.pastel dream.
Open in Telegram
شاید اینجا واسم مثل یه استودیو و تیکه هایی از روزمرگی هام باشه بین این همه شلوغی. . .
Show more274
Subscribers
No data24 hours
+27 days
No data30 days
Posts Archive
+1
فکرنمیکردم از مسافرت که برگردم مریض بشم و گلودردم الان خیلی زیاد تر شده ولی به هرحال چون نمیتونم مداوم بشینم پای کارهام فرصت رو گیر آوردم ایمیل هام رو مرتب کنم چون خیلی روی هم تلنبار شدن، حالا اون وسط یهو رندوم به یکی از کامنت های یکی از ویدیوهای یوتیوبم برخوردم که یه نفر برام نوشته و یه نظرم قشنگ اومد🙂↔️
.⭐️
Repost from Nina
درس سی و هشتم: برخلاف تصور، مشکل ما با بعضیا حل نمیشه، صرفا از مشکلی به مشکل دیگه تبدیل میشه. چطور بگم، انگار شیمیمون بهم نمیخوره.🧌
Repost from Nina
ولی واقعا آدم توی زندگیش نیاز داره که چند نفر خیلی خوب بشناسنش. انقدر خوب که حتی وقتی خودش هم ندونه چی میخواد، اونا بدونن.
به لطف همسایه مون یک ساعتی هست دارم انواع آهنگ های کُردی گوش میدم، کرمانشاهی ان و عروسی گرفتن وای.
من خیلی وقته قفل شدم تو این مرحله نمیدونم کی این قفل باز بشه خدا میدونه فقط امیدوارم اونقدر خسته نشم که مجبور باشم انتخاب کنم واسه همیشه قفل بمونه و جا بزنم و بیخیالش بشم برم پی کارم.
یه موقعیت هایی پیش میاد که باعث میشه بشینم با خودم فکرکنم خب که چی اینقدر احتیاط رو چسبیدی بهش و ول کن ماجرا نیستی؟ اینقدر محتاط بودن و تناقضش با اون طرف قضیه کاری میکنه شک کنم که درسته یا نه، ولی تهش باز چسبیدم بهش.
+3
ثبت خاطره کنم یکم*
شب روز اول که رسیدیم رشت رفتیم کافه چلوشیش به صرف نقد و گفت و گوی دورهمی فیلم که هر جمعه بچه ها برگزار میکردن انگار، قبلش داشتم میگفتم من آدم درونگرایی ام اگه صحبت نکردم یه گوشه نشستم گوش دادم اشکالی نداره؟ چون فیلم رو هم ندیده بودم فکرمیکردم حرفی هم برای گفتن ندارم حتی اگه یخمم آب بشه برفرض، خیلی هم گفتم حالا نشد بریم هم اشکالی نداره ولی در نهایت رفتیم و چقدر خوش گذشت تجربه قشنگی شد، موضوع حرف ها و بحث هم درسته درباره فیلم بود ولی یک جایی کشیده شد که من اونقدر حس همزاد پنداری داشتم که یخم سریع آب شد که یه جاهایی منم وارد بحث میشدم؛ خلاصه معاشرت با آدم های جدید تو اون هوای دلچسب بین گربه های کافه چسبید.
.
