جانشینمن
Open in Telegram
http://t.me/HidenChat_Bot?start=1627358504 Tell me about something that is going on in your heart
Show moreIran222 741The category is not specified
211
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-1230 days
Posts Archive
211
زمان و فرسنگ برایمان بیمعناست، هرکجا از این سرزمین باشی به یاد زادروزت و به آرزوی لبخندت شمع کوچکی را خاموش میسازم.
تولدت مبارک، نیک ترینم.
211
امروز آسمان رنگ عجیبی به خود گرفته است، ابر ها گیسوانشان را شانه میزنند، ستارگان جامه شادی بر تن میکنند و اما ماه خشمگین است؛ خشمگین از وجودی زیباتر و خشمگین از حضوری پاکتر.
ابر ستاره را آویزوهی گوشش میکند و خورشید در جستجو تکه ابری برای پیچش زلفش، آسمان را بهم میریزد. از لغزش ستاره و کیکش، دنبالهای برای ستاره به هدیه میآید؛ و چه امروز آسمان زیباست.
اکنون نور تنها نمیتابد، بلکه دست نوازشش را بر رخسارم میکشد و باد نمیوزد، بلکه خواستار سفری در گیسوانم است.
امروز را زادروز آزادیات میخوانم، و با پرواز پروانه تو را یاد میکنم.
یادت شاد فرانهی عزیزم.
211
صدای چرخ گاری های فرسوده شده، احاطه ی جوخه ی مرگ و فریادِ برادرم، تمامیشان با یکدیگر صلح میکنند تا جنگ برای هزارمین بار، برایم شروع شود.
صدای مین های جیغ کشان، بمب های ترسان و مادرِ گریان، برایم شکنجه ی هرتیک واری بیش میشود. دست در دست برادر از مرگ میگریزیم،و چه حیف که مرگ قدم های بلند تری از برادرم داشت.
بمبِ سنگرشکن، سنگر و پناهم را میشکند و تنها بازمانده از عزیزِ جانم، قطرات خون و سوده های تن و آرمانهایش هستند که مرا در بر میگیرند.
چه حسی دارد؟ نمیدانم، اجساد که احساس ندارند.
کسی به دور از جنگ صدایم میزند، در کجا به سر میبرم؟ کلبه ی کوچک و در ژرفِ خاطرات مرگ بارم.
211
طلوع
بلی من هم قاتل هستم،
ولی بیش از همه مقتولِ چشمانت
بلی من هم آلودهی خون هستم،
ولی دور از مردابِ ندامت
بلی من هم کشتم،
آن جغد به دور از دشنام در کالبد انسان،
از دیرین بگفتن که اوقات نشود
بگذار از نیک ترینم گویم
روز را گم کرده و شب را پیدا
نور فرو رفته و تاریکی هویدا
شمع مرهم نشود بر روی ابهام
یعقوب شده و هستی برایم ایهام
خدایتان اغضایم نکرده
که خورشیدش را بر دیدهام اعزام کرده
گمان کنم امروز را طلوع میخوانند
همان تابندگی بر غروب روحم.
برای خورشید که نه، هستیِ جانم.
-ساره