اتاق محمد
Open in Telegram
490
Subscribers
No data24 hours
-47 days
+1630 days
Posts Archive
490
تمام جهان در من است و تمام من بر من سنگینی میکند. نیاز دارم هیچچیز را نشناسم، هیچچیز را به یاد نیاورم، هیچچیز را آرزو نکنم و تا ابد در سبکیِ فراموشی فرو بروم.
Channel : @mrzakipour
490
هیچکس به اندازه او رنج نمیکشید و هیچکس به اندازه او از زیباییهای کوچک لذت نمیبرد. او آمیزهای غریب از درد و شادکامی بود و همواره لبخند اشکآلودی بر روح خود داشت.
Channel : @mrzakipour
490
راستش را بخواهی قلب من استعداد غریبی در دلتنگی دارد. من نه تنها برای آدمهای رفته زندگیام؛ بلکه حتی میتوانم دلتنگ آن شخصیت درونیام شوم که سالها است صدایش را در قلبم نشنیدهام.
Channel : @mrzakipour
490
سکوت او نه از روی بیحواسی، بلکه نتیجه نوعی شرم غریزی از بیان احساساتش بود. در حقیقت رودخانه خروشانی از احساس در او جریان داشت که نمیدانست آن را به کدام دریا بسپارد.
Channel : @mrzakipour
490
این را میدانم که رویایی که تنگتر در آغوشش بگیری، زودتر از دستانت میگریزد؛ اما اگر نتوانم رویاهایم را تنگ در آغوش بگیرم چگونه میتوانم حس کنم که اصلاً رویایی دارم؟
Channel : @mrzakipour
490
حتی اگر ندانم که اکنون به چه کسی تبدیل شدهای؛ میدانم که دلتنگ آن کسی که بودی میمانم، در خودم زندهاش نگه میدارم و در این دلتنگی میمیرم.
Channel : @mrzakipour
490
حتی اگر ندانم که اکنون به چه کسی تبدیل شدهای؛ میدانم که دلتنگ آن کسی که بودی میمانم، در خودم زندهاش نگه میدارم و در این دلتنگی میمیرم.
Channel : @mrzakipour
490
اگر سردت شد گوشههای آسمان را به دورت میپیچم و اگر هوس درخشیدن کردی ستارههایت را به تاریکی وجودم سنجاق میکنم و اگر دلت از سکوت جهان گرفت سرت را بر سینهام میگذارم و صدای رودخانه دائمی اندوهم را برایت پخش میکنم.
Channel : @mrzakipour
490
هر انسان بزرگسالی حق این را دارد که بخواهد نیمهشبها کسی در آغوشش بگیرد و برایش داستان تعریف کند.
Channel : @mrzakipour
490
چنان در اندوه خود آرام گرفتهای که گمان میکنند به رنج خود عادت کردهای و نمیدانند تنها چیزی که آدم به آن عادت نمیکند درد است.
Channel : @mrzakipour
490
نمیدانم چه احساسی دارم و نمیدانم چه میخواهم و نمیدانم چه میکنم. انگار دیگر واقعاً وجود ندارم و به کلافی از بیسرانجامی، به تودهای مه تبدیل شدهام که بهتر است هر چه زودتر در دخمه فراموشی دفن شود.
Channel : @mrzakipour
490
به همراه آخرین غمی که برایت ماندهاست، از پشت آکواریوم تنهاییات به آدمها و دنیای روشنتری خیره میشوی که دلت میخواهد در آن زندگی کنی؛ اما میدانی که تحمل بودن در آن را نداری.
Channel : @mrzakipour
490
گاهی حس میکنم یک کودک دوسالهام و گاه یک انسان هزارساله. گاهی در رویایی به اندازه شکوفههای فروریخته غرق میشوم و گاهی تمام اندوههای باستانی در من جای میگیرند و هنوز خالیام.
Channel : @mrzakipour
490
میدانی چه حسی دارم؟ حس زمانی که در جادههای شبانه به تکچراغهای روشن کنار جاده خیره میشوی. چیزی آنجا است که حسش میکنم، دلتنگش میشوم؛ اما هرگز آن را نمیشناسم.
Channel : @mrzakipour
490
دنیای پیرامونش چنان زشت بود که با ظهور کوچکترین زیباییها دلش میخواست آن را با چشم و قلب و خیالاتش ببلعد.
Channel : @mrzakipour
490
دلم میخواهد در آسمانی دور کلبهای کوچک بسازم و همانجا در کنار رودخانهای از ابرها حین خواندن کتابی که هرگز نوشته نشدهاست به صید رویاهای گمشده بنشینم.
Channel : @mrzakipour
