en
Feedback
<•••>دُخترکِ عَرق فُروش<•••>

<•••>دُخترکِ عَرق فُروش<•••>

Open in Telegram

<•••>aile her şeydir ورود عرزشی جماعت حتی ۱٪ ممنوع مقید باش به دینت و نیا:) شیرینم و شغل شریف عرق فروشی دارم♡ عرق های تحصیل کرده مثلا گلاب♡عرق نعنا♡ فکر بدم راجع به من نکنین مرسی اَه○}

Show more
299
Subscribers
-224 hours
-77 days
-1430 days
Posts Archive
مامان باسلوقی خیلی ناراحته و واقعا تو بازه ناراحتی بدی بود گفتم عسلم انگار طرف کلیه اش سنگ داره کیسه صفراش سنگ داره خب درش میارن اینم جای سنگ توده داره😄سری های بعد دیدین کسی از مریضی ناراحته بگین من ارومش کنم پیش مامانم از این چیزا حرف نمیزنیم نترسه میدونم قلب منین دوست منین کلا جایی نگین انگار نه انگار🤌❤️مرسی❤️

فعلا دیروز رفتیم بابل برای ام آر آی و رادیولوژی که ببینن جاهای دیگه هم زده یا نه جوابش شنبه میاد ببینیم چی میشه

و 😄 خب من تو زندگیم همه چیز رو دیدم دنیا گفت چه قشنگ این پوستش کلفته... جوابمون

من نفر اول بودم یه پسر جوون هم کنارم بود برای اینکه فضا تلطیف شه گفتم خوبی؟ گفت اره گفتم برای چی عمل میکنی سرخ شد سیاه شد نگفت و بردنش از سر تنهایی زل زده بودم تابلو بیمارها دیدم نوشته اصلاح الت تناسلی بدبخت چی بگه بهم بگه اومدم شو م ب و لم رو درست کنم😄😅

چند روز که گذشت سونوم رو برداشتم رفتم بیمارستان امام علی خانوم که متصدی پذیرش بود گفت دکتر نیومده بیا بهترین دکتر آمل رو زنگ بزنم وقت بگیرم برو زنگ زد گفت ۶ اینجا باش گفتم تا ۶ بریم دکتر ممدمون بخیه اشو بردارن برداشتن و رفتیم گفت مینویسم نمونه برداری و باید بستری شی 😅من خودم از سونو میدونستم یه جای کار میلنگه ممدمون رو آماده کردم اما از افتاب ۱۵ تا خود خونه ممدمون گریه کرد که اگه بدهی نداشتیم اگه پول بود اگه ال اگه بل تو زیاد کار نمیکردی زودتر دکتر میرفتی... و چند شب بعد بستری شدم و صبح رفتم اتاق عمل

فرداش پنجشنبه بود گذشت جمعه گذشت شنبه رفتم بانک گفت برو فتا صبح ممدمون خواب بود رفتم فتا گفتن تو ایتا فحش دادی🐟 گفتم من؟🥸 گفتن اره برو دادسرا ثابت کن تا باز کنن اومدم بیرون یه اقا صدام زد گفت برو خونه ات انگار نه انگار اون پول رو داری و زدن ۹۹۹ روز دیگه باز شه😄بشینم تا ۹۹۹ روزم بگذره

و اومدن گفتن اوردن بیرون هی یه اقاهه گفت همراه اقا نداری همراه مرد نداری همراه اقا نداری داد زدم سرش گفتم اگه مردی به اون هسته خرماست من ر....دم دهن تو با اون هسته خرمات به تو چه دارم یا ندارم و عین یه ژله سُر خوردم رفتم تو اون بخش ریکاوری عین مظلومان دو عالم گوشه وایسادم درو میزدم باز شه بسته شه که نگن برو بیرون😄 و ممدم رو آوردن رنگش زرد زرد بود از درد داد میزد گفت شیرین سردمه مانتومو دراوردم کشیدم روش و رفتیم اتاق هیچی دارو و امپول ندادن هیچی هیچی هرقد گفتم گفتم وایسا بیام دویدم بیرون روبرو داروخونه بود بهش گفتم گفت اینا رو ببر بده خوب میشه سه تا دارو بود آب معدنی سرد خریدم بردم دارو رو دادم گفتم میتونی پاشی گفت اره گفتم بریم یه سیگار بکش اون قسمت که رفتم عین سگ گریه کردم اونجا یه کافه داشت خانوم بود مسئول کافه کارت کشیدم گفتم میشه زنگ زدم برامون املت بیاری گفت اره ممدمون عاشق املته زنگ زدم گفت الان میارم املت رو اورد ممد گفت کاش خیار داشتیم 😄رفتم دوتا دونه خیار از میوه فروشی خریدم اوردم و ممدمون کمی خوب شد دردش رفت مامان زنگ زد گفت سیم برق شهرک افتاده و برقا قطع شده گفتم داریم میایم و مرخصمون کردن. این جا یه اتفاق هم افتاد من روز قبل عمل رفتم النگومو فروختم😄که پول عمل زیادشد پول داشته باشم بهش سپردم اگه به پول دست نزدم برگردونم النگومو بده گفت باشه موقع برگشتن رفتیم النگو رو بگیریم کارت رو کشید زنگ پول بلوکه شده😅

دو هفته بعد رفتیم بیمارستان و نوشت عمل و رفتیم گفتن تخت نیس برین زنگ میزنیم من استرسی تا ساعت ۶ منتظر زنگ بیمارستان.... بگم میخندین باور کنین من یه لحظه رفتم دسشویی زنگ زدن مریضااااااا😄 جیشم ناقص موند پریدم بیرون گفتن صب ۷ اینجا باشین.... صبح ۵ من بیمارستان بودم😅 و رفتیم یه اتاق که یه اقای سرطانی بود پرده رو کشیدن بینمون گفتن بشینین تا نوبت بشه و من رفتم لباس و پک عمل خریدم و اتاقمونو عوض کردن و ممدمون رو بردن عمل رفتم گوشه ترین گوشه بیمارستان عین سگ گریه کردم

گذشت و صبح رفت عمل و دکتر گفت فعلا دو هفته بمونه چون استخوونش شکسته بود نمیشد کاری کرد با رضایت خودمون برگشتیم خونه و نگم بچه هام چقد دلتنگ بودن پ.ن: از اون روز سیصد هزار نفر هر جا مارو دیدن گفتن سگتو بنداز دور ال بل واقعا هزار نفر با ماشین تصادف میکنن تو کارشون اتفاق براشون میوفته کار و ماشین و ... رو می‌بوسند میذارن کنار اتفاقه دیگه میوفته

بعدش عکس انداختیم و شارژ گوشیم تموم شد مامانم نگران بود خودم تو اون شرایط دلم تو خونه بود گوشی ممدمون رو برداشتم یه اسنپ گرفتم از شانسم یه خانوم قبول کرد زنگ زدم گفتم ابجی من بیمارستانم میشه بری خونه امون برام شارژر بیاری گفتی میتونم با همسرم برم گفتم اره راحت باش و ما رو فرستادن تحت نظر تا صب بارون قد چشم شترمرغ میبارید تا صبح خدمات vipبه ممدمون رسوندم که تا عمل زنده بمونه موز براش خریدم😅ساندیس😅غذا براش فیلم هم گذاشتم ببینه حالا بخش پر مجروح بود

رسیدیم چه رسیدنی هم درد داشت هم سردش بود بره اون شب نیاد اوردن کزاز بزنن ممدمون قرمز قرمز شد به خود زخم میزدن محکم سیلی زدم گفتم داد بزن قلبت میترکه از اونجا😄ممد فهمید هنوز زنده اس😃😅

به هر مصیبتی بود رسیدیم بیمارستان پرچم به دستان هم ریخته بودن میدون رو بسته بودن دور زدیم از کلی فرعی رفتیم با تیشرت و شلوار خونگی و دمپایی دسشویی با دست خونی ممدمون رسیدیم بیمارستان حالا چیشده بود: بچه ها دعوا گرفتن باهم ممدمون میخواسته صرفا رد شه پریده بودن😄انگشتشو گاز زده بودن

بالاتر گفتم دندونم بخیه داشت دکتره بهم دوتا یخ داده بود هی میذاشتم رد لپم اون درد بخیه اروم شه از خدا بود اون اماده تو فریزر بود فقط سریع انگشت رو برداشتم انداختم تو یخ حالا با کدوم ماشین کجا تو بارون برم

اینجور شد که ممدمون در رو وا کرد من صدای در رو شنیدم بعد بچه ها داد بیداد کردن من گفتم شاید باباشون رفته داد میزنن یهو باسلوقی گفت شیرررررررریییییین تا خودمو برسونم دیدم ممدمون غرق خونه انگشتش کنار کمد😐

بالاتر هم گفتم من شبها که از بساط میومدم خونه پاهام یه جور عجیب غریبی پف میکرد خیلی عجیب ... و از ۲۹ مهر خونریزی داشتم اما خب کمی که گذشت بدتر شد که بهتر نشد بامداد ۲۵ فروردین گفتم به یه دکتر تو اسنپ بگم گفتم و گفت برو سونو بده و صبح ۲۵م رفتم سونو از اونجام رفتم ناخنامو درست کردم برگشتنی برای خونه کباب خریدم اومدم چون شب کلی کار داشتم و نخوابیده بودم عصر گفتم کمی بخابم اونقدم بارون شدید میبارید که نگم براتون ساعت حدود ۹ بود گفتم شام بخوریم ممدمون گفت خیار برم بخرم گفتم برو تا تو بیای منم کارهامو ردیف میکنم یهو در عرض چند صدم ثانیه😅ممدمون مصدوم شد اینکه الان میخندم رو نبینین اون موقع خون گریه میکردم

روزای اخر اسفند دندون زیر روکشم شکست واقعا زجر کش بودم باهاش نه میشد چیزی بخورم نه کاری بکنم و پنجم فروردین رفتم کشیدم.... اینو عکس ندارم😄 دقیقا همون شب اینجا رو زدن منم دندونم بخیه داشت سِر بود هنوز لب و دهنم با شالم صورتمو گرفته بودم رفتیم ببینیم کجا رو زدن 😁ایست مارو گرفت گفت بذارین برن خانوم میرن دندونپزشکی اما ما نرفتیم اونجا رفتیم ببینیم کجا رو زدن

اخرین روزی که بساط رفتم موقع برگشتن کباب خریدم بعد اون دیگه بساط نرفتم...
اخرین روزی که بساط رفتم موقع برگشتن کباب خریدم بعد اون دیگه بساط نرفتم...