1 019
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-2830 days
Posts Archive
1 019
چراغهای کوچهرا شکستهاند…
زورشان به صبح که نمیرسد،
درختهای قد کشیدهرا سر زدند…
زورشان به جوانه که نمیرسد…
زمستان است
زمستان است، قبول؛
زورشان به بهار که نمیرسد…
1 019
خداحافظی کردن با تورا به من نیاموختهاند، خودشان میدانند که من همیشه راهی برای بازگشت به سوی تو خواهم یافت.
1 019
تا تو بودی در شبم من ماه تابان داشتم
روبهروی چشم خود، چشمی غزلخوان داشتم
حال اگرچه هیچ نذری عهده دار وصل نیست
یک زمان پیش آمدی بودم که امکان داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر میشد قریب پنج دیوان داشتم
بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟
ساده از "من بی تو میمیرم" گذشتی خوب من!
من به این یک جمله ی خود، سخت ایمان داشتم
لحظه ی تشییع من از دور بویَت میرسید
تا دوساعت بعدِ دفنم همچنان جان داشتم
1 019
اگر روابط انسانی انقدر پیچیده نبود؛ چایام را در دست میگرفتم و به سمت خانهات میآمدم و از تو میخواستم که تمام زندگیام باشی…
1 019
کارم شده با یاد تو شب را سحر کردن
با حسرت و دلشوره و اندوه سر کردن
دیگر سراغ از روز برگشتت نمیگیرم
دلسردم از هربار اما و اگر کردن
بعد از تو آرامم اگر قدری زمانگیر است
از لحظهی نوشیدن سم تا اثر کردن
تو آفتاب داغی و من یخفروشی پیر
از همنشینی با تو شد سهمم ضرر کردن
پا پس کشیدم از مسیرت چون منِ خسته
مانند سابق نیستم اهل خطر کردن
1 019
کاش پیرتر بودیم؛ مثل ریشه ها. یا جوانتر بودیم؛ مثل شاخه ها.
اینجا که ما ایستادهایم؛ فقط تبر میخورد.
