600
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-1330 days
Posts Archive
600
و در نهایت تمام رویا بافی ذهنت
که فکر میکردی شاید به واقعیت تبدیل بشن
فقط فقط رویایی باقی ماندن
زندگی به کام ما شیرین نشد
زندگی درد رنج شد و از سر کولمان بالا رفت
جوانیمان را گرفت
و زانوهایمان را داد بغلمان
حال زانو به بغل نشستهام
و زیر لب میگویم
کجای کارهایم اشتباه بود!
که در نهایت وخوشی های زودگذر
باز هم برمیگردم به خودی غمگین
شاید در دنیای دیگر
بهتر پشت زندگی بنشینم
و بدانم داستانم را چگونه بنویسم.
11اذر
شب آخر طهران
600
| کتاب سووشون
کاش دنیا دست زنها بود، زنها که زاییدهاند یعنی خلق کردهاند و قدر مخلوق خودشان را میدانند. قدر تحمل و حوصله و یکنواختی و برای خود هیچ کاری نتوانستن را. شاید مردها چون هیچوقت عملاً خالق نبودهاند، آنقدر خود را به آب و آتش میزنند تا چیزی بیافرینند. اگر دنیا دست زنها بود، جنگ کجا بود؟
600
قلم و دفتری میخوام
صحفهای خالی از کلمات و سپردن دلم به دفتر رها کردن کلمات
بنویس و بنویس
هرانچه بر تو گذشت
از لبخندت تا اشکهایت
از بلند شدنت تا زمین خوردنت
از ترک شدنت تا ترک کردنت
نوشتن همیشه چاره ساز بود در اینجا
نبودی که ببینی در نبودنهایتان قلمی بر دستان گرفتم و نوشتم از تک تک روزهایم
از تک تک ارزهایم
از تک تک…!
حال مینویسم چه بر من گذشت و میسپارمش به باد
شاید قاصدکی بر جلوی پاهایت زمین آمد
آن قاصدک رها شده حرفای دختری در دل گذشته است
آرزویت را بگو به قاصدک
و گرمای نفست را بهش بده و باز رهایش
کن
بگذار رقصان در دل باد شود
بگذار آزادانه برود و دور شود
از تمام غبار آلودگیها شهر
