467
Subscribers
No data24 hours
-87 days
-3830 days
Posts Archive
467
خاطرات یادآوری میکند چقدر دلتنگش هستم، و اتفاقات یادآوری میکند چرا نباید کنار او باشم.
احتمالا، بالاخره، بزرگ شدهام.
467
مگه میشه یه پرنده ، بمونه بی آب و دونه
مگه میشه که قناری ، توی بغض آواز بخونه
اگه تو بری ز پیشم ، من همون قناری میشم
که تو بغض و گریه هاشم ، دیگه میخام با تو باشم
مگه میشه که ستاره ، توی آسمون نباشه
یا گلی به خاطراتم ، عطر یادتو نداشته
467
من تو دخترایِ دورم تنها کسی بودم که از ازدواج فراری بود ...
به خودم اومدم دیدم که ای وای چقد دوست دارم برا این پسره هر روز آشپزی کنم چقد دلم میخواد دوسم داشته باشه چقد دلم میخواد یه ورژن کوچولویِ تخس مثلِ خودش ازش داشته باشم چقد دلم میخواد روزیُ ببینم دخترمون خودشو تو بغل تو که باباشی لوس میکنه چقد دلم میخواد همیشگیِ من باشی ..
467
بچه ها شمام به خودتون میگید نکنه الان این چاقو رو بکنم تو شکم بغل دستیم؟ یا نکنه وقتی دارم از کنار این خانم حامله رد میشم با زانو بزنم تو شکمش ؟
از خودم میترسم جدی
