جانشینمن
Open in Telegram
http://t.me/HidenChat_Bot?start=1627358504 Tell me about something that is going on in your heart
Show moreIran222 741The category is not specified
211
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-1230 days
Posts Archive
211
سکوتِ برف
بعد از یک عالمه حرف
فرو رفتن در صدف
چه دردناک بود
مرور کردن خاطرات کسی که
یک روز صدا میزد تو را به مخفف
-ساره
211
دشت بود
کوه بود
حتی ابرِ تو آسمونم بود
خدا هم پشت کوه ها
مواظب دلامون بود
اما یه چیز نبود
اونی که دوستش داشتم
هیچوقت نبود
-ساره
211
پرندهی عزیز
به حتم که تو زنی
زنی آزاد و بلند پرواز
زنی با کفش های باله، رقصان
زنی بر روی امواج، به دور از اجبار
-ساره
211
زنی با یک گاری آرزو
گونی به دست
چشمش میان قوطیها نشست
سطل به سطل
دنبال سطری شعر میگشت
شاعری که از کل زندگی
یک ساعت چرمی قدیمی
به دستش مینشست
-ساره
211
شمع روی کیک
عدد عوض میکند
بهار جلو میرود و تقویم
از سال گذر میکند
اتاق با عطر مرگ
دست و پنجه نرم میکند
آسمان تولدِ فرانه را
چراغانیای بزرگی میکند
و اما ما چه؟
که به نبود پروانهیمان عادت میکند؟
-ساره
211
حتم دارم شجاعت مسریست، چرا که ایل من آن را از نسلی به نسل دیگر مورث شده اند. شجاعت ایستادن مقابل لشکر نازیها نیست، شجاعت گلولهای است که کسی جایی برای رهایی یافتن از هیولا، به خود شلیک میکند.
شجاعت مردیست که قبل از بهار سی و هشت سالگیاش، به وجود خود پایان میدهد.
برای ابول کورکور.
211
بوی آشنای آغوشت را میان غریبگی رختها پیدا نکردم، و نبودت هر روز، بیش از دیروز مرا در خود غرق میکند.
میهمان خدایشان نشدهای، اما با دوریات سیاووش قصه هایم را برده ای و من به سووشون نشستهام.
بی مریم نیستم، اما نبودت میتوان پیروزی نازیها بر وطنم باشد؛ حتی چوپان هم نیستم، اما نبود طنین دلنوازت، میتوان معنا نشدن نِی برای گلِ گیس باشد.
بی نیاز به حضور استورههایشان، نیازمند استورهام هستم. استورهای که نبودش مرا کُنار غریب، و غمش همان سنگهاییست که چه سخت و دردناک شاخه هایم را نوازش میکند.
کمی واضحتر بگویم؟ محبوس شدهی میهمانیای از جنس اجبار شدهام که تنها شناسا برایم تویی، و اکنون تو را در ازدحام جمعیت گم کردهام، نیک ترینم.
