en
Feedback
Just Shaghayegh🪄

Just Shaghayegh🪄

Open in Telegram

بیا دنیا رو از نگاه من ببینیم✨

Show more
293
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
در حالی که ترکیب سردرد و حساسیتم نمیذاره بخوابم دارم به پارسال و اون شبی فکر میکنم که فیلبند بودم و صدای بارون انقدر بلند بود که نمیتونستم بخوابم. دلم خواست برگردم به اون شب و اون لحظه.

برای حضور داشتن و وفاداری به خود.
+2
برای حضور داشتن و وفاداری به خود.

ولی همیشه به این افتخار خواهی کرد که خودت بودی و موندی حتی در بد‌ترین زمانه و میون آدم‌هایی که آماده بودن خلاف میلشون باشی تا ترکت کنن.

photo content

Arshiyas - Ghoroor.mp37.43 MB

کاش آدم فراموش‌کاری بودم.

ولی ۹۳ هنوز این قلب ننه رو نداشتم🥲 کنسله.
ولی ۹۳ هنوز این قلب ننه رو نداشتم🥲 کنسله.

نمیدونم مثلا بهم بگو هنوز سال ۹۳ایم و همه اینا یه خواب بوده.

اینستاگرامم داره برای محافظت از روانم پست‌های خیلی قبل رو بهم نشون میده، قبل همه اتفاقات. چه جوری میشه بهش گفت فایده‌ای نداره؟

حتما اگر اینجوری نگاه کنیم نباید نوشته‌های بالا رو هم خیلی باور داشت. بهش آگاهی دارم اما باورش نمیکنم به عنوان یه فکت و سعی میکنم بر اساس‌ اون‌ها عمل نکنم. باز هم تلاش کنم. باز هم ادامه بدم. چون نمیخوام ببازم به شرایط و فکر‌هام.

یه نوشته توی دفتر چشمم رو گرفته: استاد گفت فکرهای ما مثل یه برنامه توی رادیوئه که میشنویمش، بهش آگاهی داریم اما همیشه باورش نمیکنیم، بهش بها نمیدیم و بر اساس اون عمل نمیکنیم.

نوشته‌های قبلم رو خوندم هرچی بیشتر خوندم بیشتر خود قبلم رو نشناختم و برام غیرقابل لمس اومد همه چیز. همه‌ی اون دغدغه‌های ریز و درشت اون زمان شقایق الان به چشمم پوچ و بی‌اهمیت میاد. واقعا فقط برای همون چیزها ناراحت بودم؟ درک کردن خودم کار سختی شده. همدلی با من قبلیم ناممکن به نظر میرسه. این اتفاق بدیه یا خوب؟ اینکه دیگه دغدغه‌های دیروزم برام هیچ رنگی ندارن. حتما بده. حتما اینکه دیگه خیلی چیزها رو باورم نمیشه بده. خدا، عشق، امید، رسیدن. کمتر از همیشه بهشون باور دارم. میبینم و باور نمیکنم. دریافت میکنم و باور نمیکنم. انگار برای همه چیز خیلی خیلی دیر شده.

مینویسم شاید دوباره به خودم برگردم.
مینویسم شاید دوباره به خودم برگردم.

Violin Toneloom.mp32.96 MB

دلم برای بی‌دغدغگی پارسال این موقعم تنگ شده، حتی پیرارسال این موقع. تمام دغدغه‌م سفارش دادن دفتر برنامه‌ریزی، خونه‌تکونی، خرید هفت‌سین، مسافرتی که قرار بود بریم و این چیزها بود. هرچی به امسال نگاه میکنم نمیفهمم چه جوری انقدر تمیز همه روزمرگی‌هامون که بهشون پناه میبردیم ازمون گرفتن و به جاش یه مشت درد گذاشتن روی دلمون باز. چند باره باید از اول بسازیم خودمون رو؟

بیخود نبود دوستش داشتم :٬)
بیخود نبود دوستش داشتم :٬)

چند روزه دارم به هدف‌هایی که برای امسال گذاشته بودم و تیک نخوردن با ناامیدی نگاه میکنم مثل این میمونه که همه راه دوییده باشی ولی به قطارت نرسیده باشی و حالا منتظر بشینی رد شدنش رو نگاه کنی.

photo content

اونا بیشترشون از من کوچیک‌تر بودن شاید عاشق‌تر و قطعا زنده‌تر.

هر روز برای آدم‌هایی گریه میکنم و دلتنگ میشوم که هرگز آن‌ها را ندیدم و نمیشناختم.