Rocío
Open in Telegram
ㅤㅤ❀. Barça ⒒ ⋆ Psg ⒕ 청년ㅤ,ㅤㅤ🪡ㅤㅤ http://t.me/HidenChat_Bot?start=6682482562
Show more297
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+2030 days
Posts Archive
نمیگفتم بهت تو دلم میموند. :(
واقعا هیچوقت ناراحتیات رو نشون ندادی، همیشه آمدی و گفتی و باعث حال خوب همهامون بودی.
اگر ناراحتی، به خودت اجازه ناراحتی و ابرازش رو بده، مطمئنم خیلیها هستند که دنبالت میکنند و ناراحتاند الان، منم با گریه چنلت رو چک کردم عزیزکم و باعث دلگرمیم بود که حس همدیگه رو درک میکردیم، پس ناراحتیات را خفه نکن، و بدان که هیچوقت بیهوده نبوده به دوش کردن همه چیز برای رسیدن به اینجا.
راف روزای سختی رو پشت سر گذاشته، اشکاش هنوز زخمش تازه بود، که امشب هم بهمون زخم زدند، ولی فراموش نمیکنیم، راف پله پله بالا امد، نا امید نشد، اگر شد هم خانومی رو داشت، الانم داره، پس ادامه داد، و ما هم نا امید نمیشیم، منتظر لبخندش میمونیم به امید اینکه مرهمی باشه بر زخمهای فصل قبل.
امیدوارم درخشش شما و راف رو ببینم همیشه. 💞
باید خیلی قوی باشه لامین که بتونه سریع کنار بیاد این قضیه، این اتفاق به شخصه برای من میوفتاد همچین حجمهای روم گرفته میشد حداقل یکماه ریکاوری میخواستم
بازی رسانهام دیدید؟ شما که میخواستید بدید دمبله از اول چرا به اون بچه هجده ساله اینقدر الکی امید دادید.
رافینیا خیلی خیلی برای من عزیزه. نه صرفا چون بازیکن خوبیه و پرتلاشه. حقیقتش من اصلا سال خوبی نداشتم. ادمی نیستم بخوام زیاد از مشکلاتم حرف بزنم یا دنبال درد دل باشم اما اوضاع هیچجوره برام خوب پیش نمیرفت. رافی مثل یک روزنه نور توی زندگی من بود توی این یکسال، همه اون روزا میگفتم تحمل کن رافینیا قراره توپ طلا ببره، تحمل کن رافینیا قراره شب حالتو خوب کنه، و این موضوع مثل این میمونه که من تمام اون روزها بیدلیل همه چیز رو به دوش میکشیدم.
درنهایت هم من امشب خیلی خستهتر از چیزی بودم که فکرشو میکردید از شش صبح تا به الان چهارتا قرص سردرد خوردم و عصبانیترین حالت ممکن خودم بودم، اگه به کسی چیزی گفتم که دلخور شده یا حتی چیزی نگفتم و حس کرده دوستش نداره معذرت میخوام ازتون. امیدوارم قابل درک باشه برای همگی. شبتون بخیر.
من هیچوقت امیدمو به رافینیا از دست نمیدم، هیچوقت. میدونم هنوز جواب داره که بخواد بده میدونم. باورش دارم چون میشناسمش.
شبیه یک بیحوصلگی نایاب میمونم وسط این منظره از فرو ریختن تک به تک رویاها و آرزوهام؟ برای من، اون چیزی فرایِ از همهچیز بودنه. حاضرم به نیتش، از دست بدم نفسامو. مایلم با تمام دنیا مسابقه بزارم توی دوست داشتنش، و ببازونم نفر به نفر اون آدمهایِ پرادعای نابلد توی دوست داشتنش رو. بار اول که دیدمش، کیت راه راه آبی و اناری. ته دلم میدونستم این آدم برای من زخمه. و من این زخم رو، به عمد بیشترش میکنم روی تنم طوری که خون حلقه بزنه دور وجودم و شره کنه این قرمزی از جونم تا صدای رقصش بپیچه توی اتاق خاکستری رنگم. کاپیتان من رو از بدترین لحظات نجات داده. از وهم شیرین فینالیست شدن تا بند آوردن خونم و دوباره زنده کردن تنم توی فوریه. فوریه فوریه فوریه. من تا ابد عاشق این ماه میمونم چون تو رو بهم داد و تا ابد میبالم به نفرتی که ریشه زده توی وجودم به سپتامبری که اینقدر راحت رویات رو ازم گرفت. رویای اینکه روی اون سکو باشی و بخندی، منم پشت گوشی بیشتر از اینی که زندهام، احساس کنم زنده بودنم رو. درنهایت رویاهای من رویا باقی موندن و تو بودی که خدایِ به ظاهر عدالتمند دور گرفت چشم نظرش رو ازت. غصهات تموم نشده و نمیشه. هنوز امید من توی اوج ناامیدی نفسش رو از دست نداده. میخوام که برام یکروز واقعی کنی جسورانهترین و دورترین آرزوم رو. دوستت دارم. تو لایقش بودی و همیشه برندهی منی.
