332
Subscribers
+2124 hours
+297 days
+2330 days
Posts Archive
332
تو قشنگ ترین رازِ منی،
تو بی صداترین اتصالی هستی که من توی قلبم احساسش کردم اونقدر بزرگ بود که نمی تونم جز خودت با کسی
در موردش حرف بزنم، اولین باری که دیدمت رو خوب یادمه اون لحظه اگه بهم خبر می رسید که قراره اسمون سقوط کنه من چیزی نمی شنیدم! چون تنها چیزی که توی ذهنم دنبالش میگشتم یه نقطه ی اشتراک برای ربط پیدا کردن به تو بود.
البته هنوزم دارم میگردم و حالا که داری این متنو میخونی ازت میخوام به این سوالم جواب بدی؛ میشه لطف کنی و بگی اون نقطه هنوزم میتونه برای من باشه؟
اخه تو تنها کسی هستی قلبمو پر میکنه از رنگِ قرمزِ و حس دوست داشتن.
332
باید به روحم سر بزنم،
نوازشش کنم،
زخمهاشو ترمیم کنم،
ازش بپرسم حالش چطوره،
ولی میترسم،
میترسم ازینکه بپرسم و جوابم رو نده،
میترسم بپرسم و نشنوم صدای نفساشو،
میترسم بپرسم و مطمئن بشم از اینکه روحم مرده،
من میترسم از روحم ،
ازینکه نمیدونم زندهاس با این همه درد و زخمهای عفونت شده یا نه.
