en
Feedback
ㅤྀི𝓕𝐞𝐚𝐭𝐡𝐞𝐫 ᯓ

ㅤྀི𝓕𝐞𝐚𝐭𝐡𝐞𝐫 ᯓ

Open in Telegram

೫ ♡ ɞˊˎ˗  𓂃 𖥔 ࣪ ִֶָ𐀔 ・゚.。.・゚✧ 🪷 𝐢𝐧𝐱𝐣 : 𝘀𝗽𝗿𝗲𝗮𝗱 𝗸𝗶𝗻𝗱𝗻𝗲𝘀𝘀 | (*ᴗ‌ˬᴗ‌)ꕤ*.゚ 𓏲𝗝𝗮𝗽𝗮𝗻𝗲𝘀𝗲 𝗖𝗵𝗮𝗻𝗻𝗲𝗹: @AyaneLearning https://t.me/SendHarfBot?start=f3414d3435f1 𓂃 ִ𓂃 𓂃 𓂃 𓂃 ִ𓂃 𓂃 𓂃 𓂃 ִ𓂃 𓂃

Show more
Iran198 460The category is not specified
342
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-330 days
Attracting Subscribers
August '25
August '25
+2
in 0 channels
July '25
+32
in 30 channels
Get PRO
June '250
in 4 channels
Get PRO
May '250
in 7 channels
Get PRO
April '250
in 6 channels
Get PRO
March '250
in 8 channels
Get PRO
February '250
in 7 channels
Get PRO
January '250
in 23 channels
Get PRO
December '24
+15
in 35 channels
Get PRO
November '24
+33
in 25 channels
Get PRO
October '24
+25
in 21 channels
Get PRO
September '24
+12
in 7 channels
Get PRO
August '24
+7
in 31 channels
Get PRO
July '24
+43
in 50 channels
Get PRO
June '24
+32
in 33 channels
Get PRO
May '24
+26
in 41 channels
Get PRO
April '24
+62
in 39 channels
Get PRO
March '24
+428
in 77 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
10 August0
09 August+1
08 August0
07 August+1
06 August0
05 August0
04 August0
03 August0
02 August0
01 August0
Channel Posts
2
هر کدوم از نامه ها یه بیان گر از چیزی که تو با چشمات میبینی هستش و خیلی زیباست
77
3
هر کدوم از نامه هارو هم به صورت متفاوت نوشتی یدونه کوتاه و گوگولی یکیش پر معنا و شاعرانه یکیش پر از احساس و دل داری
78
4
دست به قلمت عالیه عزیزدلم ~
78
5
من همشون رو خوندم ^^ هر نامه یه حسه خاص و منحصر بفرد خودش رو داشت با خوندن هر کدومشون یاد یچیزی می‌افتادم یه حیوون یه رنک یه حس...
78
6
No text...
80
7
I could if you liked
75
8
اوههههه چقدر خلاق و با استعداد
74
9
She's my favorite character 💋💋💋
71
10
بنظرتون کمتر بنویسم که جواباتونو سریعتر بگیرین ؟ یا صبر میکنین ؟ اوناییکه میگن کمتر کن نهنگ بدن اوناییکه صبر میکنن توت فرنگی بدن
70
11
بچها واقعا ساعت ها برای نوشتن براتون فکر میکنم و این مشکل زمان داره اذیتم میکنه و میترسم استرس دارم دوستاییکه فور کردن صبر نداشته باشن ó﹏ò
65
12
sticker.webp
68
13
⊹ ⋆゚for ꒰ @Lullay_Moon ꒱ ᯓᡣ𐭩 سلام لونا عزیزم امیدوارم همون‌طور که نشون میدی خوب باشی تو مثل یه دفتر نقاشی صورتی‌، نرم، پر از عشق، پر از قلب‌های کوچک، با پروانه های کنار گل ها و شاید اشک .. یه پرنسسِ مهربون که با دلسوزی دنیاشو ساخته، حتی وقتی خودش تنها بوده. تو یه قلب لطیف و نرم داری ولی پشت اون قلب، یه قدرتی خوابیده که فقط وقتی کسی نزدیکانت رو ناراحت میکنه، بیدار میشه… تو یه دوشیزه زیبایی که گاهی خودش رو یادش می‌ره تا کسی دیگه خودشو فراموش نکنه همچنین تو شبیه یه پرستاری.. شاید نه با لباس سفید، اما با یه پیراهن صورتیِ پر از مهر و چشم‌هایی که موقع دلداری، گریه‌ی خودشون رو قایم می‌کنن.. با تموم قدرتی که از نزدیکانت دفاع می‌کنی دوستات و خانوادت رو با تمام قلبت دوست داری و از ته دلت بهشون اهمیت میدی ولی وای به اونروز .. که کسی دلشونو بشکونه دختر آروم و صبورمون، تبدیل می‌شه به کسی که هیچی دیگه نمیتونه مانع اش بشه. تو پناه آدم‌هایی. نمیدونم تا وقتی خونه ات رو نبینم حس میکنم تو یه قصر زندگی میکنی با پنجره‌هایی رو به آسمون، با یه باغ پر از گل های سفید و صورتی که همزمان که نوازششون می‌کنی با پرنده ها و حیوانای اطرافت حرف میزنی شاید تو عشق رو به کسی دادی که نتونست ازش مراقبت کنه اما بازم فرار نکردی قوی بودی و سعی کردی حال خودتو خوب کنی با خلوت کردن باخودت، موزیک توی تخت خودت شاید چون کسی نبود بغلت کنه... پس خودتو بغل میکردی تو یه گل سرخی گاهی پژمرده، گاهی با شبنمی که مثل اشک روی گل افتاده اما هنوز سرت بالاست. تو با همون یک قلبت، برای همه‌ی آدم‌ها آرامش آرزو می‌کنی تو همون کسی هستی که طوری رفتار می‌کنی، که دلت میخاست باهات رفتار شه و می‌دونی چی قشنگ بود دیگه از چنلت اون لحظه‌ای که به خودت می‌گی : من فقط یه قطره‌م از یه دریای بزرگ... و اینم فقط یه بخش از زندگیه. تو آروم، مهربون، دل‌نازک، ولی وقتی کسی ناراحتت کنه... نه... وقتی کسی به عزیزی که دوستش داری، ظلمی کنه، مثل یه طوفان بی‌هوا می‌شی، مثل یه قوی زخمی که دیگه طاقت نداره. تو عشق می‌دی، چون دلت پر از عشقه، ولی خب، تو هم انسانی.. تو هم گاهی خسته می‌شی.. وقتی خاطرات می‌ریزن توی سرت، وقتی کسی که دوسش داشتی، دیگه نیست، بجای اینکه با کسی حرف بزنی، سکوت می‌کنی.. چون یاد گرفتی خودت حال خودتو خوب کنی. گاهی انقدر ساکت می‌شی که اشک‌هات تنها صدایی‌ان که ازت شنیده می‌شن. ولی تو هنوزم برای بقیه آرزوی آرامش می‌کنی، هنوزم دلت می‌خواد دنیا یه‌ذره مهربون‌تر میبود.. دوست نازم تو داری با "خداحافظی"‌ هایی که سختن، آروم‌ آروم کنار میای. داری یاد می‌گیری که با اینکه مثل یک گل سرخ پژمرده‌ ایی، اما هنوزم عطر داری میخام بگم میتونی دردش رو باهام تقسیم کنی .. یا بیشترشو بدی به من هیچوقت یادم نمیرن روزهایی که برای اولین بار بهم پیام دادی، هر چند وقت یک بار میومدی ناشناس حالمو میپرسیدی و مطمعن میشدی که خوب باشم، اون هم شب هاییکه حس میکردم تنهام و من خیلی خوشحالم که تونستم با فرشته ایی مثل تو آشنا شم. تو رنگ رو به زندگیم برگردوندی و حالا تو یکی از مهمترین دلایل من برای لبخند زدنی و من تمام تلاشمو میکنم برات جبران کنم چون تو یه دختر فوق‌العاده‌ای. همین‌طوری که هستی.
97
14
⊹ ⋆゚for ꒰ @Lullay_Moon ꒱ ᯓᡣ𐭩 سلام لونا عزیزم امیدوارم همون‌طور که نشون میدی خوب باشی تو مثل یه دفتر نقاشی صورتی‌، نرم، پر از عشق، پر از قلب‌های کوچک، با پروانه های کنار گل ها و شاید اشک .. یه پرنسسِ مهربون که با دلسوزی دنیاشو ساخته، حتی وقتی خودش تنها بوده. تو یه قلب لطیف و نرم داری ولی پشت اون قلب، یه قدرتی خوابیده که فقط وقتی کسی نزدیکانت رو ناراحت میکنه، بیدار میشه… تو یه دوشیزه زیبایی که گاهی خودش رو یادش می‌ره تا کسی دیگه خودشو فراموش نکنه همچنین تو شبیه یه پرستاری.. شاید نه با لباس سفید، اما با یه پیراهن صورتیِ پر از مهر و چشم‌هایی که موقع دلداری، گریه‌ی خودشون رو قایم می‌کنن.. با تموم قدرتی که از نزدیکانت دفاع می‌کنی دوستات و خانوادت رو با تمام قلبت دوست داری و از ته دلت بهشون اهمیت میدی ولی وای به اونروز .. که کسی دلشونو بشکونه دختر آروم و صبورمون، تبدیل می‌شه به کسی که هیچی دیگه نمیتونه مانع اش بشه. تو پناه آدم‌هایی. نمیدونم تا وقتی خونه ات رو نبینم حس میکنم تو یه قصر زندگی میکنی با پنجره‌هایی رو به آسمون، با یه باغ پر از گل های سفید و صورتی که همزمان که نوازششون می‌کنی با پرنده ها و حیوانای اطرافت حرف میزنی شاید تو عشق رو به کسی دادی که نتونست ازش مراقبت کنه اما بازم فرار نکردی قوی بودی و سعی کردی حال خودتو خوب کنی با خلوت کردن باخودت، موزیک توی تخت خودت شاید چون کسی نبود بغلت کنه... پس خودتو بغل میکردی تو یه گل سرخی گاهی پژمرده، گاهی با شبنمی که مثل اشک روی گل افتاده اما هنوز سرت بالاست. تو با همون یک قلبت، برای همه‌ی آدم‌ها آرامش آرزو می‌کنی تو همون کسی هستی که طوری رفتار می‌کنی، که دلت میخاست باهات رفتار شه و می‌دونی چی قشنگ بود دیگه از چنلت اون لحظه‌ای که به خودت می‌گی : من فقط یه قطره‌م از یه دریای بزرگ... و اینم فقط یه بخش از زندگیه. تو آروم، مهربون، دل‌نازک، ولی وقتی کسی ناراحتت کنه... نه... وقتی کسی به عزیزی که دوستش داری، ظلمی کنه، مثل یه طوفان بی‌هوا می‌شی، مثل یه قوی زخمی که دیگه طاقت نداره. تو عشق می‌دی، چون دلت پر از عشقه، ولی خب، تو هم انسانی.. تو هم گاهی خسته می‌شی.. وقتی خاطرات می‌ریزن توی سرت، وقتی کسی که دوسش داشتی، دیگه نیست، بجای اینکه با کسی حرف بزنی، سکوت می‌کنی.. چون یاد گرفتی خودت حال خودتو خوب کنی. گاهی انقدر ساکت می‌شی که اشک‌هات تنها صدایی‌ان که ازت شنیده می‌شن. ولی تو هنوزم برای بقیه آرزوی آرامش می‌کنی، هنوزم دلت می‌خواد دنیا یه‌ذره مهربون‌تر میبود.. دوست نازم تو داری با "خداحافظی"‌ هایی که سختن، آروم‌ آروم کنار میای. داری یاد می‌گیری که با اینکه مثل یک گل سرخ پژمرده‌ ایی، اما هنوزم عطر داری میخام بگم میتونی دردش رو باهام تقسیم کنی .. یا بیشترشو بدی به من هیچوقت یادم نمیرن روزهایی که برای اولین بار بهم پیام دادی، هر چند وقت یک بار میومدی ناشناس حالمو میپرسیدی و مطمعن میشدی که خوب باشم، اون هم شب هاییکه حس میکردم تنهام و من خیلی خوشحالم که تونستم با فرشته ایی مثل تو آشنا شم. تو رنگ رو به زندگیم برگردوندی و حالا تو یکی از مهمترین دلایل من برای لبخند زدنی و من تمام تلاشمو میکنم برات جبران کنم چون تو یه دختر فوق‌العاده‌ای. همین‌طوری که هستی.
1
15
sticker.webp
62
16
⊹ ⋆゚for ꒰ @khatrat_mezoki ꒱ ᯓᡣ𐭩 سلام میزوکی عزیزم خوبی ؟ تو همون دختر خوش‌ذوقی، که با یه بوی گواش، یا یه رنگ مداد رنگی صورتی محو، قند توی دلش آب میشه. تو مهربونی، نه برای اینکه دلیلی داشته باشی فقط چون نمی‌تونی غیر از این باشی تو همون دوست خوبی هستی که وقتی ناراحتن، دستشو میگیری و بلندش میکنی و بهش میگی : ببین! هنوزم میشه ذوق کرد، هنوزم میشه خندید :) نقاشی‌هات فقط خط و رنگ نیستن خودتن.. تو یه هنرمندی. نه فقط چون می‌کشی، بلکه چون با حس‌هات می‌کشی. تو نقاشی نمی‌کنی… تو می‌نویسی، فریاد می‌زنی، با هر خط و سایه‌ای، روحت رو به تصویر می‌کشی. حتی اون روزی که با دل گرفته گوجو رو کشیدی با دستایی که پر از بغض بودن یه چیزو فریاد می‌زد، من هنوزم اینجام. من هنوزم خلق می‌کنم، هنوزم امید دارم. و حالا... میخام بگم، تو قرار نیست شبیه بقیه باشی تو قرار نیست تایید همه رو داشته باشی تو فقط باید واقعی باشی و با همون قلب مهربونت، راه خودت رو ادامه بدی. من بهت افتخار می‌کنم. با تمام ذوقت، با نقاشیات، لبخندات، با عشقِ بی‌چشم‌ داشتت به آدم‌ ها و حیوانات لایقِ دوست داشتن و دیده شدنی. با دستام دوتا دستت رو میگیرم. بهم قول بده.. که تسلیم نشی، راهشو پیدا کنی و ادامه بدی. تو هنوز اول راهی و من بهت ایمان دارم و می‌دونم اون روز میرسه که یه عالمه آدم برای هر نقاشی ات دست میزنن و ذوق میکنن
62
17
sticker.webp
62
18
⊹ ⋆゚for ꒰ @shiny_lulu ꒱ ᯓᡣ𐭩 سلام لیلی عزیزم چطوری ؟ خوبی ؟ انگار توی سکوت احساس آرامش میکنی.. نه از بی‌صدایی، از جنس اون سکوت‌هایی که توی دلش هزاران حرف پنهونه. مثل سکوت گل‌ها... که با تمام لطافت‌شون، هر روز عاشقانه پژمرده می‌شن بی‌هیچ گلایه‌ای. اما تو… شبیه گل عنکبوتی ایی، سرخ، عجیب، کمی خطرناک برای چشم‌ها و پر از رمزی که فقط دل‌های خسته می‌فهمنش. گل عنکبوتی هیچ‌وقت بی‌دلیل نمی‌روید... همیشه پای یک پایان در میان است. چو روزی ز آغوش دریا برآمد، شبی هم در آغوش دریا بمیرد.. تو همون قوی زیبایی، که دیگر نمی‌خواهد پرواز کند، نه از خستگی، از اشتیاق برای آرام گرفتن در آغوش همون دریایی که از دلش متولد شد. او دریای تو بود... عمیق، سهمگین، اما اغواگر. و تو… همیشه بی‌پروا شیرجه رفتی سمتش تا شاید یک روز نه برای نجات بلکه برای مرگ در آغوشش غرق بشی تو همیشه شبیه گل‌ها بودی. نه اون گل‌هایی که همه می‌شناسنشون، تو شبیه گل عنکبوتی بودی... اون گل نادر و سرخ که وسط غروب‌ها می‌روید، وقتی همه فکر می‌کنن زمان پژمردنه. در نهایت، همه‌ی ما یک آغوش امن می‌خوایم تا توش زیباترین شکل مرگ رو تجربه کنیم مرگ در دلِ کسی که عاشقانه دوستش داشتیم. تو با درد زیبا شدی... با زخم رشد کردی... و مثل یه قوی سفید، دل به دریا زدی به تو، که شبیه هیچ‌کس نیست.
131
19
sticker.webp
62
20
⊹ ⋆゚for ꒰ @Maria_Galaxy ꒱ ᯓᡣ𐭩 سلام ماریا عزیزم حالت چطوره ؟ چنلت پر از احساس قشنگ دوست داشتن بود که در نهایت تنهایی سهمش شده گاهی اوقات اونقدر مهربون بودی که خودمتو فراموش کردی درحالیکه اول باید با خودت مهربون باشی، برای خودت ارزش قائل شی درک میکنم که چطور سختی کشیدی وقتی تموم وجودت رو پای کسی گذاشتی، اما آخرش خودت رو تنها دیدی.. شاید هنوز هم بهش فکر می‌کنی؟ تو خوابات میاد یا تو آهنگات وجود او را حس میکنی، اگه همینطوره.. یعنی یه تکه از قلبت هنوز اونجاست.. قبول داری دروغ گفتن نفرت انگیزه ؟ مثل بوسه‌ای‌ست با طعم زهر؛ لب‌هایت می‌لرزد، شیرینیه لب هایش مثل خواب است، کوتاه، زیبا اما زود یا دیر، درد اش اثر خواهد کرد و درونت را میجوشاند و تو می‌مانی و خوابِ کوتاهِ شیرینِ لب‌هایی که تمام جانت را آهسته آهسته می‌سوزانند. یکبار بهم گفتی خوابشو میبینی وقتی خیلی دلتنگ کسی میشوی، مغزت برای رفع دلتنگیت او را به خوابت میاورد و با این حساب، نمی‌دونم مغزت باهات مهربونه یا بی‌رحم. میدانم هر شب با خیال او بیدار میشدی.. و صبح، تنهاتر از همیشه با این حال چطور میگن فراموشش کن وقتی هنوز هم صدایش تو گوشته و خاطرات پررنگ تر از قبل، شبیه به تیغ، هر شب روت کشیده میشد عشق گاهی مثل نور می‌تابید روی ما و گاهی هم تاریک ترین لحظات رو برامون میساخت گاهی حس می‌کردی همزمان هم نجاتت داده، هم داره نابودت میکنه ولی بااینحال تو با تمام خستگیات اون رو خاستی با دستای خالی، با قلبی که از همه زخم خورده بود، اسم او را فریاد میزدی. حالا شاید هر شب، دلت برای اون خودِ ساده‌ ات می‌سوزه.. برای کسی که فکر می‌کرد کسی که عاشقته، هیچ‌وقت اشکاتو نادیده نمی‌گیره. هیچ‌وقت با سردی از دلتنگیتت رد نمی‌شه هیچ‌وقت نمیشه دلیل اورثینک های بی پایان و درد های سر و قلب شبانه. می‌دونی ؟ عشق او یک جور درمان هم بود ولی همزمان داشت تورو از درون می‌کشت. تو بین درد و وانمود به بیخیالی گیر کرده بودی دلم میخاد محکم بغلت کنم و بگم : تو به اندازه کافی خوب بودی .. فقط او نمی‌تونست ببینه خیلی وقتا خواستی خوشحالش کنی ولی او با خداحافظی به استقبالت اومد. یه جورایی نامردیه، نه ؟ انگار موندی با یه عشق که هنوز نفس می‌کشه، ولی نمی‌تونه حرف بزنه. اون مثل دراگه، وقتی معتادش باشی ترک کردنش روانیت میکنه ولی به این معنی نیست که بودنش باعث بشه حالت بهتر شه با وجود همه این ها چیزی که تحسین بر انگیزه اینه که تقریبا از پسش براومدی و من اینجام هروقت که کمک خاستی، هروقت که نیاز داشتی من راه های زیادی برای مقابله با اورثینک یادگرفتم بخای چندتاشو بهت میگم اما ممکنه طومار شه... فقط درت مهربونی دیدم، شاید بیش از حد.. و متاسفانه این دنیا تقریبا هیچوقت با آدمای خوب با احساس پاک مهربون نبوده.. ولی میخام بدونی اونی که می‌تونه ببخشه، همیشه از بقیه قوی تر بوده و هست تو برای خیلیا دوست خوبی بودی اما خودت چی ؟ برای خودت، همیشه آخر لیست بودی.. ولی باید خودتو اولویت قرار بدی، تو ارزش دوست‌ داشته‌شدن رو داری.. حتی اگه اون نخواست، حتی اگه ندید. شاید هنوز عشقت درش میتپه با این‌که دست هاش رو دور گردنت حس میکنی که فشرده میشن، بازهم.. با سرفه بهش گفتی " عزیز دلم.. " چرا ؟ شاید چون فکر کردی این تنها لقبیه که هنوز بهت امید و شادی میده اون همون رویای لعنتی اییه که نمیشه فراموشش کرد ... وایسا، اینطور فکر میکردی ؟ اما این عادت انسان هاست که با گذشت زمان خاطرات براشون به مرور کمرنگ تر و به فراموشی سپرده میشن عشق یه‌ طرفه تمومت می‌کنه.. اما نمی‌کُشتت. فقط باید بپذیری.. اونوقت از اون چرخه عذاب آزاد میشی و بدون پذیرفتن، اولین قدم برای خوب شدنه. ماریا عزیزم ازت میخام که ناراحتی ات رو مخفی نکنی، هرجایی که می‌دونی احساس راحتی می‌کنی خالی اش کنی اما نذار خفه‌ت کنه. به آهنگای آرومت برگرد، اونایی که بهت حس خوبی میدن لباسی که برات حس امنیت میاره بپوش. نوشیدنی ایی که دوست داری رو درست کن… و درنهایت با خودت مهربون باش. به خودت عشق بورز، نزار که دیگه بهت آسیب بزنن. خیال‌پردازی تو رویا باهاش حتما قشنگه ولی اگه رفت، اگه آسیب زد، او دیگه قهرمان زندگی تو نیست. قهرمان واقعی الان تویی… که از پس این ها براومدی، گذروندی، سعی کردی حالتو بهتر کنی. من می‌دونم خسته‌ای… می‌دونم شاید هنوز دلت براش تنگ میشه… من اینجام، کنارت. اشکال نداره، میگذره مراقبتم تا وقتی دیگه گریه‌هات واسه دلخوشی باشه، نه درد. و آخرش… یادت نره، که آدمی که باید کنارت بمونه، هیچ‌وقت باعث نمی‌شه بخوای خودتو فراموش کنی :) فقط کاش میفهمید، چقد قشنگ می‌تونست خونه‌ شه.
125