237
Subscribers
+224 hours
+67 days
-430 days
Posts Archive
237
آدما خودشون واسه آتیش زدنت هیزم جمع میکنن
بعد که سوختی
از جایی تعریف میکنن که دود ازت بلند شد . . .
237
رویای قله دارم تو سرم و یه کوله پشتی سنگین تر از خودم رو دوشم که وزنش منو بیشتر به سمت دره هدایت میکنه تا قله . . .
ولی این باعث نمیشه از اون چشم انداز لعنتی بگذرم.
237
دلم نمیاد چشامو ببندم و بخوابم
صدای نمازِ آقاجون همیشه مُسکِنه
گوش میدم بهش
آروم میشم باهاش
کتابی که بیشتر از این که خونده بشه روی سینم نفس کشیده رو برمیدارم و خیره میشم به سقف.
به این فکر میکنم چقدر خوب میشد اگه
هیچی ولش کن . . .
شبتون بخیر
237
نفسم رو آروم تر کردم و سعیم بر این بود که تکون نخورم.
فقط برای این که یه موجودِ کوچیک تصمیم گرفته بود چند ثانیه ای بهم اعتماد کنه . . .
🦋
237
اخیرا میزارم صورتم همون قدر خسته باشه که هست حفظ ظاهر نمیکنم
صدام همون قدر آروم
و چشم هام بدون توضیح سنگین
انرژی صرف ویترینِ زندگی نمیکنم
در جدالِ با کمالگرایی . . .
237
فکر میکنم آدم هایی که هنر رو برای ادامه زندگی انتخاب کردن خیلی جسورن
مخصوصا هنرِ رقصیدن
(رقص گرچه نان نمیشود اما شرابِ زندگیست)
237
غروب رو همیشه دوست داشتم
تو اون لحظه از روز آسمون بلده نور رو یک باره از آدم نگیره.
|شکرِ طبیعت|
237
غروب رو همیشه دوست داشتم
تو اون لحظه از روز آسمون بلده نور رو یک باره از آدم نگیره
شکرِ طبیعت
