم.
به طور همزمان این یک تفاوت چشمگیر است که ترمینولوژی پروتو–هندو-ایرانی در بازسازی برخی از اقسام ارابه در پروتو–هندو-ایرانی اللخصوص حیاتی ترین قسمت های آن مثل «چرخ پره دار» ایت.
این احتمالاً به دلیل فقدان منابع ایرانی کهن و میانه مکتوب باشد. ولی حقیقت این است در منابع هندی باستان یعنی سنسکریت هم پره arà– و هم لبه چرخ nemi– همچنین قطعه طوقه فلزی چرخ pavi– وجود دارد که هیچ همتای ایرانی در خود ندارد.
با توجه به اصطلاحات رایج هندو-ایرانی میتوان گفت آنها ارابه را میدانستند همچنین بدون شک از ارابه در نبردهای دورا پروتو–هندو-ایرانی PIIr استفاده میکردند. و ابداعکننده ارابه جنگی بودند.
دشوار است بگوییم که نبود جزئیات دقیق پروتو–هندو-ایرانی را چگونه باید تفسیر کنیم. ترمینولوژی برای چرخ پره دار، چونکه این در هر صورت، یک استدلال از پایه سکوت خواهد بود.
این احتمال وجود دارد که پیشرفت واقعیای که به ساخت پیچیده و پیشرفتهٔ ارابهها انجامید، تنها پس از جدایی [هند و ایرانی] حاصل شده باشد؛ یا اینکه پیشرفتهای فنی، پیوسته باعث پدید آمدن نامهای جدیدی برای عناصر و اجزای نوآورانه شده باشند.
بااینحال، به نظر میرسد منطقی باشد نتیجه بگیریم که هندو–ایرانی ها پس از ابداع ارابهٔ جنگی، برای مدت طولانی در کنار یکدیگر باقی نماندند.
از آنجا که نخستین ارابههای واقعی شناختهشده مربوط به حدود ۲۰۰۰ پیش از میلاد هستند، جدایی [هندو–ایرانی] باید نسبتاً اندکی پس از آن رخ داده باشد.
@TRNATS |
1 447
+2
گسترش زبان های هندو–ایرانی
اجماع کلی علمی در حال رشد در دیدگاه زبانشناسان و باستانشناسان وجود دارد که فرهنگ سینتاشتا–پتروفکا Sintashta–Petrovka ( ۲۱۰۰ –۱۹۰۰ پیش از میلاد) واقع در منطقه ترانساورال توسط جوامع پروتو–هندو-ایرانی مسکون بوده است. از آنجایی اولین ارابه جنگی پیدا شده که توسط اسب حمل میشده است به خوبی در این فرهنگ آرکئولوژی مستند است. اصطلاحات مربوط به ارابه نمیتواند بیشتر از ۲۰۰۰ سال قبل میلاد برگردد. سینتاشتا از لحاظ زمانی و فضایی بسیار فشرده بوده بنابراین احتمالاً به یک زبان حرف میزدند. در حالیکه تداوم خود را با فرهنگ آندرونوو نشان میدهد و به طور وسیع به جنوب و شرق گسترده میشود.@TRNATS |
1 447
اژدها / مار غولپیکر دو نگاه متفاوت در کوزمولوژی ايراني و تورکی باستان.
قسمت دوماژدها در میتولوژی ایرانی دوتا از اپیتت های آژیسرووآرا Aži Sruuara دیگر در اوستا یافت نمیشود. آژیسرووار Aži Srūwar یکی از بدترین هفت گناهکاران بود. و به اهریمن aŋra mainiiu خود نزدیک تر بود، به علاوه اینکه مردان و اسبهارا به طرز وحشیانه ای میبلعید. (Sahmgenīhā ... asp ud mardōbārīh kard) همچنین راهزن بود (rāhdārī ud rāhbīmēnīdārīh ... kard) ؛ اژدها در آئوگمهدهچه aogəmadaēcā و در روایات متون پهلوی آمده است.¹ گرشاسپ kirsāsp به هرمزد ohrmazd می گوید که ۷ راهزن rāhdārs غولپیکر کشته است. در دینکرد dēnkard آمده است که زیر سحر و جادو کشته شده است.² بنظر میرسد که هیچ مخلوق مشابهی در اساطیر باستانی هندی وجود ندارد. ولی در فرهنگ سومرو–سمیتی Sumero–Semitic بین النهرینی در هنر و ادبیات آنها آمده است. اژدها چند سر و هیولاهای دیگر مکان رایج هستند. اژدها اغلب هَفت سَر دارد.³ ⁴ اژدهایی که در مسیر راه است در آئوگمهدهچه aogəmadaēcā قسمت ۷۸ به زبان اوستایی توضیح داده شده است. در جایی که با وایو Vayu مقایسه می شود: « مسیری که توسط محافظان اژدها ، نابودگران اسب aspaŋhāδō نابودگران مَردان vīraŋhāδō , سلاخیگر مَردان vīraja بدون هیچ دلرحمی است. » ریشه –hāδa– اَوِستایی با زبان سنسکریت (هندی باستان) فعل sad– گلاس « با خشونت رفتار کردن » همریشه است. از نظر بایلی در کتاب «arya» صفحه ۵۲۶ ، از یَشت ۱۴.۵۶ اَوِستا موازاتی پیدا میکند : jana ... nōiṭ janən haδa ... nōiṭ haδən. توصیفات آژیس ažis در ویدئوداد vidēvdād اغلب مار هستند تا اینکه اژدها باشند.
« از آن آژی Aži هایی که بر شکم خود میخزند. ( Ažinąm udaro.θrąsanąm ) ⁵ مارهای سریع (Ažaiiō xšuuaēvåŋhō) در ویدئوداد vidēvdād ۱۸.۶۵.آژیرائویذیته Aži raōiδita یا همان اژهای سُرخ با آژی دهاکه (ضحاک) Aži Dahāka یکسان نیست، تنها نقطه مشترک آنها این است که هردو توسط اهریمن aŋra mainiiu خلق شده اند. ضحاک Aži Dahāka هرگز گفته نشده است که با زمستان مرتبط است. ترجمه آن در متون پهلوی ، aziz i rōdīg است. متن مرتبط آن در بونداهیشن Bundahišn اژدهایی که در ضد آفرینش ایرانویج Airiiana Vaējah توسط اهریمن Aŋra mainiiu است، به عنوان
« mār ī pad parrag ud āniz ī nē pad parrag ( ماری بدون بال و یکی بدون بال ) » یاد شده است.⁶نامی اژدهایی دیگر آژیویشاسپه Aži Višāpa در نیرنگیستان Nirangistan 48, آمده است. در عمل اهدای نثار به آب بین طلوع و غروب به سوی دهان Aži Višāpa انجام میدهند. ریشه Višāpa از زبان ایرانی کُهن *vāiăšapa– آمده است که از مشتقات سَم است. ریشهشناسی آن همچنان نا مشخص است. در ریگودایی Rigvedic دو فعل viṣ– به معنی «ریختن» و «تسخیر کردن» هردو در سیاق «آب» و دوم در سیاق مرتبط با Indra ، Vajra و اژدها Ahi به کار رفته است. ولی هیچ کدام از این افعال معنای کاملاً رضایتبخشی برای آن نمیدهند. شاید آنرا باید با واژهٔ اَوِستایی وَئهشهه vaēšah «پلیدی» مقایسه کرد. از آنجایی که اژدها پلیدکننده آب یا از آبهای پلید می آمد. در اساطیر ارمنی ویشاپ višap تبدیل به طبقهبندی کلی اژدها می شود. و قهرمان قاتل اژدها Vahagn در ارمنی višapak'al « قاتل اژدها » در زبان ارمنی ناممیگیرد.⁷
[CITES] :
1. H. S. Nyberg ; A Manual of Pahlavi, Wiesbaden, I, 1964 (texts of the legend of Kirsāsp according to the Pahlavi Rivayat), II ; 1974. ; p. 69 ; par. 16.
2. M. Dresden ed. ; Dēnkart, a Pahlavi Text, Facsimile Edition of the Manuscript B of the K. R. Cama Oriental Institute Bombay, Wiesbaden, 1966. p. 91 [109.6]
3. A. Heidel ; The Babylonian Genesis. ; 2nd ed., Chicago and London, 1951.
4. A. Christensen ; Essai sur la démonologie iranienne , Copenhagen; 1941. ; pp. 20–23.
5. K. Hoffman ; Aufsätze zur Indoiranistik I, ed. J. Narten, Wiesbaden, 1975. , number 2 . ; Vidēvdād 145 on θrąsa– ; p. 197.
6. P. K. Anklesaria ; A Critical Edition of the Unedited Portion of the Dādestān-i Dīnīk, doctoral thesis, University of London, 1958. pp. 264f.
7. E. Benveniste, “L’origine du višap armenien,” Revue des études arméniennes 7, 1927, pp. 7-91.@TRNATS |
1 447
1 . ریشهشناسی *pekě :
به دلیل وجود h– اولیه در خلجی häk– انتظار میرود واژه p*– اولیه داشته باشد. مطابق قوانین تطابق اصوات ، صامت اولیه *p– در شاخههای زباني در ترکی اغلب از بین میرود.
رامشتد با مقایسه گلاس ساطع کردن در کره ای میانه phí– و ژاپنی باستان pak– نتیجهگیری کرد بین این گلاسها ممکن است روابط ژنئالوژی داشته باشد.
به طور گستردهتر، استاروستین با قیاس گلاسهای مشابه دیگر «پرتاب کردن، پخش کردن» در زبان اوروکی pektikke– و مانچو faχa– به این نتیجه رسید که ممکن است این گلاس ها واقعاً باهمدیگر کاگنیت باشند، پیشتر با رد کردن ارتباط همخانوادگی میان گلاس «پرتاب کردن» Xagala– در منغور مدل انتشار افقی واژه پیشنهاد میشد.
با توجه به قاعدهمند بودن تغییر اصوات مطابق قانونی که استاروستین پیشنهاد میکند، یعنی واژگانی که با صامت x یا ḥ به شاخه های منغولیک ختم میشوند، پیش تر از *f– آمده اند که در شاخههای تونگوز–مانچو با منغولیک ارتباط گلاس یا ایزوگلاس هستند به طور رایج تکرار میشوند.
طبق سلسلهمراتب، f*‐ پیشتر از *h یا *x بوده و قبل تر از آن یعنی در عمق زمانی بیشتر در تونگوز–مانچو صامت اولیه آن *p– میتوان در نظر گرفت.
یعنی سلسله مراتب –*p– > f*– > h* داریم که تکرار میشود ، در رابطه با اثبات کهنتر بودن *p– در ایزوگلاسها و گلاسهای مرتبط در شاخههای باستانی ژاپنیک (ژاپنی باستان) ، کرهای میانه و ... ثابت بودن p*– مشاهده میشود و آن هم الگوی تکاملی مشابه را طی میکند، یعنی به h– تبدیل میشود.
چنین رفتار مشابهی در سلسلهمراتب اصوات نشان میدهد در شاخههایی که عمق تاریخی بسیار بالایی دارند مانند پروتو–تورکیک صامت اولیه *p– حفظ شده بوده است، به همین جهت آنرا باید در نظر گرفت.
استاروستین شکل اولیه گلاسهای مرتبط را که احتمالاً کاگنیت باید در نظر گرفت، در پروتو–ترانساوراسیایی به شکل *pʰèkʰà– بازسازی میکند، و گلاس اصلی آنرا با توجه به اینکه جز پروتو-تورکیک گلاس بسیار نزدیک بهمی دارند، «ساطع کردن ، پخش کردن » در نظر میگیرد.
شیفت سمانتیکی در پروتو-تورکیک به دلیل کاربرد پخشکردن بذر در هنگام کاشتن ، به «کاشتن» تغییر پیدا میکند.
یعنی «پخش کردن / ساطع کردن» > «پخش کردن بذر هنگام کاشت» > کاشتن بذر.
به چنین تغییری در گلاس شیفت استنتاجی سمانتیک یعنی عمل X که سبب بوجود آمدن نتیجه Y می شود. گلاس از X به Y تغییر میکند. و چنین تغییری از لحاظ سمانتیکی معتبر است.
Proto–Transeurasian : *pʰèkʰà– : to emit , throw. > Proto–Turkic : *pekĕ– : to sow , scatter > Proto–Tungus–Manchu : *pek– to throw , scatter > Proto–Mongolic : *ḥagalu– : to throw , scatter > Proto–Japonic : *pàk– : to spit , emit > Proto–Koreanic : *phì– : to emit , scatter2. ریشهشناسی tarɨ*– : استاروستین گلاس را با ژاپنی کهن ta گلاس «زمین کشاورزی» مقایسه میکند. مارتین ، در افعال ژاپنی باستان فعل مرتبط با این گلاس tagajas– «کشت کردن زمین» نشانمیدهد. بنابراین تشابه گلاس صرفاً تصادفی نیست. زیرا، افعال نیز مشابه هستند. اگر ریشه *tarɨg پروتو-تورکیک به معنی ارزن را از این فعل بدانیم، بنابراین باید گلاس *tarjan پروتو–منغولیک «محصول کشاورزی» را از ریشه پروتو-تورکیک دانست . زیرا، این فعل در آن گواهی نشده است. استاروستین ریشه پروتو–ترانساوراسیایی این ایزوگلاس ترکی–ژاپنی را به شکل *tʰiòra بازسازی میکند. مورداک و پوپ ریشه گلاس tagjas– ژاپنی باستان را مرتبط با این شکل میداند، یعنی ریشه آن به مورفولوژی مشترک ترانساوراسیایی بازمیگردد. بنابراین، استاروستین پسوند مورفولوژی –gV* را در اشتقاق این ریشه ژاپنی پیشنهاد میدهد. که فعل ژاپنی tagajas– از ریشه *tʰiòra-gV– آمده است. قسمت دوم واژه –jas در ژاپنی کهن پسوند مورفولوژی پسوند سببی متعدیکننده است. بنابراین میتوان در ریشه صرف نظر کرد. قدیمیترین شکل گواهیشده در منابع تاریخی متعلق به اویغوری باستان است *tarɨ– در مفهوم کشاورزی کردن به کار رفته است. در کنار آن ، واژه tarïγlaγ در اویغوری باستان در مفهوم زمین کشاورزی به کار رفته است. شیفت سمانتیکی *tarɨg به ارزن ، بهدلیل این بوده است که ارزن محصول اصلی زراعت بوده است.
Proto–Transeurasian: *tʰiòra– > tʰiòragV > Proto-Turkic: *tarɨ– , *tarɨg : to cultivate (field) , Millet (crop) > Proto-Japonic : *tà– , *tàga-jasa : *cultivated field , to cultivate@TRNATS |
1 447
اصطلاحات رایج کشاورزی پروتو-تورکیک و ربشهشناسی آنها.
بازسازی اصطلاحات رایج مرتبط با کشاورزی به همراه گلاس در پروتو-تورکیک با توجه به قواعد فونولوژی تطابق اصوات این چنین است:
1. *pekĕ– > *hekĕ– > *hek– > *ek– : پخش کردن بذر ، > *ekeg شخم شدن.
2. *tarɨ– : کشت کردن ، کشاورزی > *tarɨg : ذرت ، ارزن.
3. *ʒügüri : ارزن ، ذرت خوشه ای ،ذرت.
4. *konak : ارزن دم روباهی ، یونجه
5. *kürüĺ : آرد ارزن
6. *bus– : بخار
7. *bürü– : غنچه ، دانه ، برگ
8. *kentük : خمره ذخیره آرد
9. *iuŋk / *puŋk : آرد سفید
10. *kebiĺč : ذکات دادن ، قرض
11. *por– : درو کردن ، برداشت کردن > *orlag : داس
12. *čel– : دانه پوست کنده نشده
13. *čigit : دانه پنبه
14. *čim– : چمن , مرتع ، گیاههای دانه دار > *čimgen : چمنزار ، علف.
15. *ebin– : دانه کشاورزی
16. *păĺ– / *iăĺ– : غله ، بذر ، محصول.
17. *sunu : دانه زیرهسیاه
18. *tüĺ : میوه ، بذر
19. *por– > *porulɨg > *urlɨg > *urug : دانه ، تخم ، فرزند ، خیشاوند، نوع
20. *pojb– > *ob– : آسیاب کردن ، ریزخُرد کردن دانه
21. *ög– : ورز دادن خمیر > *ögüre : حریره دانه
22. *tög– : کوبیدن ، آسیاب کردن. > *tögi : ارزن پوست کنده شده ، برنج
23. *jasɨmuk : دانه عدس
24. *burčak : نخود ، لوبیا.
25. *kerki : ، تیشه ، بیل کلنگ ، تیزی
26. *kētmen : تک بیل ، بیلچه
27. *apil : بیلچه
28. : *amač : شخم زدن
29. *sarpan : نیزه ، میله شخم.
30. *pata : زمین کشاورزی محصور و مرزبندی شده که با کانال های اطراف مرز آبیاری میشود.
31. *ugut– : تخمیر شدن , سیر شدن
32. *kum– : تخمیر شدن ، الکلی شدن
33. *pekeĺči– > *hekĺči–> *ekĺči : ترشیدن ، ترش ، ترشیدن حین تخمیر
34. *sirü– : ترشیدن ، اسیدی شدن > *sirüke > *sirke : سرکه
35. *ösŏ– : رشد کردن گیاه
36. *burgu > *burgudaj > *bugdaj : گندم
37. *sü– : تقلیل دادن غذا به وسیله تخمیر کردن > *süŕ– : از صافی عبور دادن ، فیلتر کردن
38. *ur– : رشد کردن گیاه ، رسیدن به مرحله برداشت.
39. *pata–: زمین کشاورزی > *pataŕŭ > *hatɨŕ– > *atɨŕ– : زمین آبیاریشده , مرز ,
40. *siubŭ : آب > *siubar– / *siubla : آبیاری کردن
41. *botu– : همزدن حریره ، حريري کردن دانه در آب. > *botuka > *botka : حریره غلات
42. *köče– : حریره غلات
43. *kamŭ– > *kamŭĺŭ– > *kamɨĺ : گیاه نی اطراف تالاب
44. *kɨĺu– > *kɨĺugun : گیاه نی که به عنوان علوفه برای دام استفاده می شود.
45. *biăsi > *basɨg : مرتع کشاورزی در کوهپایه
46. *čel– : غشای دانه > *čelete– : پوست کندن دانه > *ečeletike : دانه پوست کنده نشده
47. *ńili– : ماده چسبناک داخل گیاه > *ńilikŭ > * *jilik : نوعی کدو
48. *iaŋu– : کاهبُن > *iaŋuŕu > *iaŋɨŕ : زمین کشاورزی برداشت شده (پر از ساقه چیده شده)
49. *bes : شبنم
50. *bege > *begeni : نوشیدنی الکلی بدست آمده از دانه ارزن.
51. *kẹpe– : دانه ارزن وحشی > * kẹpek : سبوس
52. *dalpa– > *jelpi / *jalpɨ : با ایجاد جریان هوا بوجاری کردن دانه.
53. *iebis– > *ebis– : بوجاری کردن دانه ، دمیدن.
54. *saburu : بوجاری کردن غله با پخش کردن
55. *tug– / *tüg– : آسیاب کردن دانه ، خُرد کردن دانه > *tügig : دانه برنج پوست کنده شده
56. *tokum : طوق چرخی آسیاب
57. *pükŋü– > *hükjü– > *hükü– > *ük– : آسیاب کردن دانه ، خُرد کردن دانه
58. *kikă– : سابیدن ، اصطکاک دادن دانه
59. *ńɨku > *jɨk : آسیاب کردن ، ورزیدن دانه
60. *bosa : سنگ آسیاب دستی.
61. *kɨlga : ریشک دانه
62. *kebük : کاه ، شاخه و چوب های نازک خشک
63. *topon : کاه و خاشاک گیاه کشاورزی
64. *süm : نام نوعی گندم
65. *paran > *haran > *aran : انبار ذخیره غله
66. *küre : بیلزدن ، چنگ زدن > *küregük : بیل
67. *čar– : تیزکردن تیغه ابزار تیز > *čarlaj : سنگ تیزکُن داس
68. *baĺtar : داس ، تبر.
69. *bokursak : خیش ، تیغه گاوآهن
70. *kentük : ظرفی که در آن آرد نگه داری می شود.
71. *bakɨr : گل گندم
@TRNATS |
1 447
تاریخ هونها قبل از شیونگنو.
قسمت سی و چهارمGuifang از نگاه منابع تاریخی و آرکئولوژی استفاده از نوشتار و محتوای هر دو کرکتر Gui 鬼 و Fang 方 بهطورهمزمان دو آیین متناقضی جوامع بومی بنظر میرسد، آشکار کرده است. از سوی دیگر ، اقتدار و تسلط فزونی شانگ Shang 商 بر منطقه را نشان میدهد. اما، آیا ساکنان فرهنگ لیجیایا Lijiaya 李家崖文化 آیین و نوشتار فرهنگ شانگ Shang 商 را برای استفاده خود متناسبسازی کردند؟ براساس کرکترهای محدودی که تا به امروز کشف شده است، درجه استادی نوشتار شانگ Shang 商 توسط مردمان بومی بسیار محدود بوده است. نکته بسیار جالبی که وجود دارد این است که بومیان از مهارت جدید یاد گرفته برای ثبت تمایزی جدید استفاده میکردند. آنها خودرا به عنوان Gui 鬼 میشناختند، و از کارکتر چيني کهن متعلق به دوره شانگ Shang 商 برای ضبط کردن آن استفاده میکردند. بنابراین، از ابزار خارجی « نوشتار شانگ Shang 商 » برای بیان مفاهیم بومی خود «هویت خود» استفاده میکردند.¹ کشفیات وجدآوردنده دیگر سکونتگاهی با ۲۰،۰۰۰ متر مربع است که در منطقه گائوچانگ Gaochang 高昌 است که در سایت آرکئولوژی لیولین Liulin 柳林 قرار دارد. (شرق حوضه رود زرد) در سال ۲۰۰۴ میلادی پیدا شده است. ² سکونتگاه توسط آب از سه جهت – شمال ، جنوب و شرق محصور شده است. و از سوی غرب رو به صخره است. ناهمواریهای طبیعی زمین جامعه را از حمله دشمنان محافظت میکرد. و باید توضیحی برای این مسئله باشد که چرا آنها دیوار نمیساختند. سکونتگاه شامل ۲۰ پایه درهمکوبیدهشده زمین با مساحت ۴۰۰ متر مربع در بالای کوهپایه شامل می شود. در مرکز آن بزرگترین پایه آن بنا شده است، شماره هفتم، حدوداً ۵۰ متر طول و ۱۱ متر عرض دارد. قسمتی از پایه، شماره هشتم، آشکار شده است. آزمایش قدمتسنجی C¹⁴ نمونه از هر دو پایه به دوره اولیه فاز دوم فرهنگ یینشو Yinxu 殷墟 در آنیانگ Anyang 安阳 مربوط به سال تقريبي ۱۲۰۰ پیش از میلاد بازمیگردد.³ فناوری استفاده شده برای ساخت پایههای درهمکوبیدهشده زمینی از لحاظ پیچیدگی مشابه آن چیزی است که توسط شانگ Shang 商 در دشتمیانی استفاده شده است. ظروف سرامیکی گسترده گائوچانگ Gaochang 高昌 شامل گلآذین حاشیهدار ، خمرهٔ پاگشاد سانزوئنگ Sanzuweng ، خمرههای شانهپهن و در کوچک و سوپخوری های Gui نمایانگر نظایر یافتههای فرهنگ Lijiaya 李家崖文化 است. سایت گائوچانگ Gaochang 高昌 احتمالاً مرکز سیاسی در منطقه همزمان با شانگ Shang 商 در آنیانگ Anyang 安阳 دور و بر سال ۱۲۰۰ پیش از میلاد بوده است. حفاران سایت پیشنها کردند که گائوچانگ Gaochang 高昌 یک مرکز منطقهای برای گونگفانگ Gongfang 工方 بوده است. یا اینکه یک اتحادیهای بوده است که توسط گونگفانگ Gongfang 工方 رهبری میشده است، گروهی فعال در فلات جین–شان Jin–Shaan 晋陕 ، طبق کتیبه های استخوان فالگیری Oracle Bones دوره شانگ Shang 商 بوده است.³ کتیبهها لشکرکشیهای نظامی مکرر دودمان شانگ Shang 商 علیه گونگفانگ Gongfang 工方 را ثبت کردهاند؛ بهویژه در دوران فرمانروایی شاه وودینگ Wu Ding 武丁 ، از اواسط سدهٔ سیزدهم تا اوایل سدهٔ دوازدهم پیش از میلاد. احتمالاً در پی حملات شدید شانگ Shang 商 ، گائوهونگ Gaohong 高红 در جریان گذار از فاز دوم به فاز سوم فرهنگ یینشو Yinxu 殷墟، در حدود اوایل سدهٔ دوازدهم پیش از میلاد، جایگاه خود را بهعنوان یک مرکز منطقهای از دست داد. این فرضیه قابلقبول به نظر میرسد، اما باید با احتیاط با آن برخورد کرد، زیرا تاکنون هیچ مدرک مستقیم و برآمده از خودِ محوطه یافت نشده است که گائوهونگ Gaohong 高红 را به گونگفانگ Gongfang 工方 مرتبط سازد.⁴
[CITES] :
1. K. M. Linduff et al. ; Ancient China and Its Eurasian Neighbors : Artifacts , Identity and Death in the Frontier , 3,000–700 BCE. , Cambridge University Press. , New York ; 2018. ; p. 129.
2. Shanxisheng Kaogu Yanjiusuo山西省考古研究所 , Shanxisheng Kaogu Xuehui 山西省考古学会 ; Nian Liulin Gaohong Shangdai Shijue Jianbao 《年柳林高红商代石决鉴宝》[ English Translation : A Brief Report on Shang Period Site at Gaohong, Liulin. ] ; in Sanjin kaogu 三晋考古 [Sanjin Archaeology] , Third Edition ; Shi Jimming 史金铭 Taiyuan ; Shaanxi Yenmin Press ; 2004. , 2006. ; pp. 117–127.
3. S. Ma , J. Wang ; Some Ideas of Shang Date Pounded Earth Remains from Gaohong, Liulin 《对柳林高红商代夯土基址的几点认识》 , Zhongguo Wenwubao ; 2007. ; 1 (12) : section 7.
4. K. M. Linduff et al. ; 2018. ; p. 130.@TRNATS |
1 447
۵. پروتو–ترانساوراسیایی *tʰu :
ایزوگلاسهای پروتو–تونگوز–مانچو *tu-ńga و پروتو–ژاپنیک *i-tu ( پیشوند -i در ژاپنیک همچنان مشخص نیست ، همچنین از آن برای واژه جداگانه «پنجاه» استفاده میشود، ولی ریشه تاریخی آن بدون شک *tu- است.) این شمارش همچنین در پروتو–منغولیک *ta-bun «پنج» ، ta-bin* «پنجاه» ثابت باقی مانده است.
همچنین در پروتو–کریانیک *tà- ریشه آن ثابت باقی مانده است.
ولی در پروتو–تورکیک این شمارش رایج با ریشه نامعلوم *bẹĺ(k) [ محتملاً مرتبط با *pankwe هندواروپایی ] جایگزین شده است.
[ با این حال etem در بلغاری باستان به معنی پنجم ثابت باقی مانده است. ]
۶. پروتو–ترانساوراسیایی *ńu :
ایزوگلاسهای پروتو–تونگوز–مانچو *nú-ŋu- و پروتو–ژاپنیک *mu. همچنین در پروتو–منغولیک به شکل *ʒi-rgu «شِش» و *ʒi-ran «شصت» منعکس شده است. احتمالاً ، در کرهای میانه *(jə-(sɨs ، ولی از دست رفتن ń اولیه در شاخه کریانیک مطابق قانون تطابق اصوات نیست.
همچنین ریشهشناسی مبهمی برای گلاس *altɨ در پروتو-تورکیک پیشنهاد شده است.
۷. پروتو–ترانساوراسیایی *nadi :
ایزوگلاس پروتو–تونگوز–مانچو *nada-n ، پروتو–ژاپنیک *nana– همچنین شمارش مشابه در *jẹtti < [ńetti]* پروتو-تورکیک و *nìr-kup پروتو–کریانیک منعکس شده است.
ولی رابطه آن با *dolu-ɣan «هفت» و *dala-n «هفتاد» پروتو–منغولیک همچنان ناشناخته است.
اگر با ریشه پروتو–منغولیک ارتباط داشته باشد، یعنی شکل اولیه آن *ĺadi- یا *ladi بوده است که در پروتو–منغولیک ناهمگون یا متاتز شده است.
۸. پروتو–ترانساوراسیایی *ʒa :
ایزوگلاس پروتو–تونگوز–مانچو *ʒa-pkun و پروتو–ژاپنیک *da– ارتباط آن با گلاس کریانیک *jə-t- به دلیل تطابق اصوات مشکلساز است. (چنین چیزی ممکن است اگر توسعه دیالکتیکال *-ʒ- > j* فرض کنیم . مثل *jər(h) > ʒiōŕo « دَه » ) . ریشهشناسی *naji-man پروتو–منغولیک و *sekiŕ پروتو–تورکیک همچنان مبهم هستند.
۹. پروتو–ترانساوراسیایی *kʰegVnV :
ایزوگلاس تونگوز–مانچو *xegün و ژاپنیک *kəkənə.
بقیه زبانها احتراع خود را نشان میدهند:
در پروتو–تورکیک *tokuŕ , در پروتو–منغولیک *je-sün «نَوَد» و پروتو–کریانیک *a-hop.
۱۰. پروتو–ترانساوراسیایی *čiobe یا *tiobe :
تونگوز–مانچو *ʒuba-n و ژاپنیک *təwə ایزوگلاس مستقیم هستند.
این ریشه محتملترین کاندید برای ریشه «۱۰» در پروتو–ترانساوراسیایی است.
زبانهای دیگر با استفاده از ریشههایی که معنی عمومی دارند «عدد بزرگ ، خیلی» واژه جدید ساختند.:
از پروتو–ترانساوراسیایی *ʒiōŕo «مقداری بزرگ» > پروتو–کریانیک *jərh «دَه». ولی گلاس این کاگنیت این ریشه در پروتو–تورکیک *jiuŕu* > jüŕ– «صَد» و در پروتو–منغولیک ʒiri , *ʒirun* «عددی خیلی بزرگ» ، در پروتو–ژاپنیک *dərə «دَه هزار» است.
ریشه دیگری *pʰVbV نیز با گلاس مرتبط به شمارش ۱۰ وجود دارد. کاگنیتهای آن در پروتو-تورکیک pobo-n* > *hobo-n > hō-n > *ōn* و در پروتو–منغولیک *ha-rban «دَه» و ha-na* «تمام» ، در اوروک pōwo « دسته ای از ۱۰ سنجاب » و در پروتو–ژاپنیک *–pə به عنوان پسوند در شمارش صدگان ها استفاده می شود.
@TRNATS |
1 447
۱. پروتو–آلتاییک (ترانساوراسیایی) *biuri : ایزوگلاس مشترک ژاپنی و ترکی، در پروتو-تورکیک *bir , در پروتو–ژاپنیک *pitə.
در پروتو–منغولیک *büri ، به معنی هر یک / تمام ، در پروتو-کریانیک *pìrí یعنی در ابتدا.
به نظر میرسد در زیرشاخه های دیگر آلتاییک شمارش «یِک» اختراع جدید داشته باشند. برای مثال، در پروتو–منغولیک گلاس *nige «یک» از ریشه پروتو–ترانساوراسیایی (پروتو–آلتاییک) *niŏŋe «تنها، تک» آمده است.
در پروتو–تورکیک با ńaŋɨŕ*] > *jaŋɨr] ایزوگلاس «تک ، تنها» و در پروتو–ژاپنیک با *nəmi به معنی «فقط» و با فعل پروتو–تونگوز–مانچو *noŋ- > non* به معنی «شروعکردن ، اول شدن» ارتباط گلاس دارد.
گلاسها از قاعده تطابق اصوات n > ń > j و ŋ > m تبعیت میکنند، بنابراین میتوان کاگنیت درنظر گرفت.
گلاس پروتو–تونگوز–مانچو *emu «یک» ، احتمالاً از پروتو–ترانساوراسیایی *emo «روبهرو ، مقابل» مشتقشده است. که با ریشه پروتو-تورکی *ömgen با گلاس « قسمت های بالایی سینه » ، و با پروتو–منغولیک ریشه *emü– با گلاس «روبهرو» ارتباط داشته باشد.
ریشه پروتو–کریانیک *hănàh با گلاس «یک» ، احتمالاً از ریشه پروتو–ترانساوراسیایی *sióna با گلاس «تک / منفرد ، یکی از میان جفت» آمده باشد. که کاگنیت های آن در زیرشاخههای دیگر پروتو–تورکیک *sɨŋar با گلاس « یکی از میان جفت » ، پروتو–منغولیک *son–du با گلاس «عدد فرد» ، در مانچو soni گلاس « منفرد ، عدد فرد» و در نهایت پروتو–ژاپنیک *sa– گلاس « باهم ، متقابل » احتملاً کاگنیت هستند.
یعنی در شمارش یک ما یک ایزوگلاس ترکی–ژاپنی داریم، بقیه از گلاس های دیگر اختراع شدند.
۲. پروتو–ترانساوراسیایی *tiubu : در بلغاری باستان tvi-rem گلاس «دوم» [ از پروتو-تورکیک ؟ tübiŕ* [ ، در پروتو–منغولیک *ʒiwrin > [ʒibrin]* گلاس « دو (مونث) » ، در پروتو–تونگوز–مانچو *ʒube (ایزوگلاس) «دو» ، در پروتو–کریانیک *tubu > tū* و *tubu-rh > turh* ایزوگلاس «دو ، ۲» از کاگنیت های آن میتوان به حساب آورد.
برخی زبانها گلاس جدیدی از ریشه های مربوط ساختند. مثلاً در پروتو–تورکیک *ẹk(k)i < peki* از ریشه پروتو–آلتاییک / پروتو–ترانساوراسیایی *pʰiòkʰe گلاس «جفت ، زوج» ریشه گرفته است.
از آنجایی که مشتقات سمانتیکی آن در پروتو-تورکیک < ẹkkiŕ > *pekkiŕ* پروتو–منغولیک *hekire به معنی «دوقلو ، جفت» چنین چیزی را تأیید میکند.
در پروتو–منغولیک *gojar گلاس «دو» ، از ریشه پروتو–ترانساوراسیایی *gojV گلاس « دیگر ، متفاوت» مشتق شده است. که ایزوگلاسهای آن در پروتو–ژاپنیک *kía و پروتو–تونگوز–مانچو *goj < gia* است.
پروتو–ژاپنیک *puta- گلاس «دو» از ریشه پروتو–ترانساوراسیایی *pučʰu با گلاس «نصف ، جفت» ریشه میگیرد که کاگنیت های آن در پروتو-تورکیک *buč-uk و در پروتو–کریانیک *pčak است.
۳. پروتو–ترانساوراسیایی *ŋiu :
در پروتو–منغولیک *gu-rban «سه» و gu-čin «سی» ، در پروتو–تورکیک o-tuŕ* «سی» و پروتو–ژاپنیک *mi «سه» باهمدیگر ایزوگلاس هستند، همچنین ایزوگلاس *ü- > ü-č* در پروتو-تورکیک میتواند ریشه مشابهی داشته باشد ولی هنوز پسوندسازی مشخص نیست.
تونگوز–مانچو و کریانیک اختراع گلاس جالبی داشتند ، مثلاً در پروتو–تونگوز–مانچو گلاس *ila-n «سه» به ریشه پروتو–ترانساوراسیایی *ìlù گلاس « سوم ، (یا بعد از ۳ = چهارم) ، شامل ۳ شیئ در شمارش» آمده است. مشتقات آن در پروتو-تورکیک *ölöŋ « قطعه ترانهای که ۳ تا از ۴ بیت آن باهمیدگر قافیه دارند (بیت اول ، دوم و چهارم).» ، همچنین در پروتو–ژاپنیک *ùrù-pu « (ماه یا سال) کبیسه» ارتباط دارد.
ریشه *səi(h) پروتو–کریانیک احتملاً به ریشه پروتو–ترانساوراسیایی *sèjra گلاس «شیئی که شامل سه بخش است» بازمیگردد.
کاگنیت های این گلاس پروتو–ترانساوراسیایی در پروتو–منغولیک *sere-ɣe «نیزه سه تیغ ، چنگک علوفه» که با *sàràpi « چنگک باغبانی ، چنگک علوفه» پروتو–ژاپنیک ایزوگلاس است.
شمارش پس از ۳ را بهتر میتوان بازسازی کرد به دلیل تطابق های دقیق تونگوز–مانچو و ژاپنیک ، با این حال، در زبان های دیگر نیز برخی مواقع اختراع خود را داشتند.
۴. پروتو–ترانساوراسیایی *tōjV : ایزوگلاس های پروتو–تونگوز–مانچو *dü-gin و پروتو–ژاپنیک *də . شمارش چهار یکی از ثابت شدهترین شمارش های ترانساوراسیایی است. همچنین در پروتو–تورکیک *dö-rt و پروتو–منغولیک *dö-rben و dö-čin «چهل» محفوظ باقی مانده است و همگی باهمدیگر ایزوگلاس هستند، ریشهشناسی کرهای میانه nəi «چهار» همچنان نا مشخص است.
@TRNATS |
1 447
ریشهشناسی اعداد شمارشی در پروتو-تورکیک
قسمت ششم10. ریشهشناسی *pobon > ōn* : در کرهای میانه ón به معنی ۱۰۰، پسوند های شمارش کرهای برای دهگانها un , همچنین رامشتد پسوند -an در دهگانهای مغولی مرتبط با این ریشه میداند. در ژاپنی باستان پسوندهای شمارش صدگان po مرتبط با این گلاس هستند. از نظر استاروستین ریشه اولیه گلاس pʰō* بوده و بعداً پسوند (ba(n-* یا –n* میگیرد، در مورد تطابق اصوات در میان صامت *p آغازین، قبلاً صحبت کرده بودیم. در زیرشاخههای مختلف به شکل زیر ثابت میشوند. هئنیش Haenisch معنی اولیه گلاس را با فعل مغولی *ono به معنی شمردن (Zählen) مرتبط میداند. با فعل مغولی غربی *onu– با گلاس « فهمیدن Verstehen ، رسیدن به هدف das ziel erreichen، زدن به هدف treffen ، ... » مقایسه میشود. در زبان اونکی [تونقوزیک] ، فعل ùnu– ~ ōnù ~ –ōno– مرتبط ایزو گلاس مغولی «فهمیدن ، فکر کردن» وجود دارد. در ژاپنی کهن فعل omop- ایزوگلاس «فکر کردن» گواهی شده است. پوپ گلاسهارا باهمدیگر مقایسه و با ریشه آن مرتبط میداند. از سوی دیگر گلاس تونقوزی دیگری به همین شکل *ońō «تصویر ، تزئین» وجود دارد، و از لحاظ سمانتیکی با گلاس har به «تزئین» قابل قیاس است. از لحاظ متامورفیک شیفت سمانتیکی «نشانه» > «عدد» ممکن است. پوپ قیاس رامشتد که سعی کرده است تا با گلاس on مغولی «سال» مقایسه کند، این فرضیه علاوه براینکه براساس سمانتیکی رد میکند، (۱ سال = ۱۲ ماه ≠ ۱۰). بلکه از لحاظ تطابق اصوات فونتیک نیز ناممکن میداند. با توجه به تکامل اصوات، on مغولی از پروتو مغولی *φon > مغولی میانه hon , منغور făn , خیتان po به معنی زمان است ولی p* اولیه در گلاس ón «صد» غایب است. همچنین در گلاس خلجی ūºn «دَه» ، صامت آغازین h وجود ندارد، پوپ با توجه به این موارد فرضیه رامشتد را رد میکند. جانشیف و همپ گلاس *ōn «دَه» در ترکی را با گلاس ترکی باستان oŋ «راست» مقایسه میکنند، ادعا میکنند که شیفت سمانتیکی آن «دَه» < دست راست کامل [تمام انگشتان حین شمارش] بوده است. همچنین برای توجیه فرض خود آنرا با شکل قپچاقی باستان گلاس oŋ ~ ong «دَه» مقایسه میکنند و ادعا می کنند شکل اولیه آن oŋ بوده است. برخلاف ادعای همپ ، این مسئله با توجه با تطابق اصوات میان زیرشاخههای ترکی ناقض است. اگر انتهای آن ŋ- وجود داشت، باید در مشتقات تباری آن تطابق ŋ > m و ŋ > g میدیدیم ، در حالیکه در تمامی شاخهها با n- تمام می شوند.
هیچکدام از ادعاهاي پیشین مربوط به ریشهشناسی قابل توجیه نیستند.در ژاپنی باستان در شمارش اعداد صدگان (مرتبط با دهدهی) از پسوند -po استفاده میشود، در زبان اوروکی Orok مجموعه دهدهی pōwo گواهی شده است. قدیمیترین بازمانده ترانساوراسیایی که شمارش دهدهی را گواهی میکند، مربوط به همین گلاس است. زیرا، از لحاظ سمانتیکی لایه عمیق تر نشان میدهد. استاروستین بازسازی آنرا در فونمهای پروتو–تونقوزیک به شکل *poba انجام میدهد. از سوی دیگر در ایزوگلاس های منغولیک مانند، مغولی میانه ḥarban , داگور xarab ~ xarba , بائوان harwaŋ ~ hane , منغور xarwan ~ xana. تطابق اصوات نشان میدهد که بازسازی آن در پروتو–منغولیک به شکل *φarban بوده است. طبق قاعده تطابق اصوات ترانساوراسیایی صامت آغازین *pʰ– در زبانهای زیرشاخه معمولاً حذف یا به صدای h / ḥ~x (در منغولیک) ، حذف یا به صدای f (در تونقوزیک) ، حذف یا به صدای h (در تورکیک) ، در ژاپنیک و کریانیک به p ثابت میشوند. بنابراین استاروستین در بازسازی کاگنیت ایزوگلاس pʰ*- آغازین را درنظر میگیرد. گلاس ثانویه *φarban در منغولیک «تمام» است، از آنجایی که در شمارش ۱۰ تمام انگشتان دست استفاده می شود. در شمارش اعداد منغولیک مکرر *ban– تکرار می شود، به عنوان مثال gurban ,* *dörben , *tabun , *ʒirgu(b)an , daluγan* , *najiman.
b > m , b > w > γبا توجه به اینکه پسوند مورفولوژی است بنابراین در گلاس قابل حذف است. هسته آن *φa(r) میتوانیم فرض کنیم. هرچند بزرگترین مانع آن در تطابق اصوات ترکی ، این است که h اولیه در خلجی وجود ندارد. ولی میتوانیم این مورد را استثنا در نظر بگیریم. از آنجایی که قبلاً گفتیم شمارش در خلجی بسیار تحت تأثیر زبان فارسي و ترکی آذربایجانی بوده بنابراین اصوات آسمیله شدند و ممکن است از لحاظ آوایی کمي بیقاعده باشند. با توجه به فونولوژی پيشنهادي مارتینه رابیتس در تطابق اصوات ترکی ، تکامل اصوات به شکل اولیه ōn* بازسازی شده pobon* > *hobon > *hōn > *ōn می توان در نظر گرفت. در قواعد تطابق اصوات پروتو-تورکیک اگر b میان دو مصوت ایزوفون قرار گیرد، b از بین می رود و مصوت بلند میسازد.
VbV > VV > V (Long Vowel)همچنین n–* پسوند مورفولوژی است، و قابل حذف است. هسته گلاس *pobo– است. @TRNATS |
1 447
+1
ریشه تقدس خوک توسط مردم هونگشان چیست؟
در یک نمونه مربوط به سایت نیوهلیانگ Niuheliang ، یک شیئ یشمی بیرون کشیده شده که در استخوان لگن زن جاسازی شده، تفسیرهای آرکئولوژی سر خوک را با شکل استخوان لگن تطبیق دادند.
از آنجایی که فلسفة تئولوژیکی مردمان هونگشان Hongshan بسیار با زایشپرستی تلفیق داشته ، اندام های مرتبط با زایش زنان را مقدس و دارای قدرت های فراطبیعی میدانستند (مشابه بسیاری از کولت زایشپرستی ادیان دیگر) ، استخوان لگن به شکل سر خوک بنابراین خوک را حیوان ماورالطبیعی و مقدس مرتبط با الهه زایش و بدین ترتیب خوک را مقدس میدانستند.
سر خوک را در اشیاء زیادی مثل سر اژدها ، پلاک، و ... نمایش میدانند.
اعتقاد داشتند خوک حیوانی است قدرت های مرتبط با الهه زایش دارد، بنابراین تصویر آن میتواند سبب پرباری مراتع کشاورزی و فرزند آوری شود.
@TRNATS |
