1 019
Subscribers
+124 hours
-57 days
-2430 days
Posts Archive
1 019
گل خشکیدهای لای کتاب،
نه پژمرده است و نه فراموش شده؛
بلکه یادگاری است از فصلی که گذشت.
نه رنگ دارد و نه طراوت، اما بوی خاطره میدهد.
شاهد خاموش شدن لحظهای است که زمان نتوانست آن را از میان ببرد.
عطرش رفته اما حضورش هنوز حرفهایی برای گفتن دارد.
مثل دلی که هنوز منتظر برگشتن یک نگاه است.
1 019
دوباره روسری سرخ را به باد نده
که گاوهای چراگاه دم کلفتترند
به مهربانی این شهر، اعتمادی نیست
که حرفهای صمیمانه، حرفِ مفتترند!
1 019
ماییم که اصل شادی و کان غمیم
سرمایهٔ دادیم و نهاد ستمیم
پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم
آئینهٔ زنگ خورده و جام جمیم
1 019
چه بخوانی، چه برانی
چه به اوجم برسانی
چه به خاکم بکشانی
نه من آنم که برنجم، نه تو آنی که برانی
در اگر باز نگردد نروم باز به جایی
پشت دیوار نشستم چو گدا بر سر راهی
کس به غیر از تو نخواهم
چه بخواهی، چه نخواهی
باز کن در، که جز این خانه مرا نیست پناهی
1 019
آدما ازش میترسن چون فکر میکنن مرگ یعنی نبودن؛ ولی من خیلی وقته هستم و هیچوقت تاحالا انقد احساس نبودن نکردم.
1 019
همه از من ایراد میگیرند چون جسارت دارم که به روش خودم زندگی کنم؛ آن هم جلوی چشم همگان و شاید با خرابکاری های بیش از دیگران، اما همچنین با شرافت و حقیقتی بیشتر.
