559
Subscribers
-224 hours
-187 days
-6730 days
Posts Archive
559
یروزیم میشه که همین چتارو میایم نگا میکنیم میگیم یادش بخیر یوقتا ناامید میشدیم ولی رسیدیم به هم
همه اینا خاطره میشه برایه وقتی که کناره همیم
وقتی عکسایی که گرفته بودیم با همو میبینم انگار که تورو کناره خودم میبیتم تو اون لحظه
وقتی یتیکه کاغذی که از تو پیشم موند رو دستم میگیرم انگار که دنیا فرق میکنه اون لحظه برام حتی نمیشه گفت حسم چجوریه چون هرچی که منو یاده تو میندازه بهترین هست برام💕
559
توی تختم دراز کشیدم و مثل هر شب قبل از خواب بهت فکر میکنم، حداقل اینجوری توی ذهنم دارمت. میدونم که همه قبل خواب یکیو دارن بهش فکر کنن، خاطراتشونو مرور کنن، توی ذهنشون خاطرات جدید بسازن و شبهاشونو اینجوری بگذرونن؛ ولی من دیگه از این همه فکر خسته شدم. میخوام حضورتو حس کنم، لمس کنم نه اینکه همش راجع بهت فکر کنم. دست خودم نیست، از صبح که بیدار میشم هم دائم به فکرتم. دوست دارم توی تک تک لحظهها کنارم باشی؛ مثلا وقتی میخوام چیزی بخرم به اولین چیزی که فکر میکنم نبود توعه، میگم کاش الان اینجا بود نظرشو بهم میگفت، «اما تو نیستی»، هر اتفاقی که سرکار میافته رو دوست دارم برات تعریف کنم «اما تو نیستی»، دارم آشپزی میکنم دوست دارم از تمام مراحل برات عکس و فیلم بگیرم، یا نه اصلا برای خودت آشپزی کنم «اما تو نیستی»، وقتی میخوام برم سفر دوست دارم کنارم باشی «اما تو نیستی». من وقتی خیلی خوشحالم و دارم بهترین لحظات عمرمو سپری میکنم هم به فکرتم. مثل امروز که تصویرت مدام جلوی چشمم بود و میگفتم ای کاش الان اینجا بود تا باهم از امروز لذت میبردیم. میدونم قانون زندگی بر پایهی دوست داشتنهای من نمیگذره، اما من خسته شدم از این همه بودن خودم و نبودن تو.
559
برای تموم روزهایی که از درون شکستم نیاز به همچین بغلی از سوی تو داشتم ولی به گوشیم پناه بردم که حداقل صداتو بشنوم.
559
چقدر ما باهم زیر بارون نرقصیدیم.
چقدر غروب تلخ جمعه رو تو کافه دنج و همیشگیمون کنار هم قهوه نخوردیم.
چقدر صبح شنبه کلاس هفت صبح رو نپیچیدیم بریم باهم صبحونه بخوریم.
چقدر رو برف اسکی نرفتیم.
چقدر وسط یه روز خسته کننده یهویی همو سوپرایز نکردیم.
چقدر بعد کار و دانشگاه خسته رو پای هم خوابمون نبرده.
چقدر همو هروقت که آرزوشو داشتیم بغل نکردیم.
چقدر چشمامون تو فاصله ی چند سانتی متری هم دیگه نبوده و چقدر خودمونو تو آینه ی چشم هم ندیدیم.
چقدر کف خیابون با هم شیرکاکائو و دونات نخوردیم
و چقدر این چقدر ها درد داره برام و چقدر به روزایی که قراره همش رو تجربه کنیم امیدوارم:).
