Whispers
Open in Telegram
293
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-330 days
Posts Archive
293
کودکیام هیچ گوشهی روشنی ندارد که بشود به آن پناه برد. هیچ شیء، هیچ آهنگ، هیچ عطر آشنایی نیست که خاطرهای در خودش نگه داشته باشد، که بتوانم لمسش کنم و چیزی درونم از دلتنگی تیر بکشد. خاطراتم به هیچ چیز ارزشمندی گره نخوردهاند، مثل مشتی کاغذ کهنه که هیچکس زحمت خواندنشان را به خودش نداده و حالا در گوشهای نمکشیده و پوسیدهاند.
انگار از همان ابتدا تنها آمدهام، تنها ماندهام، و تمام این سالها در خلأیی که هیچ ردپایی رویش نمیماند قدم زدهام. نه جایی برای برگشتن دارم، نه نقطهی آشنایی که بشود مسیر را از رویش پیدا کرد. فقط راه رفتهام، بیآنکه بدانم از کجا آمدهام یا به کجا خواهم رسید.
گاهی فکر میکنم اگر تمام گذشتهام دود شود و در هوا گم شود، چیزی در من تغییر نمیکند. انگار هیچوقت چیزی برای از دست دادن نداشتهام. اما بعدتر، وقتی خوب به این فکر فرو میروم، میبینم همین نداشتنها هم خودش مثل زخم است، زخمی که سالهاست نگاهش نکردهام، اما همیشه آنجاست، در گوشهای از روحم که دیگر حتی درد نمیکند.
293
بخشیدنهای سمی زمانی اتفاق میافته که فرد دیگری رو ظاهرا بخشیده باشه، بدون اینکه دربارهی آسیبهای آن اتفاق صحبت بشه، زمانی برای بهبودش صرف بشه، و احساساتش بررسی و درک بشن.
اما بخشیدن سالم پروسهاش زمانبره.
جبران، بخشی از پروسه بخششه و خرید کادو جبرانِ خطا نیست. جبران باید مرتبط با خطا باشه. کسی که دروغ گفته نمیتونه فورا با صداقت جبران کنه. این کار نیاز به زمان داره.
اگر قراره ببخشیم، باید یک پروسهی سالم رو شروع کنیم تا مشکل واقعا حل بشه. چون اگر سریع ببخشیم و بخوایم موضوع رو تمومشده فرض کنیم، این احساس حلنشده باقی میمونه و به مرور همه چیز رو خراب میکنه.
293
Repost from پتریکور
یه بار آندرومدا نوشته بود:
هدف مهم دیگه ای که از ورزش کردن دنبال میکنم هفته ای سه بار نه گفتن به خودمه. دروغ چرا واقعا محیط باشگاه رو دوست ندارم. ولی آدم باید بتونه روانش رو تربیت کنه و بارها بهش نه بگه و یه دیسیپلینی رو حالیش کنه. این به معنای سرکوب کردن نیست. فرق دارن باهم. تو یه پست جداگانه توضیح میدم. ولی در همین حد بگم که به اون صدایی که میگه الان بخواب، الان بخور، الان خرید کن، الان بریم بیرون و تصمیم های تکانه ای میگیره بگید نه.یا مثلا این رو شنیدین که اونایی که از همون ترم اول درس خونن بعدا هم احتمال این که کمتر وقتشون رو به بطالت بگذرونن بیشتره و هر راهی که برن موفقترن، نه به خاطر درسایی که خوندن، بلکه به خاطر عادتشون به دیسیپلین داشتن. یا مثلا شنا توی دریاچه یخ باعث افزایش اراده میشه و... الان فهمیدم که اینا همه مرتبطن با همین چیزایی که آقای هوبرمن درمورد AMCC میگه. بخشی از مغز که با انجام کارهای سختی که دوستشون نداری رشد میکنه و قدرت اراده تو تا حد زیادی دست اونه. مثلا برام خیلیی جالب بود که گفت اگه یه کاری خیلی سخت باشه ولی از انجامش لذت ببری این باعث رشد AMCC تو نمیشه. من خیلی وقته این مشکل رو دارم و صرفا کارای سختی که لذت میبردم رو انجام میدادم و "این رو باید انجام بدمهای" زندگیم و خوداجباریم به طرز ترسناکی کم بودن. حتما ببینین این ویدئو رو که هوبرمن با یه دونده موفق صحبت میکنه و بقیه ویدئوهای هوبرمن درباره AMCC رو. https://youtu.be/84dYijIpWjQ?si=PzEBJEB-gfUDn-WE #هل
293
"Every session attended by the analyst must have no history and no future. What is 'known' about the patient is of no further consequence: it is either false or irrelevant. If it is 'known' by patient and analyst, it is obsolete... The only point of importance in any session is the unknown. Nothing must be allowed to distract from intuiting that. In any session, evolution takes place. Out of the darkness and formlessness something evolves."
Wilfred Bion
293
به این فکر نکن که فلانی ازت عصبانیه یا از تو خوشش نمیاد. سعی نکن ذهن آدمها رو بخونی و افکار و احساساتشون رو مدیریت کنی. بذار هر کسی مسئول خودش باشه. اگه چیزی بخوان بهت بگن، میگن. و اگه نگفتن، مسئولیتش با خودشونه، نه با تو.
وقتی فکر میکنی کسی قراره تو رو قضاوت کنه، در واقع یه ورژن منفی و قضاوتگر از اون آدم رو توی ذهنت میسازی که هیچ چیزی رو نمیپسنده و همیشه دنبال ایراده. در حالی که واقعیت ممکنه اصلا اینطور نباشه. مسئولیت افکار و احساسات خودت رو بپذیر و بذار دیگران هم مسئولیت خودشون رو قبول کنن.
