en
Feedback
درویدوس

درویدوس

Open in Telegram

‏پشت درخت بلوط کهن، کسی زمزمه می‌کرد. برای ارسال عکس: @druidousbot

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel درویدوس

Channel درویدوس (@druidous) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 10 866 subscribers, ranking 3 313 in the Art & Design category and 28 937 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 10 866 subscribers.

According to the latest data from 08 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -274 over the last 30 days and by -7 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 16.58%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 5.48% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 1 802 views. Within the first day, a publication typically gains 596 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 28.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as وقت, کس, روز, سقوط, گرگ.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
‏پشت درخت بلوط کهن، کسی زمزمه می‌کرد. برای ارسال عکس: @druidousbot

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 09 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Art & Design category.

10 866
Subscribers
-724 hours
-577 days
-27430 days
Posts Archive

روزگاری که پیش از هجدهم دی داشتیم، حالا چقدر دور به نظر میاد. همچنان که بادهای بازیگوش و موذی خبر از آینده‌ی روشنی در دوردست‌ها میارن، می‌دونیم که راه طولانی‌ست و گوهر توفیق در قعر اقیانوس بلاست و بوی خون می‌آید و کرکس‌ها دارند پرواز می‌کنند و کفتارها به انتظارند و قهرمان‌ها تنها نیستند و شمشیرها بی‌تابند و خشم و ترس و امید در هم آمیخته‌اند و جنگل تاریک است و گرگ‌ها زوزه می‌کشند و ماه به تماشا نشسته است و اجزاء به حرکت در آمده‌اند و آنچه نوشته شده است، خواهد شد.

مردم ایران خیلی قشنگن. ویدئوهای مونیخ، ملبورن، نیوزلند، تورنتو، سئول و ... رو می‌بینم و ناگزیر بغض می‌کنم. اهریمن به هزار طریق کوشید که ما رو پراکنده و از هم دور کنه؛ ولی ما یکی هستیم، و مقصد و مقصود ما هم یکی‌ست. مسئله‌ی ما رو ملت‌های دیگه درک نمی‌کنن: اینکه کسی در کشورش کشته بشه، و هم‌وطن او در کشوری دیگه، به دادخواهی او فریاد بکشه. اشتیاق ما به هم بسیار زیاده و قلب‌های ما نزدیکن. ما مطمئن بودیم که حضور شما روشن و سبز و تکرارنشدنی خواهد بود؛ اما تماشا کردنش در این قاب کوچک چقدر شیرین و لطیف و نیرومند است.

@druidous شما فرستادین
@druidous شما فرستادین

وقتی من اینجا کشته شدم، هوا سرد بود. حالا که تو نام من را فریاد می‌زنی، آنجا هم هوا سرد است. وقتی من کشته شدم، داشتم می‌دَویدم. حالا که تو نام من را فریاد می‌زنی، برای من قدم برمی‌داری. وقتی من کشته شدم، اهریمن پشت سرم بود. حالا که تو نام من را فریاد می‌زنی، اهریمن از تو ترسیده است. وقتی من اینجا کشته شدم، دلم برای تو تنگ شده بود. حالا که تو نام من را فریاد می‌زنی، عکس من را رو به آسمان گرفته‌ای. وقتی من اینجا کشته شدم، از همه‌چیز گذشتم. حالا که تو نام من را فریاد می‌زنی، از همه‌چیز گذشته‌ای. قلب من برای تو خاموش شد، و قلب تو برای من می‌تپد. ما هرگز از هم جدا نبودیم، که جان من آنجا همراه توست.

گاهی آدم کتابی رو می‌خونه یا فیلمی رو می‌بینه در مورد مصائب مردمِ سرزمین یا زمانی دیگه، و اگرچه خودش اون رنج رو تجربه نکرده، با همین تجربه‌ی دست‌چندم در خودش فرو میره و اندوهگین میشه، که چطور ممکنه دیگرانی مثل خود من، جایی و زمانی، از میان چنین دردی عبور کرده باشن. بر اون‌ها چه گذشته، و سرنوشت‌شون چی بوده؟ ما ایرانی‌ها همون مردمِ سرزمین و زمانی دیگه هستیم. آنچه از ما باقی می‌مونه، در کتاب‌ها و فیلم‌ها، مرثیه‌ای غیرقابل‌باور از اندوه و سختی و مبارزه خواهد بود. مسیری که طی کردیم، به‌خصوص در شش سال اخیر، یک تراژدی حماسی‌ست. آنچه به دست آوردیم، در ازای هزینه‌ای بی‌اندازه بزرگ بوده. نمی‌دونم پایان این شب کی از راه خواهد رسید و صبح برای ما چه خواهد داشت؛ اما به هم‌وطن بودن با قهرمان‌هایی که در این تاریکی به ما روشنی دادن، می‌بالم.

و این تصویرها، میان ما و در ژرفای زمان، به اشاره‌ها و قصه‌ها تبدیل میشن. حالا همه‌ی ما روایتی داریم برای آیندگان: "در شب سرخ، وقتی آتش نعره می‌کشید و اهریمن‌ها نزدیک می‌شدند، پسرکی با هودی سفید، دَوان‌دَوان، هم‌رزم مجروحش را از مهلکه نجات داد." این یک افسانه است، و ما درونش زندگی کردیم و نفس کشیدیم و دیدیم و شنیدیم و گریه کردیم. پ. ن. قربون اون قدم‌هات بریم، قهرمان ما.

عبور کردن بی‌معنی‌ست، وقتی آدم تکه‌ای از خودش رو در راه جا میذاره. اون‌هایی که پر کشیدن، خواهرها و برادرهای ما، حالا در قلب‌مون خونه‌هایی امن و گرم و مطمئن دارن؛ و تکه‌ای از خیال ما در آخرین تصویری که ازشون دیدیم، جایی در گذشته، آرام گرفته.

وقتی وارد آسانسور شدم، پسرکی هم اونجا بود‌. کمی صحبت کردیم که گفت "مردم هنوز لباس سیاه پوشیدن." معنایی استعاری داشت. اگرچه لباس سیاه بر تن نداریم، قلب‌مون تیره شده. نگاه‌ها پر است از پیام‌های روشن پنهان. و خشم در سینه‌ها نعره می‌کشه، همچنان که مشت‌ها گره‌کرده و منتظرند. روزگار بر وفق مراد ما نبود، که باری ناخواسته و بسیار سنگین بر دوش ما نهاد: در هم شکستن بی‌رحم‌ترین دیو زمین و زمان. پ. ن. تاریک‌ترین روی اهریمن موقعی آشکار میشه که او در سخت‌ترین تنگنا باشه. پس تمام حیله و شرارت و قدرتش رو به کار می‌گیره، که می‌دونه اگر سقوط کنه، دوباره برخاستنی در کار نخواهد بود. و خون نفرینی‌ست شکیبا، که می‌گردد و می‌چرخد و می‌پاید تا "وقت" جبران برسد.

لیوراک به کِوالی گفت: "ما برادرهای شمشیری هستیم. اگر تو به غار اهریمن بری، من همراهت میام."

زمان‌هایی هست که آدم در یک موقعیت خاص ناگهان پی می‌بره "این لحظه قراره یکی از خاطره‌های من در آینده باشه."

الیوت میگه: "بعضی‌ها نقاب می‌زنن تا از کسی که هستن، فرار کنن؛ و دیگران نقاب می‌زنن تا به کسی که می‌خوان باشن، نزدیک‌تر بشن."

دو عکس امشب، از ماکین و ساوار:

از متن: من پادشاه سرزمین خودم هستم [اگرچه] طوفان شن به من حمله می‌کنه، تا آخر مبارزه می‌کنم موجوداتی که در خیالم ساختم، همراه من می‌رقصن حالا و همیشه، من پادشاه تو خواهم بود پ. ن. یک. اولین جمله نه از روی غرور، که از سر تسلیم است. او که در مقابل پنجه‌ی نیرومند روزگار کم آورده و دنیای بیرون رو از دست داده، به قلمروی خیالش سفر می‌کنه، آنجا که خودش پادشاه است. پ. ن. دو. کاراکتر اصلی پذیرفته که هر نبردی حماسی نیست. حتی در قلمروی خیالش، موجودی باشکوه به او حمله نکرده: فقط یک طوفان شن. او در مواجهه با بی‌شمار دانه‌ی شن فرسوده خواهد شد، اما همچنان ادامه میده. پ. ن. سه. موجودات خیالی معنایی استعاری دارن: رؤیاها، خودهای قدیمی، وسوسه‌ها، غصه‌ها و خوشی‌ها، خاطره‌ها، و ... پ. ن. چهار. در پایان، او به کاراکتر دوم‌شخص مبهمی اعلام می‌کنه که برای همیشه پادشاهش خواهد بود. ممکنه هر کسی باشه، بسته به نگاه ما: خودِ دیگر، یک خاطره، اهریمن، یک ترس، یک امید. پ. ن. پنج. اسم آلبوم این قطعه: "عجله کن، ما داخل یک رؤیا هستیم [که هر آن ممکنه تموم بشه.]"