𝖱.𝖨.𝖯 𝟤 𝗆𝗒 𝗒𝗈𝗎𝗍𝗁.
Open in Telegram
902
Subscribers
-724 hours
+847 days
+1 22730 days
Posts Archive
Repost from ㅤ 𝁙ׁ ڪا۫روسِـ ـل
⿻ سیــماےِ مَحــزون پا۫ییــز 𝂄 بهـ یا۫د شــکوفههاےِ رازقــےاین بار در ڪنج خــلوت خود شروع به نگارش پاییــز میکنم، خود را طــوری میبــینم کــه انگار افــکار من همــان برگـهای پاییــزی خوشرنــگی هستند که مرا درون انبوهی از خــود غرق کردهاند که ناگهان سیــمایِ خوش صلابتــی از دور پدیدار میگردد و با چنگکِ قهــوهای رنگی که ظاهراً برای یک کارخانهیِ فرانسوے ۱۹۸۰ است،برگ های پاییــزی را دورن کیــسهای کنفــی ریخته و به افڪار آشفتهـی من سر و سامانی میدهد.آن سیمایِ خوش صلابت همان معشوقهای است که میخواهــد غروب دردآلود خویش را به سپیدههنگــامی پرستیدنی مبدل کند، همان معشوقهای است که قصد دارد طوفانے جهــنمگونه را به نسیمی ملایــم میان زلف هایم تبدیل کند،همان شکوفــهایــست که قصد دارد تا چشم های گریانــم را به ستارههایــی در آسمان چشمانش بیــآراید. حال ڪه میاندیشم، معشوقهی پاییــزی من،مرا دوبــاره در افکــار آشــفتــهای جــای داده است.ولی این افکــار آشفته همانند همان دشــت لالهایــست که با پیــراهنی سپیدفام میان لاله هاے سرخ رنگ میدَوم و عطر زندگــی در آن به جای میگذارم، خودم را به دســت نسیم بهاری میسپارم تا مرا به گرمای غریــب غروب بهار ببرد،مرا به همان تک درخــت سروی ببـرد تا به یاد دوران طفولیــت،در پاییــز دل انگیز ۷ سالگی،به سبزِ تک رنگ ســرو میــان تمامی نارنجی های پاییــز بنگرم. مرا به کندو های عسلــے میبرد که شیرینیــاش گرچـه خطرناک بود، ولی کامی شیرین نصیــب من میکرد.
آری!افکــار من همینقدر سرگردان و سرگشته اند اما زیبــا، به قدر آشفتگی دشت های لالهی سرخــگون، بــه قدر شاخساران سبز سرو و به قدر زندگــی زنبورها در کنج کنــدوی تنــگ و تاریــڪ! - بهـ جامــا۫نده از عطـ ــر دلدادگے پاٰریــس ۱۸٤۰
Repost from N/a
cɑ ᥙ ꮪ ᥱ 𝗒𝗈𝗎𝗋𝖾 𝗅𝗈𝗒𝖺𝖫 Β𝖺Β𝗒
𝗂 𝗅𝗈𝗏𝖾 𝖶𝗁𝖾𝗇 𝗒𝗈𝗎𝗋𝖾 ᥉ᥙΒꭑi𝖲᥉i᥎℮
