cookie

We use cookies to improve your browsing experience. By clicking «Accept all», you agree to the use of cookies.

avatar

•|𝑀𝒶𝓃𝑔𝒶𝓉𝒶|•

𝘛𝘩𝘦 𝘮𝘰𝘰𝘯 𝘤𝘰𝘮𝘦𝘴 𝘵𝘰 𝘮𝘦 𝘦𝘷𝘦𝘳𝘺 𝘯𝘪𝘨𝘩𝘵 𝘢𝘵 12 𝘰'𝘤𝘭𝘰𝘤𝘬

Show more
Advertising posts
205
Subscribers
No data24 hours
+37 days
No data30 days

Data loading in progress...

Subscriber growth rate

Data loading in progress...

من ساکت بودم، کور که نبودم.
Show all...
00:29
Video unavailableShow in Telegram
بچه ها کسکش باشین،احساساتی بودن آخر عاقبت نداره.
Show all...
👍 1 1
یکی از قشنگ ترین تجربه های زندگیم داشتن تو بوده:) الان بدون تو چیکار کنم من:)
Show all...
Photo unavailableShow in Telegram
آروم بخواب پسرم🖤
Show all...
💔 13
نه که غمگین نباشم، دیگه حوصله واکنش نشون دادن ندارم.
Show all...
شاید باید تمام این سال ها را تجربه میکردم تا جایی در مسیر زندگی با تو برخورد کنم . روزی که پیدایت کردم درست شبیه همان زمانی بودی که گمت کرده بودم ! ترسیده و زخمی. تصویرت مدت ها بود از ذهنم پاک شده بود اما چشمانت را شناختم ، همان چشمان زیبای آشنا. دوباره با چشم هایی برخورد کردم که امن ترین و البته غمگین ترین نگاه جهان را داشت . امن چون همیشه منتظرم بوده و غمگین از گمشدگی طولانی اش . به سمتت آمدم و آن لحظه تنها حسی که داشتم عشقی عمیق و بسیار قدیمی بود ، به تو و به وجودت . همان لحظه تمام زندگی ام را مرور کردم و تورا دیدم که در هر خاطره ای حضور داشته ای اما انگار نمی‌خواستم حضورت را ببینم. تو را دیدم که چگونه با صبر و امیدواریم تا اینجا را ادامه داده ای . دوام می آوردی ، درست همان زمان هایی که فکر میکردم هیچ ادامه ای وجود نخواهد داشت . شاهد بودم که چگونه با اینکه نادیده ات می گرفتم تلاش میکردی دیده شوی و به من بگویی : « درد هم عبور میکند ، من کنارت هستم ». اما من سال ها صدایت را نشنیدم و سال ها با انکار تو وارد رابطه ها شدم و فقط تو میدانی که حتی در رابطه ها چقدر تنها بودم . همیشه می‌دانستم جای خالی ای در قلبم وجود دارد و انگار آدم ها و رابطه ها نمی توانند آن را پر کنند و لحظه ای پیدایت کردم جای خالی پر شد ! چطور ممکن است این قدر جواب به ما نزدیک باشد و ما ناتوان از دیدنش؟ چطور ممکن است که تو همیشه حضور داشته ای و من گمت کرده بودم ؟ چه گمشدگی احمقانه ای . برای تمام این سال ها از تو ممنونم . برای تمام این لحظاتی که دوام آوردی و در گوش من زمزمه می کردی که « این نیز میگذرد ». تو قطعا دوست داشتنی ترین بخش زندگی ام هستی با پیدا کردنت میتوانم تغییر را شروع کنم ، می‌توانم بخش های از رفتارهایم را تغییر دهم و میتوانم عشق ورزیدن را دوباره بیاموزم اما این بار ، این تغییرات لحن سرزنش نخواهد داشت و صبورتر خواهم شد و راحت تر با نقص ها کنار خواهم آمد . کنارت خواهم ماند ، این بار صبور و امیدوار . باهم عبور خواهیم کرد از درد ها و بحران ها . باهم عبور خواهیم کرد از تغییراتی که لازم است انجام دهیم . باهم گذر خواهیم کرد از هر لحظه زندگی غیر قابل پیش بینی. ممنونم «خودم» _تکه هایی از یک کل منسجم ,پونه مقیمی _
Show all...
👏 2
ارتباط با آدم ها بیش از حد خسته و فرسودم میکنه.
Show all...