𝑺𝒂𝒅 𝑺𝒐𝒖𝒍𝒔
Open in Telegram
{بی تو شبیهِ تلخیِ تاریخِ ایرانم...} @Sadsoulss_Bot Hello, this channel does not contain illegal and obscene posts. @telegram @durov
Show more135
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-630 days
Posts Archive
135
Repost from ㅤ ׄ 𝖽𝗋𝖺𝗆𝖺𝖼𝗈𝗋𝖾
— هــیــرایــامــا ؛ زنــدگــی بــه همــراه تکــرار '
هیرایاما درواقع یه نظافتچی توالتهای عمومی توکیوئه؛ یه شغل که خیلیهامون حتی نگاهشم نمیکنیم. زندگیش هم تقریباً از یه روتین ثابت تشکیل شده؛ بیدار شدن با صدای جارو زدن همسایه، یه لبخند کوچیک به آسمون، قهوه از دستگاه خودکار، همون کاستهای قدیمی تو ماشین و کتاب خوندن قبل خواب. اما فیلم بهجای اینکه این تکرار رو خستهکننده نشون بده، کمکم ازش یه جور آرامش و معنا میسازه. هیرایاما توی همین روزهای شبیه به هم انگار یاد گرفته به همون چیزهای کوچیکی که هر روز تکرار میشن، با دقت نگاه کنه و دنبال رخ دادن یه اتفاق بزرگ نیست. و شاید همین چیزیه که Perfect Days رو خاص میکنه؛ اینکه خوشبختی همیشه قرار نیست با تغییرات بزرگ، موفقیت یا یه زندگی متفاوت به دست بیاد. گاهی فقط به این بستگی داره که چقدر واقعاً توی لحظهای که داری زندگی میکنی حضور داشته باشی و ازش لذت ببری.—کــومــوربــی (木漏れ日 | Komorebi)؛ نــوری کــه از لابــهلای بــرگهــا رد مــیــشــه '
یکی از مفاهیم مرکزی فیلم، همون کلمهی ژاپنی «کوموربیــه؛ نوری که از لابهلای برگهای درختها رد میشه و هر لحظهش، حتی با یه نسیم کوچیک، یه شکل متفاوت پیدا میکنه. هیرایاما هر روز از همین نورها عکس میگیره؛ فقط برای ثبت کردن یه لحظهای که احتمالا دیگه دقیقاً به همون شکل برنمیگرده. فیلم هم انگار از همین ایده برای نگاه کردن به زندگی استفاده میکنه. روزهای هیرایاما از بیرون شبیه همدیگهان، اما هیچکدوم دقیقاً تکرار نمیشن؛ یه نور متفاوت، یه آدم جدید، یه اتفاق کوچیک یا حتی یه حس که فقط برای چند لحظه وجود داره. شاید زندگی هم همینقدر شبیه کوموربی باشه؛ پر از لحظههایی که خیلی معمولی به نظر میرسن و قبل از اینکه بفهمیم چقدر ارزش داشتن، از بین میرن. شاید زیباییشون هم دقیقاً به همین زودگذر بودنشونه.— ســکــوت؛ پــر از حــرفهــای نــگــفــتــه '
هیرایاما تقریباً توی کل فیلم خیلی کم حرف میزنه و البته که این سکوت از هر حرفی معنادارتره. و فیلم بهجای اینکه بشینه گذشتهشو با چندتا دیالوگ توضیح بده، سعی میکنه از طریق نگاهها، لبخندهای کوچیک و واکنشهاش به آدمهای اطرافش، کمکم یه تصویر کلی برای مخاطب ازش بسازه. برخوردش با برادرزادهش، همکارش، صاحب رستوران و حتی آدمهایی که فقط برای چند لحظه وارد روزمرگیش میشن، نشون میده پشت این زندگی ساده، گذشتهای وجود داره که هیرایاما ظاهراً انتخاب کرده ازش فاصله بگیره. ما هیچوقت دقیقاً نمیفهمیم چه اتفاقی باعث شده زندگی قبلیش رو رها کنه و به این سبک زندگی برسه. فقط تکههایی از اون گذشته رو میبینیم؛ یه خانوادهی مرفه، رابطهای که ازش فاصله گرفته و خاطراتی که هنوز کاملاً ازش جدا نشدهن. و به نظرم همین نگفتنها باعث میشه شخصیتش واقعیتر بشه. چون هیرایاما قرار نیست تمام گذشتهشو برای ما توضیح بده؛مثل خودمون. آدمها هم توی زندگی واقعی، همیشه داستان کامل خودشون رو برای بقیه تعریف نمیکنن.
135
Repost from ㅤ ׄ 𝖽𝗋𝖺𝗆𝖺𝖼𝗈𝗋𝖾
ㅤ— ✦ 𝖻𝖾𝗍𝗐𝖾𝖾𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗆𝗂𝗇𝖽𝗌 !#Tomorrow
— گــروه مــرگ؛ جومــادونــگ '
جومادونگ یا تیم مدیریت بحران درواقع یه سازمانیه که بهجای گرفتن جون آدمها، میاد نجاتشون میده؛ گروهی از فرشتههای مرگ که وظیفهشون پیدا کردن آدمهاییه که قصد خودکشی دارن و باید متقاعد بشن که ادامه بدن.. و همین ایده از همون اول، سریالرو از خیلی از سریالهای مشابه مجزا میکنه؛ چون مرگ دیگه یه مجازات بنظر نمیرسه و یه سیستمه که قراره جلوی تصمیمهای برگشتناپذیر افراد رو بگیره. اما جالب اینه که این گروه هم مثل هر سازمان دیگهای، محدودیتهای خودشرو داره؛ مثلا نمیتونن همهجا باشن، نمیتونن همهرو نجات بدن و مدام با این واقعیت روبهرو میشن که بعضیوقتا حتی اگر تمام تلاششون هم بکنن باز کافی نیست و نمیتونن ماموریتشون رو کامل کنن.— هــر پــرونــده یــک انســان '
چیزی که سریال tomorrowرو متفاوت میکنه اینه که بهجای نگاهکردن به خودکشی بهعنوان یه موضوع کلی و شاید آماری، هر قسمت میره سراغ یه داستان شخصی؛ یه آدم با یه دلیل مشخص، یه گذشته و دردی که منحصر به خودشه. از فشار کاری و قلدری تو محیط کار گرفته تا تنهایی و افسردگیهای پنهون، سریال سعی میکنه نشون بده که پشت هر تصمیم برای پایاندادن به زندگی، یه قصه وجود داره. و همین رویکرد باعث میشه مخاطب بهجای ترحم، بیشتر با کرکترها همدلی کنه؛ چون دیگه با یه "مورد خودکشی" روبهرو نیست، با یه انسان پر از درد روبهروئه.— جــونوونــگ؛ میــان دو دنیــا '
جونوونگ بهعنوان یه انسان معمولی که بهطور موقت و برحسب یک اتفاق وارد دنیای فرشتههای مرگ میشه، یهجور پل بین دنیای زندهها و اون سیستم عجیبوغریبه. جونگوون هنوز خاطرهی احساسات انسانیرو داره، هنوز میتونه درد و امید آدمها رو از نزدیک لمس کنه؛ چیزی که بقیهی اعضای گروه یا بهتره بگیم فرشتگان مرگ، بعد از سالها کارکردن، کمکم ازش فاصله گرفتن و از یاد بردنش.. برای همین شخصیت اون تبدیل میشه به یهجور یادآوری برای بقیه؛ اینکه پشت هر پرونده و هر ماموریت، هنوز یه انسان با احساسات واقعی وجود داره و صرفا یک تارگت برای نجات دادن و برگردوندن به دنیا یا به جهنم نیست.
135
ببین چشمون من جام شرابه
نگه ام بخدا جادوی خوابه
دل من شده دمساز محبت
بخوان از نگهم راز محبت
@Sadd_Soulss
135
صدای رقص قطرهها رو ناودون
یادم میاد گفتی میای با بارون!
من موندم و شلاق باد وحشی…
بارون اومد، اما تو برنگشتی!
01:43
135
روزای روشن خداحافظ
سرزمین من خداحافظ
خداحافظ خداحافظ
روزای خوبت بگو کجا رفت
تو قصه ها رفت یا از اینجا رفت
انگار که اینجا هیچکی زنده نیست
گریه فراوون وقت خنده نیست
گونه ها خیسه دلا پاییزه
بارون قحطی از ابر میریزه
همه با هم قهر همه از هم دور
روزا مثل شب شبا سوت و کور
روزای روشن خداحافظ
همه عزادار سر به گریبون
مردا سر دار زنا تو زندون
نه تو آسمون نه رو زمینیم
انگار که خوابیم کابوس می بینیم
نوبت میگیریم گیج و بی هدف
واسه مردن هم باید رفت تو صف
روزا و شبا اینجور میگذرن
هرجا که میخوان مارو میبرن
روزای روشن خداحافظ
سرزمین من خداحافظ
خداحافظ خداحافظ
آخه تا به کی آروم بشینیم
حسرت بکشیم گریه ببینیم
ای زن تنها مرد آواره
وطن دل توست شده صدپاره
پاشو کاری کن فکر چاره باش
فکر این دل پاره پاره باش
همه عزادار سر به گریبون
مردا سر دار زنا تو زندون
پاشو کاری کن فکر چاره باش
فکر این دل پاره پاره باش
@Sadd_Soulss
