کانون هلال احمر دانشگاه تبریز
Open in Telegram
کانال رسمی هلال احمر دانشگاه تبریز! با محتوای آموزشی، تفریحی در کنار اخبار و عکسهای جذاب! 📰 نشریهها و مطالب مفید برای شما همراهان عزیز ! 🏆 در انتظار مسابقه با جوایز هیجانانگیز!
Show more562
Subscribers
-124 hours
+137 days
+1330 days
Posts Archive
یادش بخیر مراسمی دانشگاه بود ولی برای دانشگاه نبود ما ۴ نفری قاطی مهمونا رفتیم جشن😁🙂↔️
دلتنگ اون بخشیشم که هیچ جای دانشگاه نیست بلکه دانشگاه واسطه دیدارشه
طاها♡
قلبم متعلق بهشه امیدوارم هیچ چیز عوض نشه تا برگرشتنم:)
برای پائیز ..
برای خستگی حاصل از بالا و پایین رفتن پله های دانشکده...
برای استراحتی که استاد بین کلاس میداد ...
برای اون لحظه ی که استاد وسط کلاس با خوندن شعر های فوق العاده حالمون رو خوب میکرد ...
برای هات چاکلت های بعد از کلاس ۴ تا ۶ ...
برای همه چیزززززز
برای همین چیز های کوچک
که تمام دلخوشیمان است
برای زندگی
دلمان تنگ است....
پاییز پارسال رو دوست داشتم، بیخبر از اینکه امسال اینقد دلم براش تنگ میشه🥲🍂
دلتنگ اون راهروهای شلوغ اون ناهارای نصفه نیمه بین کلاسا اون خندههای بیصدای سر جلسه که استاد نگاه میکرد… دلم برای همهمهات تنگ شده دانشگاه کاش یه روز دیگه جمع بشیم دو هم با دوستامون
دلم برا این چاله و دور هم جمع شدن هاش کنار هم بین کلاس با دوستامون تنگ شده 🥺 به همون شلوغی و همهمه ای که بود
یعنی دوباره برمیگردیم کنار هم جمع میشیم بازم
یه زمانی ساعتای ۶ عصر به بعد روزای چهارشنبه خیابونای دانشگاه پر میشد از دانشجوهایی که میخواستن برن شهرشون
🚌الان شهرا پر از دانشجوهایی هست که دلشون میخواد دوباره برگردن دانشگاهشون
یادش بخیر...
❄️چه روزایی که برف میبارید
🌧چه روزایی که بارون میومد
👨🏫کلاس استادی که دوستش داشتیم
🥘غذای سلف
🏃♂تربیت بدنی
🗣بحثای کلاسی ترمای اول
یادش بخیر
میگفتن کارشناسی بهترین دوران دانشجویی هست
الان داره تموم میشه
هییی
"یلدای خابگاهی ترم ۳"
امیدوارم دوباره بتونیم با دوستامون دور هم جمع بشیم و روزای خوبمون دوباره برسن...
دلم برا اون صبونه های بعد کلاسی که با بچه ها میرفتیم برا دوستامون خیلی تنگ شده 🥲
برا چایی هایی بوفه وسط کلاس 🥺
دوش سیلاب خیالت میگذشت از خاطرم....
خانهی دل بر سر ره بود ویران کرد و رفت...
✍ بیدل_دهلوی
دلم برای تبریز،خابگاه،دوستام،رفیقام ،هم اتاقیام،استادام و یلدای خابگاهی و املتای بین کلاسا و حتی گربه های دانشگاه تنگ شده...
دانشگاه بهترین رفقا و آشناهارو بهم داد
امیدوارم دوباره برگردیم به اون روزا 🩷
کرونا بود و همه خودشان را در خانه زندانی کرده بودند. پشت لپتاپ استاد با گفتن اعداد مختلف می فهماند که حواستان باشد.
بعد از مدتی پلک هایم را بستم. روزهای مختلف گذشت.
ایستگاه آخر جنگ بود که از خرداد سال پیش تاکنون در جریان هست
در انتظار یک روز خوب فارغالتحصیلی و به امید وقایع جدید و خوب که آرامش و رفاه سزاوار ایرانیان هست
کرونا بود و همه خودشان را در خانه زندانی کرده بودند. پشت لپتاپ استاد با گفتن اعداد مختلف می فهماند که حواستان باشد.
بعد از مدتی پلک هایم را بستم. روزهای مختلف گذشت.
ایستگاه آخر جنگ بود که از خرداد سال پیش تاکنون در جریان هست
در انتظار یک روز خوب فارغالتحصیلی و به امید وقایع جدید و خوب که آرامش و رفاه سزاوار ایرانیان هست
