ماهی؛ غریبهی کوچک
Open in Telegram
به جمجمهی من خوش آمدید. @mahi_sound ترانهها @sooge_iraj آرشیو https://t.me/harfmybot?start=6789573427
Show more369
Subscribers
No data24 hours
+87 days
+2130 days
Posts Archive
با تمام پولم خوراکی و کتاب خریدم چون اگر بیست سال دیگر هم کار کنم هم نمیتوانم یک لپ تاپ خوب بخرم.
سومی: تا کنون بلای تازیک و قبچاق بود و حالا فتنهی تاتار. برای ما روز خوش به قلم کبریا نرفته.*
دومی: کفر نگو! [به کهنهسوار] به ما شمشیر بیاموزید.
سومی: ما برای که میجنگیم؟ سلطان زمان گریخته، و هردواتدار و غربالبند و دستار بافی چند روزه میانداری کنند و میر نوروزی بر تخت نشینند و کام خود رانند؟
یکمی: من برای خودم میجنگم! به همسرم گفتم میجنگم، چون میدانم روز جنگ کسی مدافع ما نیست.*
#book
عیار تنها؛ بهرام بیضایی
بازرگان: خنجر خوب چه داری؟
فروشنده: همه جور!
بازرگان: یکی که مرگ بیدرد بیاورد؟
فروشنده: چرا دشمن بیدرد بمیرد؟
بازرگان: برای دشمن نه؛ برای دخترانم_ نباید اسیر بیفتند.
#book
عیار تنها؛ بهرام بیضایی
برای کوچیدن زر بیزبان لازم است و توشه و پا؛ ما فقط پا داریم.
#book
عیار تنها؛ بهرام بیضایی
بچهها داداشم شونزده سالش که بود تصادف کرد پاش بدجوری آسیب دیده بود یه شب با پسرخالههام رفته بود بیرون، تگری زدن شب که برگشت بالا میآورد بعد به خاطر پاش نمیتونست بره بیرون بالا بیاره اگر مامان بابا هم میفهمیدن بدجوری به گا میرفت تا نیمههای شب یه پلاستیک گرفته بودم جلو صورتش هی میرفتم خالیش میکردم هی از اول تا یک وقت تو دردسر نیفته. الان که بهش فکر میکنم برای برادر احمقم خوشحال میشم که انقدر خواهر خوبی داره.
