هَلالوش
Open in Telegram
664
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-730 days
Posts Archive
663
بنا بر نقل هایی امروز ولادت نوه شیر خدا، پسر سردار جمل آقا قاسم بن الحسن علیه السلام هست... از قول امام زمان ارواحنا فداه به جناب قاسم علیه السلام سلام بدیم...
663
منم تنهای تنها و تویی تنهاترین یارم
مرو مگذار تنهایم که من تنها تو را دارم
منم مشکل گشای خلقت و دست خدا زهرا..
ببین بی تو چه مشکل ها که افتاده است در کارم..
663
نمیدونم. شاید بعد از فاطمه جانش، هی بالا سرِ مزارِ محبوبش میخوند ریسمان را باز میکردم اگر قُنفُذ نبود!
663
تو همین ظهر خداحافظی از من کردی
وقتِ مغرب نشده رَملِ بیابان شده ای
تو کَس و کار منی... شمر جلو دار شده
با سرت راهنمایِ من و طفلان شده ای
663
گفتی دو تا... اون یکیش کی بوده؟
زمانی که اومدن به مولا خبر دادن آقا جان.. حرومزاده ها مقداد رو زدن..چون میخواست مانع رفتن اونها به بقیع بشه!
الان هم دارن میرن به سمت بقیع برای نبش قبر... میگن خلیفه باید به پیکر دختر دختر پیامبر نماز بخوانه!!
آقا ذوالفقار و برداشت.. دستمال زردش و به پیشانی بست.. با غضب وارد بقیع شد... اول سراغ اون حرومزاده ی دومی رفت.. به زمینش زد.. روی سینه ش نشست... فرمود اگه کلنگی امروز اینجا به زمین بخوره زمین رو از خون شما سیراب میکنم...
اینجا مولا مانع نبش قبر شد... اما آقا جان.. کجا بودین عصر کربلا...
رباب نگران به پشت خیمه ها نگاه میکرد.. دیدن چندتا از این حرومزاده دارن صحبت میکنن... میگن حسین قبل میدان رفتن رفت پشت خیمه هاش... زمین و کند... حتما گنجی پنهان کرده...
نیزه هاشونو برداشتن...در مقابل چشمان رباب رفتن پشت خیمه ها.. شروع کردن با نیزه توی خاک زدن.. اینقدر این نیزه هارو تو خاک زدن که...
صلی الله علیک یا مظلوم یا اباعبدالله.....
663
السلام علیک یا أَبا مُحَمَّدٍ، یا حَسَنَ بْنَ عَلِی، أَیهَا الْمُجْتَبی، یا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ..
السلام علیک یا اَبَا الْحَسَنِ، یا عَلِی بْنَ الْحُسَینِ، یا زَینَ الْعابِدِینَ، یا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ
السلام علیک یا أَبا جَعْفَرٍ، یا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِی، أَیهَا الْباقِرُ، یا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ..
السلام علیک یا أَبا عَبْدِ اللّهِ، یا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ، أَیهَا الصَّادِقُ، یا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ...
سحر چهارم هست... دل رو به نیت چهار امام معصوم ببریم بقیع.. چه خبره الان بقیع؟
چون حرم نیست زائری هم نیست
خادمی نیست نوکری هم نیست
چون که گنبد ندارد این بقعه
پس یقیناً کبوتری هم نیست
هر که رفته بقیع میداند
خبر از قبر مادری هم نیست
دور تا دور چون که دیوار است
مطمئن باش که دری هم نیست
نیمه شبها به غیر نور ماه
بخدا شمع دیگری هم نیست
در مدینه علی غریبتر است
خبر از نام حیدری هم نیست
نه حیاتی نه حوض آبی هست
ظاهراً آب آوری هم نیست..
این بقیع خیلی صحنه های تاریخی در خودش دیده... دوتاش و بگم.. ـ
چون حرف امام معصوم و بقیع و سقا و آب آور شد... اول اینو بگم: رفقا یه مادری هم تو بقیع حضور داره... کدوم مادر؟
همون مادری که بعد کربلا می اومد تو بقیع مینشست.. چهارتا صورت قبر درست میکرد... بالا سر اینها میشست روضه حسین میخوند!!
اونقدر سوزناک میخوند که نوشتن بدترینِ مردم پای روضه هاش اشک میریختن..
میگن یه بار یکی ازش پرسید ام البنین چرا اینقدر بالاسر این قبور برا حسین گریه میکنی؟ شاید فرموده باشن آخه حسین مادر نداره... من شنیدم مادر حسین تو کربلا سر عباسم و به دامن گرفته... میخوام جبران کنم براش... همه ی پسرای من فدای حسین..
663
دیدم وقت نمیکنم برم نونوایی، یه دوتا کف دست از نون بیات شده دیروز جدا کردم گذاشتم تو کیفم برا افطار
سر صبح یه سگه دنبالم راه افتاد، یه دفعه یاد نون افتادم
نصفش و انداختم جلوش
ذوق کرد، دوید رفت نون و بو کرد، ولی نخورد 😐 راهش و کشید رفت 😐
با زبون بی زبونی گفت سگم این نون و نمیخوره چیه این وجدانا 😐😐
سگم سگای قدیم🚶♂
663
السَلٰامُ عَلَیْکَ یٰا اُمُ البَنیْن سلام الله علیها
هرکس نمکِ
این سفره رو خورد
وقتی کم اورد
برا ام البنین
درداش و اورد
هرکی میگه ابالفضل
مادرش میگه جانم
میگه سپردمت به
پسر پهلوانم:)
#حضرت_ام_البنین_سلام_الله_علیها
663
گفتم صداش جوهره نداشت... ولی تا شام که رفتن دیگه چشماش هم سو نداشت... دیگه خوب نمیدید...
الهی دستت بشکنه زجر..
نکنه روبرومی، خودتی یا عَمومی
نشناختمت هنوزم، خودت بگو کدومی
صورتِ نصفه نیمه، حال سرت وخیمه
به همه گفتم این سر، تموم زندگیمه...
سر و که براش اوردن سوال کرد: هذا رأسُ مَن…
این سر برا کیه... نشناخت سر رو... نمیدونم این به خاطر چشمای کم سوش بود یا وضع سر خیلی بهم ریخته بوده...
گفتن هذا رأس ابیک.. مگه بابات و نمیخواستی؟ این سرِ باباته...
فَرَفَعَتْهُ مِنَ الطَّشت حاضَنَة له...بااون دستای کوچیکش سر و از روی طشت برداشت.. بغلش کرد:)
نکنه سر بابام باز به زمین بی افته...
شروع کرد با سر مناجات کردن... تا سر و دید خودش و فراموش کرد..
باباجان... کی محاسنت و به خون گلوت خضاب کرده...
باباجان... کی رگ های گردنت و اینجوری بریده؟
بعد انگار یه دفعه یاد خودش افتاد....
مَنْ ذَا الَّذي أَيتمني علي صِغَر سِنّي... بابا کی منو تو این سن کم یتیم کرده..
خدا رحمت کنه حاج حسن جمالی و... میگفت انتظار و از رقیه خانوم یاد بگیریم.. چهل منزل طوری انتظار امامش و کشید که موقع وصال جان داد..
یه وقت اهالی خرابه دیدن رقیه ساکت شد.. دیگه صدای مناجاتش نمیاد... نگاه کردن.. دیدن سر یه طرف و رقیه یه طرف افتاده..
663
روز سوم بشود، دست خودم نیست دگر
از سحر تا به عشا ، ذکر لبم رقیه است
این یه ساعتی که تا طلوع آفتاب مونده رو به یه نازدانه سه ساله کمک کنیم...
-چه کنیم؟
به یاد اون لحظاتی که توی صحرا گم شد و پدرش و صدا میکرد ماهم آقارو صدا کنیم... آخه رقیه سادات دیگه حتی صداش هم دیگه جان نداشت..
یا اباعبدالله...
663
درِ گوشی بگیم کسی نشنوه و بلایی که سر برنامه حامد کاشانی اوردن و سر این برنامه هم نیارن..
تو برنامه به وقت سحر شبکه افق ظاهرا از مولا صحبت میکنن...
اگه دوست داشتید ببینید...
663
یه تیکه از این برنامه زندگی پس از زندگی همیشه جلوی چشمام هست
طرف روحش شرایط بدی داشته... خب همه آرزو دارن برگردن کارشونو درست کنن که وضعیتشون اون طرف بهتر بشه..
میگفت درحال عذاب دیدن تو یه بیابونی بودم.. ولی دوست نداشتم به این دنیا برگردم..
+ای بابا! چرا؟؟
جواب داد از جایی که بودم گاهی امام حسین و بهم نشون میدادم...حسینم و میدیدم...
میکشی مرا...
663
Repost from قَدّاره بَند
آی اونایی که مثلِ من میگید بهشتِ ما تماشایِ حسین است!
برایِ رسیدن به بهشت کاری در خورِ آن کنید :)
