1 020
Subscribers
+124 hours
-57 days
-2430 days
Posts Archive
1 020
چون چرخ به کامِ یک خردمند نگشت
خواهی تو فلک هفت شمر، خواهی هشت
چون باید مرد و آرزوها همه هشت
چه مور خورد به گور و چه گرگ به دشت!
1 020
درخيالات خودم در زير بارانى كه نيست
مىرسم با تو به خانه، از خيابانى كه نيست
مىنشينى روبهرويم خستگی در ميكنى
چای مىريزم برايت توى فنجانى كه نيست
باز ميخندى ومیپرسی كه حالت بهتر است؟
باز ميخندم كه خيلى... ! گرچه ميدانى كه نيست
شعر ميخوانم برايت واژهها گل مىكنند
ياس و مريم مىگذارم توى گلدانی كه نيست
چشم مىدوزم به چشمت، مىشود آيا كمى
دست هايم را بگیری بين دستانى كه نيست؟
وقت رفتن مى شود با بغض مىگويم نرو
پشت پايت اشك مىريزم در ايوانى كه نيست
ميروى و خانه لبريز از نبودت ميشود
باز تنها ميشوم با ياد مهمانى كه نيست
1 020
یادگرفتم بعضی از آدما اگه دوباره بیان دیگه چیزی اضافه نمیکنن؛ فقط یه چیزایی رو ازت کم میکنن.
و من این دفعه کم شدن رو انتخاب نمیکنم.
1 020
بعضی از آدما مارو صادق تر نمیکنن؛ بیپناه ترمون میکنن.
و من دیگه طاقت بیپناه بودن آگاهانه رو ندارم.
