en
Feedback
بادِ بهاری.

بادِ بهاری.

Open in Telegram

تمایل به خاموشی در پس ذهنی نا‌آرام.

Show more
1 019
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-2830 days
Posts Archive
آنها می‌توانند تمام گل‌ها را از بین ببرند؛ اما نمی‌توانند نزدیک شدن بهار را متوقف کنند.

گر بخواهی بروی من خود روانت میکنم به تو اصلا نرسد، که مرا پس بزنی

به خونِ ما وضو کردی، به چشم خود تماشا کن ز خون تو حنا گردد به زودی دست و پای ما…

پروانه را شکایتی از جور شمع نیست عمری است در هوای تو می‌سوزم و خوشم

photo content

چرا این بارون غم بند نمیاد؟

photo content

چگونه می‌شود گریخت؟ چگونه باید گریخت که دیگر وجود نداشت؟ که حتی در جای دیگر از نو زاده نشد.

خیال می‌کردم از غم‌ها می‌ترسم؛ چون باعث گریه می‌شوند. اما زمان نشانم داد غم می‌تواند آنقدر ترسناک باشد، که اشک را هم بخشکاند…

ما روزهایی را گذراندیم که اگر کتاب شود؛ آدم‌های بسیاری را به گریه می‌اندازد.

امیدوارم خدایی که آن بالاست، به جز آمار برداری از ویسکی خوردن و گوشت خوک خوردنِ آدم‌ها، حواسش به چیزهای مهم‌تر دیگری نیز باشد.
خالد حسینی، بادبادک باز

که دست ظلم نماند چنین که هست دراز…

آهوان گم شدند در شبِ دشت؛ آه از آن رفتگان بی برگشت

کاین غصه هم سر آید…

گیرم که فردا سپیده سر زند و روزگار به کام شود؛ با غم آنها که برای ما جان داده‌اند چه باید کرد؟

به سوگِ وطنی نشسته‌ام که هزارپاره در آغوش تاریخ اُفتاده است.

تورا دوست داشتم؛ در روزهایی که مسئله ما زنده ماندن بود، نه عاشق بودن.

من در پی خویشم، به تو برمی‌خورم امّا

وطنم زنده بمان، زخم تورا می‌بندیم تهِ این غصهٔ غم، از تهِ دل می‌خندیم

دردناک‌ترین چیز آن است که انسان حق‌اش را آرزو کند.
جورج اورول