en
Feedback
Les références

Les références

Open in Telegram
413
Subscribers
No data24 hours
+47 days
+6030 days
Posts Archive
به باور من چپ رادیکال اغلب در جذب مردم شکست خورده است. زیرا به جنبه‌ی مولد فعالیت سیاسی توجه نمی‌کند: دور هم جمع شدن، آهنگ‌هایی که حس سوژه جمعی بودن را در ما تقویت می‌کند و روابط عاطفی‌ای که بین خودمان به وجود می‌آوریم. به عنوان مثال، مردم بومی قاره‌‌ی آمریکا به ما می‌آموزند که جشن‌های آیینی نه صرفاً در حکم وسیله‌ای برای سرگرمی، بلکه همچنین در راستای ایجاد همبستگی، محبت و مسئولیت متقابل در ما چه اندازه واجد اهمیت‌اند. آنها اهمیت فعالیت‌هایی را به‌ما یادآور می‌شوند که مردم را دور هم جمع می‌کند، باعث می‌شود گرمای همبستگی را احساس کنیم و به ایجاد اعتماد بپردازیم. لذا، آنها سازماندهی جشن‌های آیینی را بسیار جدی می‌گیرند. سازمان‌های کارگری در گذشته، به‌رغم همه‌ی محدودیت‌هایشان، این کارکرد را انجام می‌دادند. مراکزی را به وجود می‌آوردند که کارگران (مرد) بعد از کار بدان‌جا رجوع می‌کردند. برای این‌که لبی تر کنند، رفقایشان را ببینند و از آخرین اخبار و برنامه‌های فعالیت مطلع شوند. فعالیت سیاسی باید رابطه‌ی ما با دیگر افراد را تغییر دهد، اتصال ما به دیگران را تقویت کند و به ما شهامتی جهت کسب دانشی ببخشد که به‌تنهایی حاضر نیستیم در برخورد با جهان با آن رویارو شویم. فدریچی، ترجمه ژینا مدرس گرجی.

من به مفهوم فداکاری نیز نقد دارم. من به فداکاری اگر بدان معناست که باید خودمان را سرکوب کنیم و کارهایی انجام دهیم که برخلاف نیازها، امیال و توانایی‌هایمان باشد اعتقادی ندارم. منظور این نیست که فعالیت سیاسی منجر به تحمل رنج نخواهد شد. اما تفاوتی وجود دارد، از یک‌سو، بین رنج‌بردن، زیرا کاری که تصمیم به انجامش گرفته‌ایم عواقب دردناکی در پی دارد ــ همانند رویارویی با سرکوب، مشاهده‌ی آسیب‌دیدن افرادی که برایمان اهمیت دارند ــ  و، از سوی دیگر، فداکاری که انجام چیزی است برخلاف میل و خواست‌مان، فقط از‌این‌رو که تصور می‌کنیم وظیفه‌ی ماست. این کار صرفاً به درد افراد غمگین و ازخودناراضی می‌خورد. کنش سیاسی باید شفابخش باشد. این کنش باید به ما قدرت و بصیرت ببخشد، حس همبستگی‌مان را ارتقا دهد و ما را وادارد که وابستگی متقابل‌مان را دریابیم. توانایی سیاسی‌سازی دردهایمان، تبدیل آنها به منبع شناخت،  به چیزی که ما را به دیگر افراد متصل می‌کند: همه‌ی اینها قدرتی شفابخش دارند. این امر «توان‌بخش» است (اصطلاحی که البته چندان نمی‌پسندم). فدریچی، ترجمه ژینا مدرس گرجی.

سیاست شادمانه پیشاپیش در زمان حال ساخته می‌شود. امروزه افراد بیشتری متوجه این قضیه شده‌اند که نمی‌توانیم اهداف خود را بر مبنای آینده‌ای قرار دهیم که دائماً در حال پس‌روی و دور شدن از ماست. باید اهدافی را تعیین کنیم که بتوانیم تا حدی در زمان حال به آنها دست یابیم، هرچند افق ما باید آشکارا گسترده‌تر باشد. اشتغال به کنش سیاسی باید زندگی و روابط ما با اطرافیان‌مان را در مسیری ایجابی تغییر دهد. اندوه زمانی به وجود می‌آید که پیوسته آنچه را که باید به دست آوریم به آینده‌ای موکول می‌کنیم که هرگز آمدنش را نخواهیم دید، و در نتیجه از دیدن آن چیزی ناتوان می‌مانیم که در زمان حال ممکن است. فدریچی، ترجمه ژینا مدرس گرجی.

سیاست‌های اندوهبار اغلب از احساس مبالغه‌آمیز در خصوص کارهایی ناشی می‌شود که می‌توانیم به‌تنهایی انجام دهیم، احساسی که منجر به عادت تقبل بار زیاده از حد بر دوش‌مان می‌شود. در اینجا به یاد دگردیسی‌های مورد اشاره‌ی نیچه در کتاب چنین گفت زرتشت می‌افتم. جایی که او شتر را به‌مثابه‌ی حیوانی بارکش، مظهر روح جاذبه، توصیف می‌کند. شتر نخستین الگوی مبارزانی است که همواره بار زیادی بر دوش می‌کشند، زیرا فکر می‌کنند که سرنوشت جهان به آنها بستگی دارد. مبارزان قهرمان‌مآب به سبک استخانوف[1] همیشه اندوهگین‌اند، چون می‌کوشند به انجام کارهای زیادی دست بزنند که هرگز به‌‌طور کامل آماده‌ی انجام‌شان نیستند؛ آنها هرگز به‌تمامی با زندگی‌شان رویارو نمی‌شوند و همچنین نمی‌توانند امکانات دگرگون‌کننده‌ی [نهفته] در فعالیت سیاسی خودشان را دریابند. وقتی بدین شیوه به فعالیت می‌‌پردازیم، دچار ناامیدی می‌شویم، زیرا با کاری که انجام می‌دهیم خود را دگرگون نمی‌سازیم و از زمان لازم برای تغییر روابط‌مان با افرادی که با آنها مشغول فعالیتیم، محروم هستیم. از "در باب رزمندگی شادمانه"، سیلویا فدریچی، ترجمه ژینا مدرس گرجی.

من از این دلق مرقع به در آیم روزی تا همه خلق بدانند که زنّاری هست. سعدی، از غزل صد و یازدهم

Repost from کومار
لینک کانال اصلی: https://t.me/koummar لینک کانال رفرنس‌ها: @lesreferences لینک کانال آرشیو: https://t.me/+saA5EHJqyWMxYjg8

برای آنکه فلسطینیان، مردم عرب و تمام مردمان منطقه‌ای که در همسایگی ایشانند بتوانند در وضعیت "صلح" زندگی کنند، آن نیروی اصلی‌ای که در حال تحمیل انواع خشونت است باید شکست بخورد. در این مورد، آن نیرو، پروژه‌ی استعماری صهیونیستی است، به همراه هر حمایت امپریالیستی‌ای که این پروژه دریافت می کند دقیقه‌ای که در آن هستیم، و نیت نسل‌کشانه‌ای که کاملاً آشکار در پروژه‌ی صهیونیستی مشاهده‌اش می کنیم، ما را وامی‌دارد که بفهمیم که همبستگی و حمایت ما از آرمان فلسطین باید نامشروط باشد. لازم است از خود بپرسیم: آیا پروژه‌ی استعماری صهیونیستی حاضر خواهد بود تا فلسطین را ترک کند... به طریقی صلح‌آمیز؟ از "زمینه‌مند کردن مقاومت"، نویسنده‌ی ناشناس فلسطینی، ترجمه سیدسجاد هاشمی‌نژاد.

مقاله‌ی حاضر ترجمه‌ی فصلی از کتاب A Land With A People نوشته‌ی ESTHER FARMER، ROSALIND PETCHESKY و SARAH SILLS. این کتاب مجموعه‌ای است از روایت‌های شخصی، تاریخ‌نگاری، شعر و هنر که صداهای به‌ندرت شنیده‌شده‌ی فلسطینی و یهودی در مقابله با صهیونیسم را مطرح می‌کند این کتاب را انتشارات «مانتلی ریویو» در ماه اکتبر سال ۲۰۲۱ منتشر کرده است.

در سال ۱۹۴۴ در بحبوحه‌ی جنگ جهانی دوم، هانا آرنت، نظریه‌پرداز سیاسی یهودی، شبحی را توصیف کرد که هم‌چنان صهیونیسم و کسانی که در مقابل آن ایستاده‌اند را می‌آزارد ــ فلسطینی‌ها، یهودیان، استعمارشدگان، و بی‌جاشدگان را: «مانع واقعی بر سرِ حلّ مسئله‌ی پناهندگان و مسئله‌ی بی‌دولتی، در این حقیقت نهفته است: مادامی‌که مردمان در نظمِ قدیم دولت-ملت سازمان‌دهی شده باشند، این مسئله مشخصاً قابل‌حل نیست. در مقابل، آن‌ها که بی‌دولت‌اند روشن‌تر از هر چیز دیگری بحرانِ دولت-ملت را عیان می‌کنند. و ما نباید بکوشیم که با انباشت یک بی‌عدالتی روی یک بی‌عدالتیِ دیگر بر این بحران مسلط شویم؛ چرا که این رویکرد صرفاً ما را قادر می‌کند تا نظمی را از نو مستقر کنیم که نه با معنای مدرنی از عدالت هم‌خوان است، و نه با شرایط مدرنی که مردمان واقعاً در آن با هم زندگی می‌کنند.» دولت اسرائیل در جهانی که پیرامونِ «نظم قدیمیِ دولت-ملت‌ها» سازمان‌دهی شده بود به وجود آمد، نظمی که هسته‌اش مبتنی بر اصلِ حاکمیت بود ــ یعنی قدرتِ تام بر سرزمین، مردم و متعلقات. به چالش کشیدنِ صهیونیسم به نامِ آزادی فلسطین و حق بازگشت، به چالش کشیدن همان اصل [حاکمیت] و هژمونی و نژادپرستیِ درون‌ذاتِ دولت-ملت‌هاست. شاید لازم باشد چیزی جدید و تاکنون ناشناخته را در دنیای مدرن متصوّر شویم: اصالت و [حق] تعیین سرنوشتِ مردم‌ها و امکانِ «[زندگیِ] واقعیِ مردم‌ها در کنار هم». نویسندگان، شاعران و هنرمندان حاضر در این کتاب، همگی از صدا و خاطراتشان برای مقابله با بی‌عدالتیِ صهیونیستی و فراروی از آن استفاده کرده‌اند. آن‌ها در کنارِ هم، از جایگاه‌ها و منظرهای متفاوت، ما را به سوی چشم‌اندازهای جمعی‌تر و فرداهایی آزادشده‌تر سوق می‌دهند.

یهودیان ترقی‌خواه در اسرائیل نیز در شرایط برآمدن بحران‌های مشخص مانند حمله به غزّه، الحاق مناطقی در درّه‌ی اردن، یا اخراج پناه‌جویان، از پس چالش‌های موقعیت برآمده‌اند. در سال ۲۰۱۸، گروهی متشکل از سی و شش نفر از بازماندگان اسرائیلیِ هولوکاست با امضای نامه‌ای به تلاش دولت برای اخراج حدود ۳۸۰۰۰ پناه‌جوی آفریقایی اعتراض کردند و تاکید داشتند که چنین اقدامِ خشونت‌آمیزی، خلافِ آن بنیادهای اسرائیل است که قرار بود آشیانه‌ای برای پناهندگانِ یهودی باشد. در سال ۲۰۲۱، کارشناسان بهداشت عمومی اسرائیل از دولت اسرائیل خواستند که واکسن‌هایی را که فلسطینی‌ها در سرزمین‌های اشغالی به آن نیاز فوری داشتند، هم با توجه به بهداشت عمومی و هم با در نظرگرفتن عدالت، فراهم کند تا همه‌گیری [کرونا] پایان یابد و رسیدگی لازم به وضعیت اضطراریِ «کمرشکن درمانی» در میان فلسطینی‌ها، انجام گردد. و البته، روزنامه‌نگاران و روشن‌فکران منفردِ اسرائیلی مانند عمیره هاس، ایلان پاپه، شلومو سَند، گیدئون لوی، جاناتان اوفیر و دیگران دهه‌هاست که در حمایت از حقوق فلسطینی‌ها و افشای بی‌عدالتی‌های واقعه‌ی نکبت و اشغال‌گری، سخن گفته‌اند. این تلاش‌ها، گام‌هایی اگرچه کوچک اما جسورانه، «برای اقدام به ساختن آینده در لحظه‌ی اکنون، و برای زمینه‌چینیِ یک جامعه‌ی پسا-آپارتاید/پسا-صهیونیستی» هستند.

در درون اسرائیل، همواره شهروندانِ یهودیِ جسوری وجود داشته‌اند که در برابر نظامی‌گریِ ضدفلسطینی و سیاست‌های آپارتایدِ دولت‌شان ایستاده‌اند ــ و در برخی مصادیق هم‌چون سرپیچی از خدمت اجباریِ سربازی، متحملِ تنبیهات کیفری و حتی زندان شده‌اند. سازمان‌هایی مانند: میسارووت (به معنای سرپیچی)، که شبکه‌ای از فعالان حامیِ سرپیچیِ سیاسی و نظامی، و [نیز] حامیِ گشودن بحث‌های انتقادی در میان مردم اسرائیل است؛ ذاکرات، که هدفش آموزش عمومِ یهودیان اسرائیلی درباره‌ی واقعه‌ی نکبت است و تورهایی را در محله‌های روستاییِ ویران‌شده‌ی فلسطینی اجرا می‌کند و موجب ایجادِ نه‌فقط آگاهی، که احساس مسئولیت و پاسخ‌گویی در میان یهودیان می‌شود؛ کمیته‌ی اسرائیلی علیه ویران‌سازیِ منازل، که اقدامات مستقیمِ مسالمت‌آمیزی علیه ویران‌سازیِ خانه‌های فلسطینی‌ها‌ انجام می‌دهد و به طور کلی‌تر با سکونت‌گاه‌های اسرائیل در سرزمین‌های فلسطین اشغالی مخالفت می‌کند؛ و نهاد بایکوت از درون، که از تمامیِ شهروندان اسرائیل می‌خواهد به جنبش بی‌دی‌اس بپیوندند و از آن حمایت کنند. این سازمان‌ها سال‌هاست در اعتراض به گرایش‌های هرچه راست‌گرایانه‌تر و نژادپرستانه‌ترِ حکومت‌شان فعالیت کرده‌‌اند. گروه‌های فمینیستی یهودی، مانند ائتلاف زنان برای صلح، که تا پیش از تعطیل شدنِ اخیرش، مبادله‌های سلاح‌های مرگ‌بار و سرمایه‌گذاری در فنّاوری نظامیِ مجموعه‌ی نظامی-صنعتیِ اسرائیل را مستندسازی می‌کرد؛ و دیده‌بان ماخسوم (به معنای ایست ‌بازرسی)، گروهی از زنان یهودی اسرائیلی که عملکردِ سربازان و پلیس‌های ایست بازرسی در کرانه‌ی باختری اشغالی و هم‌چنین روندِ دادرسی در دادگاه‌های نظامیِ اسرائیل را رصد و مستندسازی می‌کنند، بخشی از آن جنبش بین‌المللی هستند که جنگ، نظامی‌گری و اشغالِ استعمارگرایانه را به‌عنوان مسائلِ مشخصاً فمینیستی بازمی‌شناسند.

دوازده تن از اعضای دموکراتِ کنگره نامه‌ای را به آنتونی بلینکن، وزیر امور خارجه، امضا کردند و خواستار تغییر جدّی در سیاست ایالات متحده در ارتباط با فلسطین و اسرائیل شدند، به گونه‌ای که شامل این قبیل موارد بشود: مخالفت با تخریب خانه‌ها، مخالفت با سکونت‌گاه‌ها[ی غیرقانونی اسرائیل]، و با «هر شکلی از الحاقِ بالفعل و پیش‌رونده‌ی [سرزمین‌ها] [و] هرشکلی از سکونت‌گزینیِ استعماری» در کرانه‌ی باختری و اورشلیم شرقی، و در عین حال مطالبه‌ی واکسن برای «تمام فلسطینی‌هایی که تحت اشغال نظامی هستند»، از جمله «در نوار غزه‌ی تحت محاصره». پس از این [نامه]، در آوریل ۲۰۲۱ بتی مک‌کالم، نماینده‌ی کنگره طرحش با عنوان «قانون کودکان و خانواده‌های فلسطینی» را معرفی کرد؛ قانونی که کمک‌های نظامی ایالات متحده به اسرائیل را در صورت وقوع هریک از مصادیق نقضِ حقوق بشر در یک فهرست بلندبالا، ممنوع می‌کند: تخریب خانه‌ها، کشتار غیرنظامیان فلسطینی، الحاقِ زمین‌ها، بازداشت نظامیِ کودکان، و دیگر جنایات. این اگرچه صرفا آغازِ یک مبارزه‌ی طولانی و خلافِ جریان در کنگره‌ی ایالات متحده محسوب می‌شود، اما گامی بود تاریخی. در همین حال، ژیل یاکوبز خاخام یهودی و مدیر اجرایی ترواه (T’ruah)، یک سازمان حقوق بشری از خاخام‌ها، از گروه‌های یهودی خواست تا شرورانِ راست افراطیِ یهودی که محلات فلسطینی را هدف وحشت‌آفرینی قرار می‌دهند را هم‌چون «اشخاصِ بیرونی و در حاشیه» تصویر نکنند. خاخام یاکوبز شبکه‌ی مؤسسات و سازمان‌های صهیونیستیِ مستقر در آمریکا (مانند صندوق مرکزی اسرائیل) را که میلیون‌ها دلار سرمایه را به جیب گروه‌های راست‌گرا و تروریست اسرائیلی می‌ریزد، هدف انتقاد قرار داد. او هم‌تایان یهودی‌اش را چنین فراخواند: «[ما] باید مُصر باشیم تا نهادهایی که با آن‌ها پیوند داریم، به گروه‌های مروّجِ نسل‌کشی و گروه‌های سازمان‌دهنده‌ی یهودیان برای شرکت در وحشی‌گری‌های خشونت‌آمیز، یاری نرسانند». استفاده‌ی بی‌لکنتِ یک خاخام آمریکایی از کلمه‌ی «نسل‌کشی» در رابطه با نوعِ رفتارِ سازمان‌های اسرائیلی و صهیونیستی با فلسطینی‌ها، نشان‌گرِ یک چرخشِ بیانیِ مهم است.

سال‌های ریاست‌جمهوریِ ترامپ و پیامدهای آن، برای بسیاری از ما تاریک‌ترین دوره‌ای‌ بود که می‌شناختیم. اما با این حال آن‌چه به نظر می‌رسید سرریزِ بحران‌های جهانی و محلیِ مرتبط با نژادپرستیِ سیستماتیک، همه‌گیری کرونا، فاجعه‌ی اقلیمی، مهاجرت، بی‌عدالتی اقتصادی و بسیاری مسائل دیگر باشد، هم‌زمان فرصت‌هایی را برای ائتلاف‌های چند-نژادیِ پرتکاپو و هم‌سویی‌های استراتژیک گشود. در سازمان صدای یهودی برای صلح ، ایستادن در مقامِ یک یهودی در کنار مسلمانان، مهاجران، رنگین‌پوستان، و تمام کسانی که هدفِ دستورِ کارِ نفرت‌مدارِ سفیدبرترپنداری هستند، به طور جدایی‌ناپذیری با تعهّدمان به عدالت برای فلسطین و پایان دادن به آپارتایدِ اسرائیل در هم تنیده شد. صدای یهودی برای صلح و شاخه‌ی سیاسی آن، JVP-Action[111]، به پنجاه و شش سازمانِ متحدِ فلسطینی و مسلمان پیوستند تا تعریف دروغینِ اتحاد بین‌المللی یادبود هولوکاست (IHRA)از صهیونیسم[ستیزی] به‌مثابه‌ی یهودستیزی، و پذیرشِ آن توسط پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی مانند فیس‌بوک را به چالش بکشند.

جوانان یهودی هر روز بیش از پیش یهودیت‌شان را با جدا کردنِ سنت و ارزش‌های معنویشان از وفاداریِ سیاسی به دولت اسرائیل، ابراز می‌کنند. این [رویکرد جوانان یهودی] شامل آگاهی فزاینده‌ای است به واقعه‌ی نکبت و تداوم آن در سیاست‌های معاصر اسرائیل که سایه‌ای زشت و وسیع بر خاستگاه‌های دولت اسرائیل و نیز خودِ معانیِ صهیونیسم می‌اندازد. هم‌چنین، این [امر] شامل تغییری چشم‌گیر در زبانی است که برای توصیفِ واقعیتِ جاری و واقعیت تاریخی به‌کار گرفته می‌شود، بدین صورت که تعابیری چون «استعمارگریِ سکونت‌گزین» و «آپارتاید» نه‌تنها در میان کنش‌گران، بلکه در میان روشن‌فکرانِ یهودیِ لیبرال و سازمان‌های مطالبه‌گر نیز هر روز بیش از پیش رایج می‌شود. در ژانویه‌ی ۲۰۲۱، سازمان حقوق بشر اسرائیلی «بتسیلم» نوعی مانیفست منتشر کرد که در آن اعلام داشت «نظامی که قوانین، کردوکارها و خشونت‌های سازمان‌یافته را در راستای تحکیمِ برتری یک گروه بر گروهی دیگر به‌کار می‌گیرد، نظامی آپارتاید است»، و اسرائیل را [در آن مانیفست] «نظامِ برترپنداریِ یهودیان از رود اردن تا دریای مدیترانه» و بی‌تردید آپارتایدی نامید. این بیانیه توجه بسیار زیادی در سراسر جهان به خود جلب کرد، هرچند که در آن تصدیق نشده بود که فلسطینی‌ها دهه‌هاست که حرف‌شان همین بوده است.

در ۲۰۱۸، صدای یهودی برای صلح (JVP)، در مقام یک سازمان ملّی، سندی با عنوانِ «رویکرد ما به صهیونیسم» تصویب کرد. صدای یهودی برای صلح در گزارشی که بازتاب‌ چندین سال رایزنی‌های موشکافانه و دموکراتیک میان تمامی عناصرِ محلی و ملّی‌اش است، به این نتیجه رسید که «صهیونیسم پاسخی نادرست و شکست‌خورده به این پرسشِ به‌شدت واقعی بود که بسیاری از گذشتگانِ ما با آن مواجه بودند؛ این پرسش که چگونه می‌توان از جانِ یهودیان در برابر یهودستیزی مرگبار در اروپا محافظت کرد». این گزارش با نقل از نویسنده‌ی فمینیستِ یهودی، ملانی کایه/کانترویتس که حامی «دیاسپوریسم» به‌مثابه‌ی بدیلِ صهیونیسم بود، تاکید می‌کند: «صهیونیسمی که امروز قوّت گرفته و پابرجاست، یک جنبش استعمارگر سکونت‌گزین است که دولت آپارتایدی را مستقر کرده که در آن، یهودیان در قیاس با بقیه از حقوق بیش‌تری برخوردارند … [ما] بی‌لکنت با صهیونیسم مخالفیم چرا که با آرمان‌های [ما] در تضاد است… آرمان عدالت، برابری و آزادی برای همه‌ی مردم… ما هم‌بستگی را انتخاب می‌کنیم»

زمانی که جنبش «زندگی سیاه‌پوستان مهم است» پلتفرم‌ خود را با عنوان «چشم‌انداز فراگیر برای زندگی سیاهان» در ۲۰۱۶ منتشر کرد، شهامتِ گنجاندنِ قسمتی را [در این پلتفرم] داشت که ارسالِ سالانه‌ی میلیاردها دلار پولِ مالیات‌دهندگانِ آمریکایی به حکومت اسرائیل، نظامی‌سازیِ زندگیِ فلسطینی‌ها، سکونت‌گاه‌هایِ غیرقانونی، آپارتاید، و «نسل‌کشیِ جاری علیه مردم فلسطین» را محکوم می‌کرد. بلافاصله، این بیانیه و خصوصاً استفاده‌اش از کلمه‌ی «نسل‌کشی»، هدف رگبارِ حملاتِ خشمگینانه‌ی گروه‌های صهیونیستی مانند اتحادیه‌ی ضد-افترا و شورای روابط اجتماعی یهودیان قرار گرفت. جنبش هم‌بستگی فلسطین و ضد-صهیونیسم، [برای برچسب‌زنی] به یک «کمونیسم» تازه تبدیل شده است.

وقوع هم‌زمان دو جنایت هولناک در سال ۲۰۱۴ ــ قتل پلیسی و وحشیانه‌ی مایکل براون در فرگوسنِ میزوری، و محاصره و قتل‌عامِ غیرنظامیان در غزه به‌دست اسرائیل ــ به پیوند سیاه‌پوستان و فلسطینی‌ها استحکام بخشید. تظاهرکنندگان در فرگوسن پلاکاردهایی در هم‌بستگی با فلسطین در دست داشتند، و فلسطینی‌ها دستورالعمل‌هایی را درباره‌ی چگونگیِ محافظت در برابر گاز اشک‌آور برای فعالان فرگوسن ارسال کردند ــ یعنی محافظت در برابر همان کپسول‌های تولید ایالات متحده که بر سرِ مردم غزه باریده بود. سال بعد، یک هیئتِ تاریخ‌ساز دیگر متشکل از سازمان‌دهندگان جوان، روزنامه‌نگاران و هنرمندانی به نمایندگی از جنبشِ زندگی سیاه‌پوستان مهم است (Black Lives Matter)، سازمان مدافعان رویا[، پروژه‌ی جوانان سیاهپوست ۱۰۰، و کنش‌گران فرگوسن ــ که تقریباً همگی توسط زنانِ رنگین‌پوستِ کوئیر تأسیس شده بودند و یا رهبری می‌شدند ــ به فلسطین سفر کردند تا ارتباط‌های سیاسی ایجاد کنند و از مبارزه‌ی فلسطینی‌ها درس بگیرند. در همان سال، حدود ۱۱۰۰ سازمان‌دهنده، کنش‌گر، هنرمند، دانش‌جو، استاد، روحانی، و زندانی سیاسیِ سیاهپوست از ۲۵ کشور، به‌علاوه‌ی ۵۰ سازمان، بیانیه‌ی «سیاه‌پوستان برای فلسطین» را امضا کردند که اعلام می‌کرد «ما در همان حال که برای دست‌یابی به اهداف خودمان فعالیت می‌کنیم، متعهدیم تا از طریق ابزارهای فرهنگی، اقتصادی و سیاسی برای تضمین آزادیِ فلسطین [نیز] کوشش کامل خود را به کار ببندیم».

شاید پایدارترین و قوی‌ترین ابراز هم‌بستگیِ سیاه‌پوستان و فلسطینی‌ها را فمینیست‌های سیاه‌پوست و فمینیست‌های فلسطینی، ایجاد کرده باشند. در ۱۹۷۱، زندانیان سیاسی فلسطینی محبوس در زندان‌های اسرائیل، نامه‌ی هم‌بستگیِ خود را به آنجلا دیویس، که در آن زمان در ایالات متحده زندانی بود، نوشتند. تعهّدِ خدشه‌ناپذیرِ دیویس به آزادیِ فلسطین، بخشی جدایی‌ناپذیر از فعالیت‌های جهانیِ خارق‌العاده‌ی او و اندیشه‌ی انقلابی‌اش در اکثر سال‌های عمرش بوده است. او هم‌چون دوستش جون جردن، شاعر بزرگ فمینیست سیاه‌پوست، تلاش کرده است تا «تلاقی‌گاهِ سیاه‌پوستان و [جنبش] آزادی فلسطین را تجلّی بخشد». دیویس در این مسیر به حضورش در یک هیئتِ تاریخی متشکل از زنانِ رنگین‌پوست و زنانِ کنش‌گر بومی در ۲۰۱۱ به رهبری فعال فلسطینی، پروفسور رباب عبدالهادی در سفری به کرانه‌ی باختری و اورشلیم شرقیِ اشغالی هم‌چون یک نقطه‌ی اوج اشاره می‌کند. پیروِ پیشگامیِ آنجلا دیویس، بسیاری از زنان رنگین‌پوستِ دیگر، گره‌گاه‌های تعیین‌کننده‌ای از سیاست‌های تقاطعی و ائتلاف‌سازی را خلق کردند و با کارزارهایی علیه جنگ، نژادپرستی، خشونت دولتی، استعمارگری و مجموعه‌ی صنعتی زندان به [جنبش] هم‌بستگیِ فلسطین و حمایت از جنبش بایکوت [اسرائیل] پیوستند. در مارس ۲۰۲۱، گروهی از فعالان فمینیستِ فلسطینی مستقر در ایالات متحده، یک «میثاقِ جمعیِ فمینیست‌های فلسطینی» را منتشر کردند و «آزادی فلسطین را به‌مثابه‌ی یک مسئله‌ی فمینیستیِ حیاتی» و تاریخ طولانی مبارزه‌ی زنان فلسطینی را «برای پایان دادن به اشکال چندگانه‌ی ستم» به رسمیت شناختند. این میثاق به‌سرعت صدها امضای فردی و تصدیق سازمانی را در سراسر ایالات متحده و فلسطین و کشورهای سراسر جهان دریافت کرد – چیزی که ماحصلِ دهه‌ها فعالیت فمینیستیِ تقاطعی بود.

پیش از دهه‌ی ۱۹۶۰، تمام رهبران آفریقایی-آمریکایی، به استثنای چند نفر، صهیونیسم را نزاعی ضداستعماری و هم‌تبار تلقی می‌کردند و با روایتِ خروج یهودیان در کتاب مقدس همدلی و هم‌هویتی داشتند. به همین ترتیب، رهبران سیاه‌پوست در اواسط قرن بیستم، از تأسیس دولت اسرائیل به‌مثابه‌ی دستاورد مردمی تحت ستم در مبارزه‌ی تاریخی با برده‌داری، آزارگری و نسل‌کشی حمایت کردند. لازم بود فردی مانند مالکوم ایکس از «منطق صهیونیستی» (عنوان مقاله‌ای که او در ۱۹۶۴ پس از بازدیدش از فلسطینی‌ها در یک کمپ پناهندگان مصری نوشت) بگسلد و صهیونیسم را «فُرم جدیدی از استعمارگری» بنامد که «دلارگرایی» آمریکا از آن حمایت می‌کند. پس از جنگ عرب‌ها و اسرائیل در ۱۹۶۷، مناسبات میان آفریقایی‌ها-آمریکایی‌ها-فلسطینی‌ها به نفعِ آزادیِ فلسطین چرخشی ناگهانی پیدا کرد. رادیکال‌های سیاه‌پوست در شیکاگو، رهبران حزب پلنگ سیاه از جمله فِرِد همپتون و هی نیوتن، کميته‌ی هماهنگيِ خشونت‌پرهيزِ دانش‌جويان(SNCC) و زندانی سیاسی، جورج جکسون، همگی مواضع قدرت‌مندی اتخاذ کردند و دولت اسرائیل را به‌مثابه‌ی ثمره‌ی امپریالیسمِ ایالات متحده، و صهیونیسم را به‌مثابه‌ی فُرمی از استعمارگراییِ سکونت‌گزینِ نژادپرست، محکوم کردند.

مقاومت فلسطین دربردارنده‌ی مخالفت با کلیشه‌های جنسیتی و جنسی‌ای است که عموماً از جانب صهیونیست‌ها و دیگران درباره‌ی فلسطینی‌ها، عرب‌ها و مسلمانان تداوم یافته‌اند. فمینیست‌های فلسطینی، تصاویرِ دروغین از زنان فلسطینی (و مسلمان)، به‌مثابه‌ی قربانیانِ ستمِ جنسیتی که نیاز به ترحم و «نجات دادن» دارند را ویران کرده‌اند و [به عوض،] نسل‌هایی از رهبرانِ زنِ صریح و سرسختِ فلسطینی، در هر دوره‌ی زمانی،‌ از دهه‌ی ۱۹۲۰ به این سو را تکریم می‌کنند. فلسطینی‌ها کوئیر و متحدانشان علیه کارزارِ «صورتی‌شویی» اسرائیل، سازمان‌دهی شده‌اند ــ یعنی علیه یک برنامه‌ی بازاریابی و روابط عمومی که توسط دولت سازمان‌دهی شده تا اسرائیل را دوست‌دارِ افراد ال.جی‌.بی.تی.کیو هویت‌سازی کند و نتیجتاً، آوازه‌ی آن را به‌مثابه‌ی دولتی مدرن، جهان‌وطن، دموکراتیک و قهرمانِ حقوق بشرْ ارتقاء ببخشد. فلسطینی‌ها ال.جی‌.بی.تی.کیو و سایر کنش‌گران، تصویری متفاوت و مشخصاً متضاد ترسیم می‌کنند. سازمان مردم‌نهادِ فلسطینی «القوس؛ برای تکثر جنسی و جنسیتی در جامعه‌ی فلسطینی» از سال ۲۰۰۷ به‌طور مستقل از پایگاه‌اش در اورشلیم اشغالی فعالیت کرده، تا فرهنگِ پرشوروحرارتی بسازد که در آن گوناگونی‌های جنسی، جنسیتی و گرایش‌های جنسی گرامی داشته می‌شوند. تحلیل سیاسی مهم القوس، پروپاگاندای صهیونیستی را با این افشاگری به چالش می‌کشد که «صورتی‌شویی» نه‌تنها یک «استراتژی بازاریابی جهانی»، که مهم‌تر از آن، ابزاری است برای تقویتِ استعمارگریِ سکونت‌گزین و خشونتِ استعماری. نیروی اشغال‌گر اسرائیل ممکن است به عضویتِ افسرانِ علناً هم‌جنس‌گرا ببالد، «اما برای فلسطینی‌ها، سکسوالیته [یا جنسیت یا رنگ پوستِ] سرباز در یک ایست بازرسی، فرق چندانی نمی‌کند. آن‌ها همه اسلحه‌های یک‌سانی دارند، چکمه‌های یک‌سانی می‌پوشند و رژیم استعماری یک‌سانی را حراست می‌کنند.»