en
Feedback
بادِ بهاری.

بادِ بهاری.

Open in Telegram

تمایل به خاموشی در پس ذهنی نا‌آرام.

Show more
1 019
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-2830 days
Posts Archive
تو شبیه نفسِ صبحِ پس از بارانی.

اگر هوشیار اگر مستم، نگیرد غیر او دستم وگر من دست خود خستم، همو درمان من باشد…

من آن شمعم که می‌سوزد برایِ روشنیِ تو خوشا خاکستری کز عشق، افتد بر زمینِ تو

تو را دوست دارم، نه آنگونه که گل، بهار را؛ آنگونه که تبعیدی، خوابِ وطن را…

«تو بمان، دوستم بدار و معنای ماندن را برایم تعریف کن؛ کسی در من زندگی می‌کند که وقتی تنها هستم قصد جانم را می‌کند.»

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
سعدی

Repost from "صَنَم"
"چنان آغوش وا کن بر منِ تنها که انگاری نداری بعد از آن آغوش، دیگر در جهان کاری."

«تو را من چشم در راهم، شباهنگام که می‌گیرند در شاخِ تلاجن سایه‌ها رنگِ سیاهی»
نیما یوشیج

می‌روم اشک کسی بدرقه‌ی راهم نیست بغض راضی به همین خنده‌ی کوتاهم نیست گفت: یک جمله بگو هرچه دلت میخواهد گفتم از کل جهان هیچ به دلخواهم نیست…

صبر کن باران بگیرد می‌روم، یا که پایم جان بگیرد می‌روم، صبر کن من بغض دارم اندکی گریه‌ام پایان بگیرد می‌روم… آبرویم می‌رود با چشم‌تر! صبر کن باران بگیرد می‌روم…

تمام عمر خندیدم به این عاشق به آن عاشق؛ چنان عشقی نصیبم شد که من دیگر نخندیدم

گرچه افسانه بود باعث شیرینی خواب خواب ما سوخت ز شیرینی عشق از من مرنج گر وسط دل نشاندمت سائل عزیز خویش به ویرانه می‌برد از سر و سامان چه میپرسی، منِ دیوانه را جوش مِی برداشت از جا سقف این میخانه را ناله اگر که برکشم خانه خراب می‌شوی خانه خراب گشته‌ام بس که سکوت کرده‌ام انگشت به لب مانده‌ام از قائده‌ی عشق… ما یار ندیده، تب معشوق کشیدیم نترسم که با دیگری خو کنی… تو با ما چه کردی که با او کنی؟
صائب تبریزی

Repost from هُبوط
فقط کافیه به دستت بیاره. بعد یجوری می‌ذارتت کنار که انگار هیچ‌وقت نبودی!

7.Bi To.mp38.24 MB

2:27

7.Bi To.mp38.24 MB

«رفتی و طعنه زدندم که رها شد دلِ تو خنده کردم که مگر دل به شما داده بُدم؟»

و چه اهمیتی دارد شب چقدر طولانیست؟ زمانی که اطمینان داری خورشید طلوع خواهد کرد…

photo content
+1

Repost from هُبوط
‏این روزها هر اتفاقی می‌افته حس می‌کنم آخرین باره.