هَلالوش
Open in Telegram
664
Subscribers
-124 hours
No data7 days
-630 days
Posts Archive
664
سعید بن هبه الله راوندی یا قطب راوندی در حرم خانم حضرت معصومه سلام الله علیها دفنن... قم رفتین زیارتشون برید..
روایتی که در ادامه میخونید وایشون نقل کردن.. یکی از قدیمی ترین شرح ها بر نهج البلاغه رو ایشون نوشتن
#نهج_البلاغه
#خطبه_شقشقیه
664
زلزله ای آمد..ظاهرا پس لرزه هایی داشته.. مردم ریختن بیرون(این اتفاق درزمان حیات حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها اتفاق افتاده)
دیدن اون دوتا هم اومدن بیرون و دارن میدَوَن!
به اون دوتا گفتن کجا میرید؟ گفتن در خونه ی علی ابن ابی طالب.. همه باهم رفتن..
آقا اومدن بیرون.. گفتن چکار دارید..
عرض کردن جانمون از لرزش زمین در خطره..
مولا روی بلندی ایستادن، پاشونو زدن به زمین فرمودن ای زمین چته:)
زمین آرام شد:))
همه تعجب کردن... مولا فرمودن مگه منو نمیشناسید که تعجب میکنید.. مگه قرآن نخوندید؟
اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها و قال الانسان ما لها...
هنگامی که زمین به سختترین زلزله خود به لرزه درآید و بارهای سنگین اسرار درون خویش همه را از دل خاک بیرون ریزد، در آن روز انسان گوید: زمین را چه میشود؟
منم اون انسانی که میپرسه زمین چت شده:)
یومئذ تحدث اخبارها..
در آن روز زمین، مردم را به حوادث بزرگ خویش آگاه میکند..
منظور از اخبار ها من هستم که زمین از من خبر میده:)
🔹و توجه کنین این کلام مولا فقط درمورد اون لحظه نبود... اشاره به قیامت و اون زلزله دارن..
#خطبه_شقشقیه
#نهج_البلاغه
664
یا ابوتراب...
آقا همه میدونستن این مولای ما چه جایگاهی داره...
تو زمان غصب خلافت در زمان اولی زلزله ای سختی اومد... اونایی که زلزله رو تجربه کردن میدونن گاهی پس لرزه و پیش لرزه داریم..
خدا رحمت کنه اونایی روکه ما تو زلزله ازدست دادیم.. ما توی بم چندین پیش لرزه داشتیم... یا زلزله ازگله بیش از۴٠٠ پس لرزه داشت..
#نهج_البلاغه
#خطبه_شقشقیه
664
حتی مولا حجت رو بر ابوبکر تموم کردن...نقلرمشهوری هست.. معمولا یه تفاوت هایی داره این نقل ها باهم من خلاصه وارد یکیش و میگم:
نوشتن ابوبکر به مولا گفت من شهادت میدم که پبامبر خدا حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه و آله وسلم تورو وارث و جانشین و خلیفه خودش در خانواده اش اعلام کرد! ولی نفرمود تو خلیفه ی ایشون در امت باشی..
مولا فرمود اگه پیامبر بهت بگه من خلیفه او در امت هستم کنار میری؟
گفت بله ولی ایشون در دنیانیستن دیگه!
مولا فرمودن بعد نماز مغرب بیا پیش من
ابوبکر آمد و هر دو به سمت مسجد قبا رفتن
نوشتن تا وارد شدن رسول خدارو دیدن که در مسجد رو به قبله نشستن
تا وارد شدن رسول الله فرمودن ابوبکر! حق مولایت علی را غصب کردی و توجایی نشستی که جز انبیا و اوصیا کسی نباید بشینه!
خلیفه من در امتم علی است! این مقام وبهش بده وگرنه جایگاهت آتش دوزخه
ابوبکر میترسه و تصمیم میگیره کناره گیری کنه ولی در راه برگشت دومی و میبینه.... جریان و تعریف میکنه... دومی میگه مگه تو نمیدونی این خانواده جادوگر هستن؟
نباید سستی کنی! و تصمیم اولی و تغییر میده
ای که بر منکرین حق مولا تا قیامت لعنت
#خطبه_شقشقیه
#نهج_البلاغه
664
حتی بعد غصب خلافت هم اینها باز توسط مولا و توسط خانم حضرت زهرا سلام الله علیها دعوت شدن که به مسیر برگردن..
بمیریم برا این مظلومیت کم هست.. سلمان میگه خانم و مولا هم در خونه انصار رفتن هم مهاجرین.. مسائل و یادآور شدن... جز ۴٠ نفر باقی افراد دعوت مولا رو رد کردن...
مولا به همون چهل نفر فرمود فردا سرهاتون و بتراشید و با سلاح بیاید تا بیعت کنیم!
سلمان میگه جز چهار نفر کسی نیومد..
شب دوباره مولا رفت اون چهل نفر و قسم داد که بیان... باز صبح فردا جز من، مقداد، ابوذر و زبیر کسی نیومد...
(حیفِ تو زبیر.... چه کردی با خودت)
#خطبه_شقشقیه
#نهج_البلاغه
664
و این مسئله دانستن هم فکر نکنیم چیزی بوده که فقط اینها میدونستن... یا یکسری خواص میدونستن! نه! برا عامه ی مردم مشخص بود..
یعنی پیامبر بارها اینو تبیین کرد! از روز اولی که نبوت خودشونو علنی کردن در یوم الدار یا یوم الانذار تا آخر بارها و بارها مسئله جانشینی امیرالمومنین و بیان کردن.. یعنی همین که علنی فرمود من نبی هستم جانشین خودشونم مشخص کرد!
آیات قرآن در مورد مولا نازل میشد.. آیه مباهله.. آیه تطهیر.. آیه اکمال و غدیر.. آیه ولایت... آیه انفاق... آیه لیله المبیت و...
پیامبر هرجا مینشست از مولا میگفت..
همه میدونستن و پا روی حق گذاشتن... اون سنی که امروز منو شما میبینیم خیلی اوقات این چیزارو نشنیده... سانسور شده براشون... ولی اونهایی که اون زمان بودن میدونستن..
ما روایت داریم إن الناس كلهم ارتدوا بعد رسول الله (ص) غير أربعة... به غیر چهارنفر همه مرتد شدن..
(البته خیلی ها توبه کردن وبرگشتن)
درمورد چهارنفرم معمولا میگن سلمان و مقداد و ابوذر و عمار... که حتی برخی ازهمین هاهم لغزش هایی داشتن..
مرتد یعنی میدانستند ولی روی برگرداندند..
#نهج_البلاغه
#خطبه_شقشقیه
664
بسم الله الرحمن الرحیم
تا اینجا خوندیم که اون سه نفر خلافت رو درظاهر فقط به دست اوردن.. ادای خلیفه بودن و دراوردن و اینکه از قدیم نسبت به این جایگاه طمع داشتند و برای رسیدن به این هدفشون برنامه ریزی کرده بودن والبته میدانستند که شایسته این جایگاه نیستن و مولا باید بر منبر خلافت بشینن..
البته بگیم چیزایی که گفتیم حدِ درک و دیده ها و شنیده های اولی و بعضا دومی هست از مولا! نه جایگاه واقعی ایشون..
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست
که تر کنم سرانگشت و صفحه بشمارم
مولا رو که اینها نمیتونن بشناسن... فرمود یا علی لا یعرفک الّا اللّه و انا.. کسی جز خدا و من تورو نشناخت...
#خطبه_شقشقیه
#نهج_البلاغه
664
اینها میدونستن علی بن ابی طالب در بین مردم جایگاه خاصی داره.. اگه او بیعت نکنه کل قضیه میره هوا براهمین حمله کردن به خانه..
میدانستن دختر پیامبر اگه راضی نشه مشکل ایجاد میکنه براهمین آگاهانه و باقصد کُشت آمدن
ضربه هاشون همه کشنده بود... دیدن بیعت که نمیکنن پس باید حذف بشن.....
من فوتبال بازی میکردم، یه سری شلوغ شد با چوب ریختن تو زمین، یکیشون با یه چوب اومد شروع کرد زدن، من تا این چوب و ازش گرفتم چندتا محکم پشت انگشتای من زد
چندین روز انگشتام مشت نمیشد، جمع نمیشد! ولی بعد چند روز خوب شد
خدا لعنتشون کنه... من نمیدونم چه جوری به بازو زدن که ۹٠ روز بعد هنوز اثراتش به وضوح مشخص بود..
برنامه داشتن.. ننوشتن درب خانه رو آتش زدن... نگفته درب و آتش میزدم...
نقل شده خانه رو آتش زد... اینها میدانستن اون طرف چه کسانی ایستادن... آگاه بودن...
آگاهانه این همه جنایت کردن نه سر عدم شناخت...
664
میدونستن یعنی چی؟ یعنی حدیث بساط... بعنی بارها اتمام حجت..
این حدیث به چندین شیوه نقل شده من یک شیوه ش و خلاصه شده میگم چون طولانیه
نقل هست پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بواسطه ی سلمان پیام میفرستن برا مولا علی علیه السلام، برا اولی، دومی و عبدالرحمن بن عوف! و به سلمان میگن بگو اینها بیان وبرو از ام سلمه بساط خیبری و بگیر و بیار
ظاهرا منظور از بساط، قالی یا قالیچه ای بوده...
اینها میان.. پهن میکنن بساط رو
پیامبر خدا به اولی میگن این گوشه بشین، به دومی میگن این گوشه بشین، به عبدالرحمن میگن این گوشه بشین، به سلمان میگن گوشه چهارم بشین
و به مولا میفرمایند وسط بشین.. بعد ذکری و به مولا تعلیم میدن و میفرمایند بااین ذکر میتونی کوه هارو حرکت بدی..
اونا میگن این مختص علی هست؟ میفرمایند بله..
و میگن برید! مولا ذکر و میخونن قالی پرواز میکنه و در کوهستانی ومقابل غاری فرود میاد
ظاهرا آتیشی از درون غار پیدا میشه این سه نفر میترسن فرار میکنن 😐😐
جناب سلمان میگن آقایون نترسید، جنگی درکار نیست
برگردید، اینجا غار اصحاب کهف هست.. پیامبر فرمود به این ترتیب وارد بشید و سلام بدین..
اول ابوبکر تو برو... رفت سلام کرد و دایورتش کردن رو دیوار غار و جوابی نیومد..
دوم ، تو برو فلانی (دومی) باز قضیه تکرار شد
سوم عبدالرحمن تو برو... رفت و سه باره قضیه تکرار شد..
شاید سلمان عرض کرده باشه آقاجان دستور پیامبره وگرنه من جسارت نمیکنم... حالا شما بفرمایید..
مولا رفتن.. سلام دادن...
السلام علیکم یا اصحاب الکهف والرقیم الذین کانوا من آیاتنا عجبا..
صدای اهل غار اومد که گفتن و علیک السلام یا وصى رسول اللّه و رحمه اللّه و برکاته.. و بعد افراد حاضر در غار شهادت میدن به نبوت پیامبر و به امامت آقا..
وهمه اونجا شنیدن که ولایت و جانشینی برای مولاست..
و باز مجدد میشینن روی قالیچه و به نزد پیامبر بازمیگردن..
#خطبه_شقشقیه
#نهج_البلاغه
664
اینها میدونستن جانشین مولاست.. فلذا وقتی پیامبر لشکر اسامه را جمع کرد و همه اینهارو راهی کرد و شیعه و سنی همه نقل کردن فرمودن لعن الله من تخلف عن جیش اسامه...
خدا لعنت کنه هرکی از لشکر اسامه تخلف بورزه.. چون میدونستن فضا برای انتقال قدرت داره آماده میشه لعنت پیامبر و به جان خریدن وشبانه برگشتن..
#خطبه_شقشقیه
#نهج_البلاغه
664
چرا میگین میدانست داستان چیه و باز طمع داشت؟
جریان شب هجرت و ببینید..
هم برخی جاها شیعه نقل کرده هم برخی از اهل سنت که شب هجرت ابوبکر همراه پیامبر بود..
چرا بود؟ شب اول فکر کنم گفتیم قمیص پیراهنیه که زیر میپوشن.. به پوست میچسبه.. اینها خلافت و اینجوری میخواستن به خودشون بچسبونن.. سعی میکردن همیشه به پیامبر بچسبن... میدونستن پیامبر حکومتی تشکیل خواهند داد..
ظاهرا شب هجرت متوجه رفتن پیامبر میشه و دنبالشون راه می افته
اسکافی، استاد ابن ابی الحدید میگه احتمالا پیامبر بیم اینو داشت که طرف جای پیامبر و لو بده برا همین او رو باخودش برد.. 😐😐
البته او اونقدر توی غار ترسیده بود که پیامبر آرومش میکرد!
بسم الله الرحمن الرحیم
إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا..
همان زمانی که به همراهش گفت: اندوه به خود راه مده خدا با ماست....
#خطبه_شقشقیه
#نهج_البلاغه
664
در روایت هست سعد بن عبدالله اشعری خدمت امام عسکری علیه السلام رسیدن (این روایت به چند صورت نقل شده ولی محتوا تقریبا یکسانه)
به آقا عرض کرد سوالی دارم... آقا فرمودن از من نپرس... از حجت خدا بپرس..
آقاجانمون امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف اون زمان ۴-۵ساله بودن...
آقامون فرمودن سعد میخوای بهت بگم براچی اومدی؟
رفتی با پیروان اون دونفر بحث کردی و در جواب موندی!
گفت بله... به من گفتن شماها در حق اینها اجحاف میکنین.. اینا اسلامشون دلی بود نه زوری! عاقلانه اسلام و انتخاب کردن
من نمیدونم چی جواب بدم چون راست میگه... اونها با زور مسلمان نشدن!
آقاجان فرمودن علت اسلام اوردم عمر وابوبکر هیچکدوم اینهانیست... اونا با «طمع» اسلام اوردن..
چون اونها همنشین یهودیان بودن، از یهودیان اخباری از ظهور پیامبر و پیروزی های اورو شنیده بودن و باطمع ریاست به پیامبر نزدیک شدن..
بسم الله الرحمن الرحیم
الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ...
اهل کتاب، پیامبر اسلام را [بر اساس اوصافش که در تورات و انجیل خوانده اند] می شناسند، به گونه ای که پسران خود را می شناسند...
اینو امام زمان نفرمودن ولی از شواهد برمیاد اینها بعد خلافت هم این مُجالست با یهودیان و داشتن... از کجا میگی آقا جون؟
از جولان دادن امثال کَعْبُ الاَحبار هادر حکومتشون...
#خطبه_شقشقیه
#نهج_البلاغه
664
بسم الله الرحمن الرحیم...
وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ...
خب سواد من قطعا، و شاید حوصله شما یاری نکنه که باز روی اون واژه تقمصها بمونیم...
بگذریم ازش... مولا فرمودن او ادای پوشیدن لباس و دراورد درحالی که جایگاه منو میدانست...
اما چه جور میدانست...
خب یه وجه دانستن و که همه میدونستن... تو غدیر و غیر اون بارها از پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم شنیده بودن...
ولی خب دانستن اینها چیزی فراتر بود...
#خطبه_شقشقیه
#نهج_البلاغه
664
دیگه چه ویژگی هایی لازمه؟ خیلی چیزها.. ولی یکی از مهمترین هاش صبره..
بسم الله الرحمن الرحیم
وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا..
صبراینها هم خاص و ویژه است..
گفت آقاجان بهترین روز زندگیت کدوم روز بود؟
فرمود روز غدیر...
عرض کرد آقاجان سخت ترین وبدترین روز زندگیتون کدوم بود؟
فرمودن روزی که اون بلارو به سر زهرام اوردن..
صبر امام هم خاصه...
این کسی که ضرباتش فرد و واحد بود بابد صبر کنه دستاش و ببندن...
باید صبر کنه ببینه خانمش که بین در و دیوار بوده، بازخم پهلو، تو کوچه دنبال او میاد.. میزننش و زمین میخوره و پا میشه ودوباره دنبال او میاد...
دیدن کنار کوچه یه یهودیه وایستاده داره شهادتین میگه..
گفتن بابا تو چی میگی دیگه؟ تو زمان پیامبر ایمان نیوردی! الان چی دیدی که مسلمون شدی؟
گفت من تو خیبر دیدم این دست ها چطوری درب خیبر کند... من دیدم این دست ها چه به روز مرحب اورد
شما فکر کردین اون دست و این طناب ها میتونن مهار کنن؟
اون هم وقتی با همسرش اینکار و میکنید؟
صبر این مرد منو مسلمون کرد...
اللهم العن الجبت و طاغوت...
664
در علم و حکمت همتا ندارد یعنی چی؟
در بحار آمده... حضرت موسی علیه السلام داشت برا هارون چیزایی و که همراه خضر دیده بود تعریف میکرد وهارون تعجب میکرد...
موسی گفت داداش چیزی عجیب تر ازهمه اینها دیدم...
گفت چی؟
فرمود با خضر کنار دریا بودم، یه پرنده ای شبیه پرستو اومد
با نوک خودش یه قطره اب برداشت به سمت شرق... یکی به سمت غرب... یکی به سمت دریا و یکی خشکی پرتاب کرد
ما متعجب شدیم..
فرشته ای نازل شد و گفت کار پرنده یعنی به خدای مشرق و مغرب و زمین و دریا قسم پیامبری مبعوث میشه.. او وصی و جانشینی به نام علی داره... آقای موسی کلیم الله... و جناب خضر، استادِ موسی.. علم شما دو نفر روی هم در مقابل علم او مانند این قطره ی آب در مقابل دریاست
#خطبه_شقشقیه
#نهج_البلاغه
