سیم آخر !
Open in Telegram
سلام :) من نرگسم ، دانشجوی ترم چهار داروسازی تبریز شرایط مشاوره و هشتگ ها توی چنل پین هستن 🫶 راه ارتباطی : https://t.me/HarfChatBot?start=0b7ef2287831 هشتگ ها : https://t.me/pharma_nrgs/10649
Show more756
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-330 days
Posts Archive
756
نرگس میشه راهنمایی کنی بازتاب موج و آیینه های فیزیکو چطوری بخونم🥲
درصدم تو آزمونا خیلی پایینه استرس آزمون این جمعه رو هم دارم 💔
756
سوالی ندارم فقط
الگوی منی شما♥️💊🧬
امیدوارم حالت زودی خوب بشه و بازم از محیط دانشگاه و آزمایشگاه و کلا از دارو برامون محتوا بزاری کلی دوست دارمم دختر ناز🫠🩷
756
سلام عزیزم شبت بخیر
نرگس راستش من چند وقتی میشه شروع کردم دارم می خونم ولی جدا حجم درسا خیلیی زیاده به پایه نمی رسم اصلا
حتی اگه برسم سرسری بخونم هم تایم واسه جمع بندی نمی مونه...
داشتم فکر می کردم اگه فقط نهایی دوازدهمو بخونم و تراز ۱۰۵۰۰ بیارم و واسه کنکور فقط پایه دوازدهمو بخونم میشه دارو قبول شد؟
فقط با خوندن پایه دهم و دوازدهم می تونم تراز کنکور ۸۰۰۰ بیارم؟
یعنی ۶۰ ،۷۰ درصد تمرکزم بزارم رو نهایی دوازدهم
معدل پارسالم ۱۸ بود..
756
خواهش میکنم عزیزم
تا همیشه رسالت این کنکور در مرحله اول کنکوریاست 💜
درسته یه جورایی دفتر خاطراتتم شده ( خیلییی محدود البته ) ولی شما صاحب اصلی این چنلید 💜
756
من همیشه دوران مدرسه از درس تاریخ چندان خوشم نمیومد از بعد اون تا حالا هیچوقت نرفتم سراغ تاریخ خوندن ، خب ؟
الان میخوام تو یوتیوب ولی بشینم کل تاریخ ایران و بفهمم ...
چیکار کردین باهامون ...
756
به خودت میای میبینی همون چیز هایی که بار ها با تصورش لرز به تنت میوفتاد و عاجزانه از خدا میخواستی که اون ترس واقعی نشه ... به خودت میای و میبینی داری زندگیش میکنی ...
نه گریه میکنی ، نه داد میزنی و نه حتی بی خوابی سراغت میاد ... نه ... حالا تو زندگی رو داری ادامه میدی ... مثل روز ها قبل ... برخلاف سال های زیادی که با فکر به اون ترس ، شب تا صبح گریه میکردی ، تو خوشحالیات گوشه گیر میشدی و شب ها خواب نداشتی ... برخلاف همه ی اون روز و شب هایی که از امروز و شنیدن این اتفاق میترسیدی ...
نهایتا چشم هاتو میبندی ، به تموم این سال ها فکر میکنی ، به تموم لحظه هایی که فکر میکردی چقدر این درد حق تو نیست ... ضربان قلبت برای چند ثانیه نامنظم میشه و همین . بدون قطره ای اشک و گله ای از اینکه " چرا " ...
پذیرفتن ؟
قوی شدن ؟
مجبور بودن ؟
نمیدونم ... نمیدونم داستان من گره به کدوم یکی از این کلمات خورد ولی میدونم که باید بنویسم ...
برای زندگی احتمالی روز ها بعد ...
برای ترس های احتمالی آینده ام ...
که شما ها واقعا درد آورید ، عذاب آور ، طاقت فرسا ... میتونید برای مدت های خیلی طولانی خوشحالی عمیق و از ته ته دل رو از آدما بگیرید ...
برای زندگی روز های بعد من ...
یادت باشد که ترس های زیادی را زندگی کردی ؛ ترس هایی که فکر میکردی از پا درت می آورد و احتمالا زندگی ات برای همیشه معنای زندگی بودنش را از دست می دهد ...
ولی در نهایت ... زندگی همیشه پیروز است و تو هم سخت جان تر از آنکه با زندگی کردن ترس ها ... تمام شوی .
