ماه | MOON
Open in Telegram
منجمد های بیرون اومده از سردخونهی ذهن ما! https://t.me/HarfinoBot?start=7728abc57959497
Show moreIran143 380The category is not specified
999
Subscribers
No data24 hours
-267 days
-56830 days
Posts Archive
999
باید از وجدانِ راحت ترسید. درواقع وجدانِ آشفته هدیهای از بهشت است. یک نعمت واقعی برای نقد خود.
یونگ
999
پیغامی به دستم رسید که در صفحهی چت یک گروه، دوستانی گپ میزنند. در بخشی از این گپ، اسم مرا آوردهاند و در کنار آن انباشتی از توهینهای رنگارنگ.راستش هربار به چنین مواردی برمیخورم، حقیقتا میمانم.معمولا هیچکدام را نمیشناسم. حتی نامشان به گوشم نخورده است.همیشه یک نفر این وسط، که او را هم نمیشناسم، وجود دارد:او از اهانت ها یواشکی عکس میگیرد.احتمالا ناراحت است،اما نه آنقدر که اهمیتی بدهد. جرأت نمیکند بگوید پرت میگویید و چرا میگویید،پس مخالفتش را اینگونه نشان میدهد.بهنظر از همه احمق تر_چرا؟ معنی این کار را هم نمیفهمم. اگر همزمان از کسی بیزاری، و در عین حال وانمود میکنی او وجود ندارد، و در عین هر دو حال هر لحظه کوچکترین حرکات او را رصد میکنی،و در عین همهی اینها با شنیدن اسمش کهیر میزنی: صمیمانه میگویم، روشات را ارتقا بده.خیلی ساده: جرأت کن و نفرت بورز،اما بهجـز اعتراف به ضعف خود دلیل درخور تأملی برای نفرت داشته باش.
*«بااین اشتیاقی که من را انکار میکنی،یقین دارم که به هر حال به من ایمان داری.»
داستایوسکی، برادران کارامازوف
999
عزیزم، تو روی یه خطی ایستادی که من سالهاست ازش گذشتم. من به عقب برنمیگردم. حتی به قیمت خرد شدنِ استخونهام.
999
من بهت قول داده بودم. با گریهی پشتِ پلکام بهت قول داده بودم که درست میشه مثلِ رنگین کمونِ بعد از بارون. مثلِ بیدار شدن وسطِ کابوسِ غرق شدن. مثلِ اعلام کردنِ آتش بس تو بُهبُههی جنگ. من میدونستم که درست میشه. چون به دستام ایمان داشتم. به خونی که از رگ هام عبور میکرد و یه رنگِ تازه ای گرفته بود ایمان داشتم. من سُرخیِ خون رو توی رگهام حس میکردم. من نبضی که بی قرار تر از همیشه میزد رو زیرِ پوستم میفهمیدم و با همون دستای از همیشه سرخ تر و تپنده تر آسمونو بهت نشون میدادم و میگفتم جای ما اونجاس. نگاهتو بگیر از زمین. نگاهتو بده به من. نگاهت پرِ پروازمه. من اگه بپرم، من اگه برم، من حتی اگه بمیرم تورو با خودم میبرم. چون مردنِ تک نفره مرگ تر از مرگه. بالاتر از مرگو چی میگن بهش؟ کلمه ندارم واسش. مردنم باید عزیز باشه. باشکوه باشه. دیدنی باشه! مرگِ دو نفره دیدنیه. مرگی که بعدش هیچ عشقی روی دستِ کسی نمونه و نشه غمبادِ تو گلو دیدنیه!
من با همون گریه ای که پشتِ پلکم بود، با همون نبضِ شدید که داشت پاره میکرد پوستِ دستمو، با همون سُرخیِ زیرِ رگ هام، آسمونو بهت نشون دادم و گفتم درست میشه و همون لحظه هزارتا پروانه توی دلم بال بال میزدن، که اگه زمونه چرخ بخوره و یهو مصیبتاشو دونه دونه آوار کنه روی سرِ لحظه هات، دستای نیمه جونمو به کجای آسمون بند کنم که برسه به جایی که باید؟ با کدوم حنجره باید صدا تولید کنم و کمک بخوام وقتی چشمات شبیه رودخونه شده باشن و صدای حنجرت مثلِ دستای من توی هوای سرد بلرزه؟
من بهت گفتم درست میشه و تنها چیزی که داشتم دستهام بود. دست هایی که از همیشه بلندتر، سرخ تر و تپنده تر بودن. تنها معجزهی منی که پیامبر نبودم و واسه تو پُر بودم از نشونه . . .
999
اگر جریان شری را متوجه شوی بی آنکه در قبال آن مسئولیتی حس کنی، در فعلیت یافتن آن شر شراکت داری. برای همین است که بعضی انسانها فی نفسه مزدورند، بی آنکه لزوما و در عمل کسی را فروخته باشند. در گذشته بدی را به عمل مربوط میدانستند، امروز گستره منفعت جویانه شر اغلب امکان عمل را گرفته است و به پست ترین مصداق خود یعنی بزدلی و عدم احساس مسئولیت سقوط کرده است.
999
اگر جریان شری را متوجه شوی بی آنکه در قبال آن مسئولیتی حس کنی، در فعلیت یافتن آن شر شراکت داری. برای همین است که بعضی انسانها فی نفسه مزدورند، بی آنکه لزوما و در عمل کسی را فروخته باشند. در گذشته بدی را به عمل مربوط میدانستند، امروز گستره منفعت جویانه شر اغلب امکان عمل را گرفته است و به پست ترین مصداق خود یعنی بزدلی و عدم احساس مسئولیت سقوط کرده است.
999
جهان هستی به شما کسانی را نمیدهد که میخواهید، بلکه به جای آن کسانی را به شما میدهد که لازم دارید تا رشد کنید به نسخه بهتر و قدرتمند تر خودتان تبدیل شوید...
999
من شیفته ی احترامم
حتی وسط بحث
حتی تو سخت ترین لحظه ها
حتی تو بدترین دعوا ها
یه چیز خاص و ترن آن کننده س که هیچ معیاری حریفش نیست.
