en
Feedback
کندو عسلᥫ᭡

کندو عسلᥫ᭡

Open in Telegram

از زاویه‌ی من به زندگی نگاه کن.🫧🧚🏻‍♀ ناشناس خدمت شوما🧸 http://t.me/HidenChat_Bot?start=1162664755 دلم نمیخواد عکس‌هام و متن‌هام رو استفاده کنید. لطفا فوروارد کنید مچکرم

Show more
437
Subscribers
No data24 hours
-17 days
No data30 days

Data loading in progress...

Attracting Subscribers
May '26
May '260
in 0 channels
April '26
+1
in 0 channels
Get PRO
March '26
+1
in 0 channels
Get PRO
February '26
+3
in 0 channels
Get PRO
January '260
in 0 channels
Get PRO
December '25
+6
in 1 channels
Get PRO
November '25
+6
in 0 channels
Get PRO
October '25
+40
in 5 channels
Get PRO
September '25
+123
in 9 channels
Get PRO
August '25
+12
in 1 channels
Get PRO
July '25
+25
in 2 channels
Get PRO
June '25
+11
in 3 channels
Get PRO
May '25
+28
in 1 channels
Get PRO
April '25
+29
in 6 channels
Get PRO
March '25
+43
in 1 channels
Get PRO
February '25
+15
in 2 channels
Get PRO
January '25
+60
in 4 channels
Get PRO
December '24
+50
in 7 channels
Get PRO
November '24
+50
in 21 channels
Get PRO
October '24
+75
in 11 channels
Get PRO
September '24
+182
in 14 channels
Get PRO
August '24
+121
in 12 channels
Get PRO
July '24
+282
in 12 channels
Get PRO
June '24
+136
in 8 channels
Get PRO
May '24
+211
in 24 channels
Get PRO
April '24
+258
in 3 channels
Get PRO
March '24
+83
in 11 channels
Get PRO
February '24
+316
in 13 channels
Get PRO
January '24
+3 394
in 12 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
19 May0
18 May0
17 May0
16 May0
15 May0
14 May0
13 May0
12 May0
11 May0
10 May0
09 May0
08 May0
07 May0
06 May0
05 May0
04 May0
03 May0
02 May0
01 May0
Channel Posts
،

2
دیر می‌فهمی که با هر نخی نباید رویا بافت.
111
3
درود
1
4
درود بر شیر کاکائو ماهشام
درود بر شیر کاکائو ماهشام
165
5
No text...
195
6
No text...
180
7
LeeRoy BeatZ - Chavoshism 7.mp3
213
8
— «اینان که جنازه می‌خوانی‌شان، هزاران هزار بار از تو زنده‌ترند. در برابر ایشان، تو مرده‌ای که انگل‌وار خون ایشان را مکیده‌ای.»
218
9
‏یه نکته‌ی پیرمردی هم به جوونا بگم؛ بعضیا به شما میگن که دوستتون دارن. اما دوستتون ندارن، دوست دارن که شما دوستشون داشته باشین. این مطلبو بالاخره تو یه سنی متوجه میشین.
131
10
Video message
72
11
کیفو ببینیم 🥲
74
12
خیلی وقت بود برای چیزی ذوق نداشتم
262
13
برای کیف جدیدم که هدیه گرفتم ذوق دارم
264
14
من برای ناخونام ذوق دارم
266
15
Video message
260
16
خیلی سعی کردم بنویسم درباره اش نمیدونم این روزا خیلی میلم به نوشتن نمیره خودمو مجبور میکنم چیزی بنویسم...
80
17
من دلم میخواد حس خوبی که یه تایمی از زندگیم داشتم به یاد بیارم. اما نمیشه! چون مغزم اون حس رو انداخته تو آشغالی
80
18
مثلاً وقتی یه مسیری رو با همه‌ی وجودت دوست داشتی، مطمئن بودی درسته، بهت حس خوب می‌داد… بعد یه دفعه می‌فهمی اون‌جوری که فکر می‌کردی نبوده. اون شوک، فقط آینده رو عوض نمی‌کنه؛ گذشته‌ی قشنگی که ازش ساختی رو هم کم‌رنگ می‌کنه. بعدش هرچی سعی می‌کنی حال خوب اون روزها رو یادت بیاری، انگار دستت بهش نمی‌رسه.
255
19
#مغز_من سیستم عجیبی داره. همیشه نور رو زودتر از سایه می‌بینه. آدم‌ها تو ذهنم با هایلایتِ خوبی‌هاشون ذخیره میشن. لحن مهربون رو می‌گیره، نیت رو کمتر. حتی اگه یه گوشه‌ای چیزی ترک خورده باشه، مغزم اول برقِ سالمشو نشونم میده. برای همین وقتی یه جایی یه اتفاق برعکسِ انتظارم می‌افته، اولش اصلاً جور درنمیاد. با دیتابیس قبلیم هم‌خوانی نداره. یه مدت سعی می‌کنه ثابت کنه برداشت اشتباهه، شاید من بد فهمیدم، شاید هنوز همون تصویر روشن معتبره. ولی وقتی دیگه نشه انکارش کرد، یه کار دیگه می‌کنه. میاد کل اون پوشه رو از روی دسکتاپ برمی‌داره. نه اینکه پاکش کنه، نه. فقط می‌ذارتش یه جای دورتر که هر روز جلو چشمم نباشه. چون انگار نمی‌خواد تصویر روشنِ قبلی با واقعیتِ جدید مدام به هم ساییده بشن. من آدمی‌ام که خوبی‌ها رو پررنگ می‌بینه. و وقتی یه جایی اون پررنگی ناگهان قطع میشه، مغزم ترجیح میده نورشو کم کنه تا چشمم نسوزه.
239
20
امشب فکر کردم جنگ شده🏃🏻‍♀🏃🏻‍♀ خونه تنها بودم و نمیدونستم چی کار کنم. پنجره رو باز کردم و به آسمان نگاه کردم صدای بمب نبود صدای ترقه بود! شادی برای چه چیزی بود؟ ترقه و منور بود؟ یادم آمد فردا تعطیل رسمی است! (من از پنجره خونه دید وسیعی ندارم و فقط صدای آدم ها رو میشنیدم.) مردم دو دسته شده بودن و دو شعار متفاوت میدادن. البته گروه اول تعداد کم تری داشتن. و گروه دوم صدای بلند تری! ساختمان رو به رویی پسر بچه‌ی کوچولویی سرش رو بیرون آورد و زل زد به من انگار توقع داشت من هم طرف خودم رو مشخص کنم و با گروهی همراهی کنم، سعی کردم به او لبخند بزنم. لب هایم کش نیامد. ناگهان صدای بوق های عروسی آمد و من به این فکر کردم که اصلا کدوم عروسی‌ای این ساعت تمام میشود؟ مادر همان پسر بچه، پسر را بغل کرد و به من نگاه کرد شاید فکر میکرد من هم شعار میدهم. نمیدانم شروع کرد به همراهی کردن با یکی از گروه‌ها:))) لبخندم پهن شد حالا لبهایم کش آمدند.
235