en
Feedback
شــ؏ر ੭ نــ੭ا ════ ‌𝄞

شــ؏ر ੭ نــ੭ا ════ ‌𝄞

Open in Telegram

نام من عشق است آیا مى شناسيدم؟ #حسين_منزوي 🌹👈

Show more
794
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-3730 days
Posts Archive
آمدی امشب بخوابم کوزه و ساغر بیاور آن لبان قرمزت را بهر من نوبر بیاور پیش من پهلو گرفتی تا سحر باید بمانی پس ببین یادت بماند کشتی و لنگر بیاور پشت آن پیراهن تو باغ لیمو یا انارست یا نمک یا اینکه لطفا اندکی گلپر بیاور شاید اصلا وقت بوسه مصرعی آمد به ذهنم با خودت لطفا برایم کاغذ و دفتر بیاور گشت ارشادی ندارد،خوبی رویا همین است پس رها کن موی خودرا، روسری را دربیاور! قصد بیداری ندارم پس اگر زحمت نباشد  غیراز اینهایی که گفتم،قرص خواب آور بیاور #علی_قهرمانی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎═‎ @sher_nava

دلـبر شیـرین سخـن آرام جـانم می شـوی در شـب  پرواز دلـــها  آسمـانـم می شـوی گر به سویت پرکشم تا آسمان پروانه وار بـر مدار بی کسی هـا کهکشانم می شـوی دل به کویت گر کشـانم با تکیـده پـیکـرم همدم و هـم اشیان و هـم زبانم می شوی تیغ تیز عاشقی صد زخمه برجـان می زند مـرهمی بر دردهـای بی امـانـم می شــوی با دلی آکـنـده از عــشـق نیستــان وجــود نـاله ای از دل برارم، دلستـانـم می شــوی گلـشنی ســازم برایت در پس هـر خـاطره رونــق باغ  بـهـارم در خــزانـم  می شـوی تـکیه گاهی بر دل آزرده  می خـواهـم، دلا درکـویری گرم و سـوزان سایبانم  میشوی راز دل گـویـم بـرایت از جـفـای مـه رخان قصه گـوی قصـه ی عشق نهـانم می شوی از دلم رفته شکیب و بی قرارم روز وشب با پریشان حالی ام تاب و توانم می شـوی "ناصحم" از هجر دلبر دردهـا دارم بـه دل رهـنمـای دردهـای بی نــشـانـم می شــوی علی فعله_گری ❤️✌️ @sher_nava

رک بگویم... از همه رنجیده‌ام! از غریب و آشنا ترسیده‌ام با مرام و معرفت بیگانه‌اند من به هر ساز‌ی که شد رقصیده‌ام در زمستانِِ سکوتم بارها با نگاه سردتان لرزیده‌ام رد پای مهربانی نیست...نیست من تمام کوچه را گردیده‌ام سالها از بس که خوش بین بوده‌ام هر کلاغی را کبوتر دیده‌ام وزن احساس شما را بارها با ترازوی خودم سنجیده‌ام بی خیال سردی آغوشها مکن به آغوش خودم چسبیده‌ام من شما را بارها و بارها لا به لای هر دعا بخشیده‌ام #فریدون مشیری @sher_nava

بس منے سئخدے زمانہ اورگیم قان اولدے سرداشیم اولمادے عالم منہ زندان اولدے اوتورا بولمدیم ایودہ قاپویا بویلاندیم بلڪہ جان صاحبے
بس منے سئخدے زمانہ اورگیم قان اولدے سرداشیم اولمادے عالم منہ زندان اولدے اوتورا بولمدیم ایودہ قاپویا بویلاندیم بلڪہ جان صاحبے بیر لحظہ نمایان اولدی @sher_nava

بی تو شب تیره و مهتاب شبم ساکت و سرد است نگهم مانده به کوچه به تنم هاله ی درد است نه دگر شاد و نه از جـام لبی واله و  مستم که فقط عاشق دیوانه ی در بست تو هستم زده انگار جـوانه ، غمی از عمق وجودم سرطانی شده دوری تو در بود و نبودم چه شبی را گذراندیم در آن کوچه ی مهتاب نشدیم سیر از این عشق و نشد چشم کسی خواب تو فقط خیره به من بودی و من محو تو بودم سر من گرم تو و  عشق برای تو  سرودم تو تمنای منِ عاشق بی صبر و قرار و من از این لحظه ی ناب عاشقانه به شکار و گل و مهتاب به ما خیره و چشمِ منِ عاشق شبمان شاهدِ رقص شاخه و شور دقایق لب من بسته و دست تو به گیسوی سیاهم شب و آرامش و مستیِ تو و طرز نگاهم گل و مهتاب و شب و آینه ها هم همگی مست همه دلداده و عاشق ، همگی عاشقِ یکدست به توگفتم که  مبادا بکَنی روزی از این دل به کسی دل بدهی بگیری ام  ،روزی از  این دل تو به من گفتی از این لحظه دگر دل به تودادم سفر و آخرتم تو دل به  آمال تو دادم حذر از عشق تو , کار من دیوانه نباشد سفر از پیش تو جز قصه و افسانه نباشد نبُرم از تو نگاهم , نکشم پای به جایی نزنم باده و جامی که تو درد من دوایی به جز از آتش جانسوز تو عشقی نپذیرم نه فراموش شوی و نه کسی غیر تو گیرم تو به من گفتی که صیاد دل عاشقم هستی نپَرم از سر کوی تو به هوشیاری و مستی اگرم سنگ زنی هم نشوم دور ز کویت به اشاره بشوم جلد تو و رام به سویت که به دام تو گرفتارم و آوارِ شمایم حذر از عشق تو هرگز نشود رسمِ وفایم مه و ناهید به لبخندی و شوقی هیجانی من و آرامشِ یک عمر  ، به دور از نگرانی شدم از زمزمه ی آب و نگاهت بسی آرام همه ی شاپرکان دور سرم حلقه ی یک دام ناگهان لرزشی افتاد به قلب تو و دستم ؛ نگرفتی و از آن لحظه من از پای نشستم به دو چشمان تو زد حلقه ی اشکی و دگر هم من از این حالت تو دچار اما و اگر هم نشدی بسته به عهد و به دلی را که تو بردی پس از آن شب تو خودت را به وفای که سپردی؟! شب و تنهایی من بعد تو شد حسرت ممتد گله از حال خودم دارم  و  از این غم بی حد سفرت باعث جان دادن تدریجی  من شد خبری از تو نشد  , مرگ مرا حاصل تن شد نه کسی حال مرا دید و نه دل داده به یاری نه در آن کوچه دگر اشکی و مهتاب و نگاری نه لبی بود و نه جویی و نه چشمی که ببارم نه صدایی که کند محو خودش این دل زارم سر خود تکیه به شانه های زخمی زدم این بار که دگر بریدم از باور عشق ،  از دل و دلدار بی تو اما همه ی درد جهان را به تنم پوشاندم #افسانه_احمدی_پونه ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@sher_nava

° انتظار ڪشیدن تنها چیزیِ ڪه بهت یادآوری میکنه ڪه ثانیه ثانیه های زندگیت چجوری میگذره انتظار نه فقط گذشت زمان رو برات سخت میڪنه بلڪه مثل یه بهمن سهمگین ڪه از ڪوه سرازیر میشه و هر چی ڪه سر راهش  هست رو بهم میڪوبه ، همه چی رو نابود میکنه و اون وقته ڪه میبینی هیچی سرجای خودش نیست نه خورشید دیگه به افق یار طلوع میڪنه و  نه ماه مثِ یه قاب ، شبها رخِ یارت رو برات نمیان میڪنه و نه دیگه آدمها جایی ڪه باید باشند هستند ما آدما خیلی دلیل برای انتظار ڪشیدن‌مون داریم مثِ انتظار ڪشیدن برای دیدار یار انتظار برای به صدا دراومدن تماسِ ڪسی ڪه دوسش داریم انتظار برای صبح شدن انتظار برای شنیدن صدای در  و انتظار برای به پایان رسیدنِ انتظار .... ! واین انتظارڪشیدن ها باعث میشه ڪه دیگه اون آدم سابق نباشیم ،،سخت بشیم ،عاشق تنهایی بشیم و دیگه چیزی مارو به ذوق نیاره انتظار مارو به خلوت دعوت میڪنه تازه دارم میفهمم اون قطعه از آهنگی ڪه هایده میخونه ""وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد انگار نه از یه شهر دور ڪه از همه دنیا میاد تا وقتی ڪه در وا میشه لحظه ی دیدن میرسه هرچی ڪه جاده است رو زمین به سینه ی من میرسه " چجوری یه نفر میتونه تمام دنیات باشه جوری ڪه تو با تمام اصول و چهارچوب زندگیت برای یه عشق ممنوعه و غیر ممڪن میجنگی طوری ڪه برای خودت هم غیر قابل باورِ به راستی ڪه : ‹قسم به حقارت واژه و شکوه سکوت که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست› به‌قلمـ🖋 #ســارینا‌ڪیانی @sher_nava

آوایش:ریما خبرش رسید که دل به یار دیگری بسته ای. خبرش رسید که سراب بوده ای و منِ تشنه به مسیری اشتباه پایم را گیر کرده ام.... خبرش رسید که دوستش داری و دوستت دارد.... برایتان خوشحال شدم اما نمی‌شود گفت حسادت نکردم. حسادت کردم و حسادت کردم و حسادت کردم... یک گوشه نشستم و مثل مادری که کودکش را در خاک می‌گذارد تورا در عمیق ترین چاله های قلبم دفن کردم.... جوری که دیگر خودم هم نتوانم تورا پیدا کنم. خبرش رسید و من ترجیح می‌دادم خبر مرگ یک نفر را بشنوم اما این خبر را نه... بازهم دیر کردم. باز هم دیر رسیدم. همیشه همین طور بوده است. تا دنبال چاره و منطقی گشتم، بیچاره دو عالم شدم. نمی‌توانم تورا به دیگری بسپرم.... نمی‌توانم! اما چاره ای نیست. باید از تو بگذرم. تو عاشقش هستی و من به تو مومن و شاید پایان تمام عاشقانه ها همین است. یک نفر دل می‌برد از معشوقی که تمامت است و یک نفر دین و دلش از دست می‌رود. کاش خدا معشوق هیچکس را سهم دیگری نمی‌کرد! کاش حداقل اگر معشوق سهم قلب من نبود مهرش را هم به دلم نمی‌انداخت. اما افسوس و ای کاش برای من دل نمی‌شود! باید چه کرد بااین غم؟ باید چه کرد بااین عذاب دائمی؟ 🥲😔 @sher_nava

‌‌ ‌ غزل به وقت دلتنگی،،↯: خبرت هست که بی‌رویِ تو آرامم نیست؟ طاقتِ بارِ فراق این همه ایّامم نیست؟ خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد سرِ مویی به غلط در همه اندامم نیست چشم از آن‌روز که بر کردم و رویت دیدم به همین دیده سر دیدن اقوامم نیست شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن بامدادت که نبینم طمعِ شامم نیست گو همه شهر به جنگم به در آیند و خلاف من‌که در خلوت خاصم خبر از عامم نیست به خدا و به سراپای تو کز دوستی‌ ات خبر از دشمن و اندیشه‌ی دشنامم نیست دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی به دو‌چشمِ تو که چشم از‌تو به انعامم‌نیست سعدیا ! نامتناسب حَیَوانی باشد هر‌که گوید که دلم هست و دلارامم نیست سعدی ‌ ‌🥀
@sher_nava

الهی امروز دهم فروردین ماه و آخرین روز ماه رمضان عمرتون باعزت و بلند سفره هاتون پر برکت مشکلاتتون اندک شادی هاتون بسیار و لطف خدا همراهتون باشه... 🍃🌸پیشاپیش عیدتون مبارک🤗🤗 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ┏━━━━°❀•°:🎀 - 🎀:°•❀°━━━━┓ @sher_nava ┗━━━━°❀•°:🎀 - 🎀:°•❀°━━━━

خانه بدوش- ساری گلین آواز : ریما آه ای صبا چون تو مدهوشم؛ من خود فراموشم من خانه بر دوشم من، خانه بر دوش! من در پی اش کو به کو افتادم؛ دل به عشقش دادم حلقه در گوشم من؛ حلقه در گوش! گر در کویش برسی؛ برسان این پیام مرا… بی چراغ رویت، من ندارم دیگر… تاب این شبهای سرد و خاموش هرگز هرگز باور نکنم، عهد و پیمان ما شد فراموش! ای جان من؛ غرق سودای تو… بی تماشای تو؛ دل ندارد ذوق گفتگویی بی جلوه ات، آرزو بی حاصل بی تو در باغ دل، خود نروید سرو آرزویی… شبها مرغ لب بسته منم؛ دل شکسته منم تا سحر بیدارم! سر به زانو دارم… برنخیزد از من، های و هویی بی تو سیر گل را چه کنم؟ گل ندارد بی تو رنگ و بویی… 👇👇👇👇👇👇👇 ساچین اوجون هورمزلر●♪♫ گولو سولو درمزلر●♪♫ ساری گلین●♪♫ بوسئودا نه سئودادیر●♪♫ سنی منه وئرمزلر…●♪♫ نئیلیم آمان… آمان…●♪♫ نئیلیم آمان… آمان…●♪♫ ساری گلین…●♪♫ بو دره نین اوزونو…●♪♫ چوبان قایتار قوزونو… نه اولا، بیر گون گورم●♪♫ نازلی یاریمین… اوزونو…●♪♫ نئیلیم آمان… آمان…●♪♫ نئیلیم آمان… آمان…●♪♫ ساری گلین…●♪♫ @sher_nava

آوا: ریما خبر به دورترین نقطه ي جهان برسد نخواست او به منِ خسته بی گمان برسد !  شکنجه بیشتر ازاین؟که پیش چشمِ خودت کسی کـه سهم تو باشد به دیگران برسد   چه میکنی؟اگر او را که خواستی یک عمر به راحتی کسی از راه نـاگهان برسد،...  رها کنی برود از دلت جــدا بـــاشد به آنکه دوست تَرَش داشته به آن برسد  رهـــــا کنی بروند و دو تا پرنده شوند خبر بـــه دورترین نقطه ی جهان برسد   گلایه اي نکنی بغض خـویش را بخوري که هق هقِ تو مبادا به گوششان برسد  خدا کند که... نه! نفرین نمی کنم... نکند به او کـــه عاشق او بوده ام زیان برسد   خدا کند فقط این عشق از سرم برود خدا کند کــه فقط زود آن زمان برسد   نجمه زارع @sher_nava

برخی لحظه ها هستند که آرزو میکنی ای کاش میتونستی زندگی را در آنهـا متوقف کنی آرزو میکنـم زندگیتــون سـراسـر از این لحظه های شیرین باشه ... @sher_nava

. گرچه دیشب باز هم با چشم های تر گذشت دست‌کم شادم که از عمرم شبی دیگر گذشت عشق ورزیدم که شاید کم شود تنهایی‌ام روزهای عاشقی، دور از تو، تنهاتر گذشت پیله کردن‌های من، پروا نکردن های تو عمر ما ای دوست، با آزار یکدیگر گذشت آن‌چه می‌بینی تو از من، داستان من نبود فرق بسیاری‌ست بین سرنوشت و سرگذشت بی‌شکایت بودنم عمری عذابت می‌دهد گاه پنهان است دست انتقامی در گذشت مرگ اگر می‌بود، می‌رفتم به استقبال او شکر می‌گفتم که این عمر ملال آور گذشت تا ابد شب‌های تو از عشق، گرم و روشن است گرچه عمر آتش من، زیر خاکستر گذشت @sher_nava

🍃 گر شرم وصالت نبود قفل زبانم گویم که فراق تو چها کرد به جانم هنگام شکایت ز تو، از بس که گزیدم چون بار صنوبر شده صد پاره زبانم لرزد چو جرس، بر سر هر ناله مرا دل گویا که به غمهای تو پیوسته فغانم گر بر ورق دل نهم انگشت، ز گرمی چون خامه ی مو، دود برآید ز بنانم امروز نی ام رانده ز بزم تو، چو "قدسی" عمری‌ست که از دور به حسرت نگرانم #قدسی_مشهدی 🍃 @sher_nava

ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشد در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد از آه دردناکم، سازم خبر دلت را روزی که کوه صبرم بر باد رفته باشد آواز تیشه امشب از بیستون نیامد گویا به خواب شیرین فرهاد رفته باشد شادم که از رقیبان دامن‌کشان گذشتی گو مشت خاک ما هم بر باد رفته باشد پر شور از «حزین» است امروز کوه و صحرا مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد #حزین_لاهیجی @sher_nava

خبـــــر بــــــه دورترین نقطه ي جهان برسد نخواست او به منِ خسته بــی گمان برسد !  شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشمِ خودت کسی کــــــه سهم تو باشد به دیگران برسد  چه می کنی؟ اگر او را که خواستی یک عمر بـــه راحتی کسی از راه نـاگهـــــــان برسد،...  رهــــــا کنی بــــــرود از دلت جــدا بـــــاشد به آن کـــه دوست تَرَش داشته به آن برسد  رهـــــــا کنی بروند و دو تا پرنده شوند خبر بـــه دورترین نقطه ی جهان برسد   گلایـــه اي نکنی بغض خـویش را بخــــــوري که هق هقِ تو مبادا به گوششان برسد  خدا کند کــه... نه! نفرین نمی کنم... نکند به او کـــــــه عاشق او بوده ام زیان برسد  خدا کند فقط این عشق از سرم برود خدا کند کــه فقط زود آن زمان برسد  @sher_nava 😔😔 زنده یاد نجمه زارع

بیا خوش آمده‌ای گرچه باز خواهی رفت غروبِ درد، به وقت نیاز خواهی رفت تو آن پرنده‌نسیمی که اهل ماندن نیست همین که پنجره شد نیمه‌باز خواهی رفت شبیه حال خوش مومنی در اول صبح ولی چه سود که بعد از نماز خواهی رفت گره به بخت من افتاده یا به روسری‌ات؟ که سرنهفته‌تر از رمز و راز خواهی رفت جلوتر از لبه‌ی تیزپای عقربه‌ها به سمت خاتمه‌ام پیشواز خواهی رفت سوار کوپه‌ی غمگین ریل خاطره‌ها به یک گذشته‌ی دور و دراز خواهی رفت پس از شنیدن این آه‌نامه می‌دانم بدون دغدغه در خواب ناز خواهی رفت @sher_nava

اؤنونده دورورام، باخیرام یئره. قورخورام ارییَم گؤزونه باخسام. ائله یانمالی‌یام، اریمه‌لی‌یم کوله دؤنمه‌لی‌یم، دوزونه باخسام. یاساق یول قاپیسین آچیب گئدرم سوچدا قویلانمامیش قاچیب گئدرم ذیروه‌دن ذیروه‌یه اوچوب گئدرم، بو دلی کؤنلومون سؤزونه باخسام. بیر باخدیم، آلداندیم گؤزل‌لییینه بولبولون سسینه، گولون اییینه. وارلیغیم دؤنه‌جک تویا، دویونه، بیرداها دونیانین اوزونه باخسام. یوخولو گؤزلریم اویانا بلکه گؤی‌لرین رنگینه بویانا بلکه بو گئدیش بیر یئرده دایانا بلکه اؤلوم کاروانینین ایزینه باخسام. آچ یولومو، چاغیر، گلیرم آخی! آل، قایتار سسیمی، ملیرم آخی! یئنه دیریله‌رم، بیلیرم آخی- موقدّس اوجاغین کؤزونه باخسام.... #عقیل_مرادی @sher_nava

من اگر جای ِ تو بودم عاشق ِ "من" میشدم  دلبر ِ ابرو طلای ِ چشم روشن میشدم   قصرها میساختم از خشت خشت ِ آینه  قد بلند و خوشتراش و مرمری تن میشدم    تا تو رام ِ من شوی مثل ِ پلنگ ِ زاگرس  حضرت ِ آهوی ِ ناز ِ دشت ِ ارژن میشدم    طبق ِ آیین ِ نیاکان دل میاوردم به دست  بیخیال ِ راه و رسم ِ دل شکستن میشدم   با خط ِ میخی ِ مژگان می نوشتم عشق را  مثل ِ قانون ِ "حمورابی" مدوّن میشدم   هفت خوان را می گشودم با فقط یک خنده ام  تا ابد "تهمینه" بانوی ِ "تهمتن" میشدم   لب سمرقند و بخارا چشم ِ دوران ِ قدیم "بوی ِ جوی ِ مولیان" در قرن ِ آهن میشدم   دف به دف بر روی ِ پنجه می خرامیدم به ناز  از تو دل می بردم و رقص ِ مطنطن میشدم   خانه را از عطر ِ یاس و پونه می آراستم  پله پله مقدمت گلدان ِ سوسن میشدم   با نوازش های ِ داغ و لهجه ی ِ غرق ِ عسل  بوسه شیرین، لب کلوچه ، اهل ِ "فومن" میشدم   یک خدای ِ شادتر برمی گزیدم بعد از این  خالی از هر گریه و اندوه و شیون میشدم   حیف! من زن نیستم تا اینچنین غوغا کنم  آه.. فکرش را بکن روزی اگر زن میشدم شهراد_میدری @sher_nava

عاشق نبودی تا بفهمی بی قراری را درد و عذاب لحظه ها ، چشم انتظاری را تا زنده ام آخر چگونه هضم خواهم کرد_ گفتی که دیگر با دلم کاری نداری را هم ساعت از من خسته هم من خسته از دیوار تا کی بمیرم شعرهای انتحاری را عاشق که باشی زندگانی مرگ تدریجی ست_ وقتی بجز "عمرت" نمی بازی قماری را من عذر می خواهم که خیلی عاشقت بودم دیگر بسوزان عکس های یادگاری را جا مانده ام از خود ، دگر عزم رسیدن نیست از من کجا بردی منِ از من فراری را شاید که این هم آخرین پاییز من باشد شاید نبینم بعد از این دیگر بهاری را من عاشقت بودم ولی ... لطفن نخی سیگار پاکت به پاکت می کشم درد "خماری" را بیهوده درگیر تو بودم ، می ر‌وم دیگر شاید که "فهمیدی" غم بی اعتباری را وقتی که می دانم ندارد دوستم دیگر_ ای دل نمی دانم دلیل پافشاری را دیگر سراغم را نمی گیری چرا ای غم ؟ از یاد خود بردی مرام "غمگساری" را با هرکه هستی آرزو دارم که خوش باشی اما نبر از یاد خود آن "روزگاری" را ... @sher_nava