492
Subscribers
No data24 hours
-187 days
-8830 days
Posts Archive
492
حقیقتا فقط میخوابم..
خواب و خواب و خواب..
تنها چیزی که وضعیتو بدتر از این نمیکنه خوابیدنه.
و تنها چیزی که میتونم بش پناه ببرم.
راستیتش خوابیدن و خیلی دوست دارم
زمان میگذره و نمیفهمم؛
میتونم ساعتها تو خواب باشم و ولی چشمم رو به این جایی که هیچ چیز و هیچ کس منتظرم نیس باز نکنم.
حس میکنم تعلقی ندارم.
نمیخوام خودکشی کنم و مردنم به دست خودم باشه
ولی شدیدا نیاز دارم سر یه حادثه ی یهویی از بین برم
تموم شم همین.
492
ترک کردن جایی که میدانی هیچ تعلقی به آنجا نداری یعنی پختگی، فقط عاجزها به ماندن اصرار میکنند.
"ویکتور هوگو
492
«نامه را همینجا رها میکنم و به رختخواب میروم.
البته نه از سرِ خستگی، که از رویِ ناامیدی.»
٬٬از میان نامه های کافکا به فلیسه
492
گویی دیگه حسی ندارم..؛
میبینم.. ولی واکنشی نشون نمیدم..
حسی نمیکنم..
نمیخندم.. ولی گریم نمیکنم
یه طوری انگار توی خلأ عجیبی گیر کردم
احساس پوچی ندارم و سردرگمم نیسم
فقط توی بی حسی مطلقم.
492
و توجهی نمیکنم به پایان دنیا
برایم اخرت این دنیا خیلی وقت پیش آمد
چندین بار..، چندین و چند بار دنیا برایم تمام شد
و روز بعد از نو شروع شد.
492
دایره تنهاییش به قدری وسیع بود که اگه کل ادم های دنیا واردش میشدند بازهم یه آسمون، تنهایی برایش میماند.
