[ایهام]
Open in Telegram
416
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-330 days
Posts Archive
416
آن شب در کوچههای تاریکِ شهر،شرافت فریاد میزد..
درِ خانه اش نه بلکه آغوشش را بازکرده بود برای هموطنش.
416
آری...من از هموطن خود دیدم، تهمت و قتل و ریا
چاقو از هم جنس خود خوردم نه از اجنبیا
من از اسلام دیدم اعدام، شلاق، اجبار و
تکرار.
416
آدما بعد یک اتفاق ناراحت کننده،بعد کتک خوردن،بعد یه توفان بزرگی که تو زندگیشون میوفته فقط میخان بخوابن،اونم طولانی...
