🅰️li jani☄️
Open in Telegram
312
Subscribers
+124 hours
+37 days
+230 days
Posts Archive
312
من هیچوقت بلد نبودم بگم «حوصله ندارم»…
حتی وقتی ناراحتم، حتی وقتی از درون هزار تکهام، باز میرم توی جمع، حرف میزنم، میخندم و طوری رفتار میکنم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده.
ولی حقیقت اینه که خیلی وقتها پشت همین خندهها، کلی حرف نگفته قایم شده.
حرفهایی که به کسی نمیگم و فقط میریزم توی خودم…
تا جایی که خودم هم خسته میشم از این همه قایم کردنِ حال بدم.
شاید برای همینه وقتی کسی که برام مهمه میگه «حوصله ندارم»، ذهنم آروم نمیگیره.
هزار تا فکر میاد سراغم…
نکنه ناراحته؟ نکنه ازم خسته شده؟ نکنه دیگه مثل قبل دوستم نداره؟
در حالی که شاید واقعاً فقط حوصله نداره…
اما ذهن من بلد نیست همینقدر ساده از کنار قضیه رد بشه.
من زیادی فکر میکنم، زیادی اهمیت میدم و شاید گاهی بیشتر از چیزی که باید، خودمو اذیت میکنم.
کاش میشد به ذهنم یاد بدم که هر سکوتی معنی بدی نداره،
هر «حوصله ندارمی» نشونه رفتن نیست،
و هر فاصلهای به معنی دوست نداشتن نیست.
من فقط آدمیام که وقتی دوست میداره، عمیق دوست داره…
و وقتی میترسه، هزار بار توی ذهنش همهچیز رو مرور میکنه.
شاید باید یاد بگیرم همونطور که به بقیه حق میدم حال خودشون رو داشته باشن،
به خودمم حق بدم گاهی خسته باشم، ناراحت باشم و حتی حوصله هیچکس رو نداشته باشم.
چون همیشه قوی بودن،
همیشه خندیدن،
و همیشه گفتن «چیزی نیست»،
آدم رو قوی نمیکنه…
گاهی فقط باعث میشه غمهات رو جایی پنهان کنی که حتی خودت هم نتونی پیداشون کنی.
🫡
