[ایهام]
Open in Telegram
416
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-330 days
Posts Archive
416
Repost from شاعر شرور...!
مثل لنجی که برنخواهد گشت
قسمتام کندن و جدا شدن است
این که دریا چقدر بیرحم است
اولین درسِ ناخدا شدن است
دستهایت شبیه لنگرگاه
خسته و بیقرار و مضطربند
دستِ من مثل لنگری لرزان
غرق در وحشتِ رها شدن است
گفتی از من به بعد... گفتم نه
بعدِ تو، هیچکس نخواهد بود
سینهام قبر یک نفر باشد
بهتر از کاروانسرا شدن است
ما دو آوازِ تلخ و ناخوانده
ما دو فریادِ در گلو مانده
ما سکوتیم و مرگمان بیشک
در تب و تابِ همصدا شدن است
در جهانی که عشق کافی نیست
چارهای جز خیالبافی نیست
بافههایی که دوست میداریم
همه در حالِ نخنما شدن است
لنجِ من بیمهار و بی لنگر
روی آب ایستاده بیحرکت
این رها بودن و جدا نشدن
بدترین شکل مبتلا شدن است!
#عبدالمهدی_نوری
416
گفتی از من به بعد...
گفتم نه!
بعدِ تو، هیچکس نخواهد بود
سینهام قبر یک نفر باشد
بهتر از کاروانسرا شدن است.
