ࢪوحـی از جنـس خـاڪ rest 𐙚
Open in Telegram
189
Subscribers
No data24 hours
-387 days
-5530 days
Posts Archive
اینجارو خیلی دوست دارم
دلم میخواد دیلیتش بزنم ولی دلم نمیاد
دوست دارم ادامه بدمش ولی واقعا درسا جلومو گرفته
خدایا شکرت
────ִ─ ℬ𝓁ℴℴ𝓂𝒷𝓈𝓀 ──ִ──ׂ─
تـحلیل و بـࢪࢪسی ڪتـاب " بهـاࢪ بࢪایـم ڪامـوا بـیاوࢪ" !
برای خوندن تلگراف روی این متن تپ تپ کنید ೀ
گفتی برای اولینبار وقتی عاشقم شدی که چای نصفهٔ لیوان تو را خورده بودم! ┈┈┈┈┈┈
────ִ─ ℬ𝓁ℴℴ𝓂𝒷𝓈𝓀 ──ִ──ׂ─
تـحلیل و بـࢪࢪسی ڪتـاب های زࢪد !
برای خوندن تلگراف روی این متن تپ تپ کنید ೀ
┈┈┈┈┈┈
────ִ─ ℬ𝓁ℴℴ𝓂𝒷𝓈𝓀 ─ִ──ׂ─
تـحلیل و بـࢪࢪسی ڪتـاب خون خوࢪده !
برای خوندن تلگراف روی این متن تپ تپ کنید ೀ
تاریخ پُر است از زنانی که دور از چشم دیگران کاری میکنند تا ردِ عشقشان محو و گم شود ┈┈┈┈┈┈
یکم از عباس معروفی یاد بگیرید که گفت :
دوست دارم ماهِ من و تو
همیشه پشت ابر بماند !
و هیچکس از عشق ما با خبر نشود …
آدم ها حسودند
زمانه بخیل است
و دنیا عاشق کش است ...
بعضی وقتا خیلی از ما ی دردایی رو تحمل میکنیم
که بیرحمانه ترین دردِ برامون.
دردی که هیچ وقت زورمون بهش نمیرسه و خودمون انتخابش نکردیم.
هچقدر سعی میکنی لبخند بزنی ولی زور دردت بیشتره.
دردی که با خودت میگی چرا باز من!
و هرچقدر میگردی واسش جوابی پیدا نمیکنی.
بارها و بارها مقابل دردا میمونی.
و هیچ جوابی واسه سوال چرا باز من پیدا نمیکنی.
و هر دفعه تنهاتر ، خسته تر ، غمگین تر میشی.
میان آفتاب های همیشه زیبایی تو لنگری ست
نگاهت شکست ستمگری ست
و چشمانت با من گفتند که فردا
روز دیگری ست
من به چشم های بی قرار تو
قول میدهم
ریشه های ما به آب،
شاخه های ما به آفتاب می رسد؛
ما دوباره سبز میشویم
-قیصر امین پور
زن ها رااز رقصیدن منع کردند،ازبوسیدن منع کردند،
زن هاشاعر شدند و در شعرهایشان وحشیانه
رقصیدند،بوسیدند، آواز خواندند،اما خنده نه!!
فقط گریستند...
"سیمین بهبهانی"
────ִ─ ─ִ──ׂ─
تـحلیل و بـࢪࢪسی ڪتـاب یـکی از ما دࢪوغ میگـوید !
برای خوندن تلگراف روی این متن تپ تپ کنید ೀ
┈┈┈┈┈┈
میگفت:
همه راهها
به تو ختم میشوند
حتی آنها که برای از یاد بردنت
طی کردهام...!
درست است در این زمین خاکی
در این جهان هستی
در میان آن همه آفرینش خداوند
تو در دلم جای خوش کردی
آنقدری که هر چقدر سعی در بیرون انداختنت کردم
تو بیشتر خود را جایی دادی
حتی با اینکه میدانستم بودنت در قلبم اشتباه است
چنان محکم بغلت کردم انگاری تورا از من میگیرند
انگار پاک فراموش کرده ام...
تو را برده اند
خودت رفته ای
برای ماندن پافشاری نکرده ای
حلقه دستانت دور کمر باز شدن
تو رفته ای ماه سیاه من:)
