-Writer’s planet-
Open in Telegram
یه قلم، یه پوسته و زادههای چربی تو جمجمه🧠 • ارتباط با من: @writer_elie • اگر خواستی نشناسمت: @writereliebot • اینستاگرام: writer.elie
Show more2 571
Subscribers
+224 hours
-207 days
-7630 days
Posts Archive
2 571
نویسندهی شکار ادلاین با انتشار این ویدیو هم تولد زید رو تبریک گفت هم و اعلام کرد بازیگر این نقش انتخاب شده🌚
2 571
بعد مأموریت آخر میریم سراغ یه ایرانی خفن.
سناریوش میشه کفت تکمیله.
فقط باید شروعش کنم.
و اگه خدا بخواد و شرایط اجازه بده میشه اولین کتابی که رسمی چاپش میکنم:)
2 571
سلام الی.
یه سوال. داستان ایرانی هم تاحالا نوشتی؟ یا مثلا قصد داری بنویسی؟
راستش خیلی دوست دارم که یه داستان ایرانی ازت بخونم.
حقیقتش تاحالا فرصت نشده کاراتو بخونم. ولی از فایل اموزشهات پیداست که خوب مینویسی. واسه همین دوست داشتم ورژن ایرانیِ کاراتو بخونم 😁
2 571
اتفاقات نسبتاً ساده که تکلیفشون مشخصه و حساسیت خاصی روشون نیست
همین که ارتباطشون خستهکننده نباشه کافیه (با توجه به روند داستان) راحت پشت سرهم قرار بدید.
ولی اگه اتفاق مهمیه باید ریز داستان داشته باشید
مثلا اضافه شدن یه شخصیت یا حالا هرچیزی که باعث میشه اون ارتباط شکل بگیره.
بذارید یه مثال ساده بزنم.
تصور کنید یه شخصیت نشسته تو خونهش بعد یکی از عزیزاش رو از دست داده.
حالا صحنهی بعدی وقتیه که میخوایم این خبر فوت رو به شخصیت بدیم.
و نمیخوایم هم یهویی بریم سراغ اون صحنه
میایم از یه عکس مثلا استفاده میکنیم.
عکس شخصیت با عزیزش.
یا حتی یه فلشبک.
هرچیزی که بتونه ارتباط ایجاد کنه.
یه چیزی که به خواننده بفهمونه اتفاق بعدی مربوط میشه به عزیز این شخصیت و احتمالا ً هم قراره غمگین بشه.
2 571
طبیعیه بچهها!
نبینید بعضی از نویسندهها مثلا تو چند ماه مینویسن چاپ میکنن و تمام
معمولا نویسندهها چند سال روی کتابشون وقت میذارن
من خودم حداقل فعلا که کتابی نداشتم زیر یک سال نوشتنش تموم بشه
حالا ویرایش و باقی کارهاش که هیچی…
2 571
سلام بانو، خوبی؟🙂↔️
میگم بانو...طبیعیه من یه ساله درحال نوشتن داستانمم؟!😭
انقد نوشتم عوض کردم که چی بگم
الان که فقط چند پارت مونده، باز یادم اومد حین بازنویسی یکسری اطلاعات رو وارد داستان نکردم 🗿
حالا باز باید بشینم و..🤦♀🤣
حس میکنم خیلی کندمممم😭😭
2 571
من از اولشم اینطوری نبودم
یکم اعتماد به نفسم بالاست🙂😂
ولی گاهی سراغم میاد دروغ چرا🌚
موقعهایی که اینطوری میشم خودم رو گول میزنم و واقعا جواب میده!
حالا چیکار میکنم؟
میگم الهام بنویس ولی منتشر نکن.
نذار تو فایل اصلی.
همینطوری الکی بنویس ببینیم ایرادش چیه.
اینکه مغزم قبول و احساس امنیت میکنه که قرار نیست کسی بخونه باعث میشه رها بشم.
یه هنرمند هم زمانی هنر خلق میکنی که هیچ محدودیتی ذهنش رو نبسته باشه.
این راهحل منه.
2 571
سلامم الهام جون خوبییی
الهام جون من یه دختر ۱۶ ساله ام که میخوام اولین رمانم رو شروع کنم.
کارهای پیرنگ و شخصیت پردازی و .... رو انجام دادم و یه چند روزیه دارم شروع به نوشتن میکنم. و ببین روااانی کردم خودمو.
هر خطی که می نویسم هی ایراد می گیرم و اصلا با اون چیزی که توی ذهنمه جور در نمیاد. با اینکه خودم میدونم موقع بازنویسی همه چیز خیلی خوشگلتر میشه اما این حس که تا اون چیزی که تو ذهنته نشد حق نداری ادامش رو بنویسی ، دست از سرم بر نمی داره.
واقعا دلم میخواد یه کاری کنم که انقدر نکته بین نباشم. اصلا اولین رمانمه خب باید انقدری اشتباه کنم تا تهش عالی بنویسم!
خودمم اینا رو میدونما اما باز وقتی شروع میکنم به نوشتنه ، دوباره میرم سر خونه ی اول.
راه حلی برای بهتر شدن هست یا فقط خودم باید خودم رو راضی کنم؟🥲
