en
Feedback
راه روانکاوی

راه روانکاوی

Open in Telegram

روانکاوی کلاسیک سارا جنتی @Sara_jnti

Show more
267
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
#تکرار کودک در مواجهه با والدین سخت‌گیر، پرخاشگر یا بی‌اعتنای خود دو انتخاب دارد: یا اینکه بگوید آن‌ها خوب نیستند یا اینکه بگوید چون من خوب نیستم آن‌ها اینگونه رفتار می کنند. پس من سزاوار چنین برخوردی بوده ام. انتخاب اول برای کودک سخت استرس زا است. کودک پناهی جز همان والدین ندارد. برای همین راه حل دوم را بر‌می‌گزیند. با این وجود این راه حل نیز دشواری هایی به همراه دارد. اول اینکه احتمالا تلقی فرد از خودش فردی پر از ایراد و لایق سرزنش می شود. دوم اینکه چنین فردی احتمالا در بزرگسالی سراغ روابطی خواهد رفت که باز تولید همان رفتار آشنای والدین است. حتی چنانچه فردی را ملاقات کند که رفتار دلپذیری با او دارد احتمالا او را فردی فاقد ارزش تلقی خواهد کرد. در عوض در روابطی گرفتار می شود که سرشار از سرزنش ،کم‌توجهی یا حتی توهین است. هدف ازاین تکرار، تجربه ی آنچیزی است که به تمامی تجربه نشده است. به تعبیر فروید «فرد از امر سرکوب شده چیزی را به یاد نمی آورد تنها آن را به کنش در می آورد». بی اعتنایی یا خشونت در کودکی هرگز فرصت «به تمامی تجربه کردن»را نیافته است. در عوض سرکوب شده اما امر سرکوب شده همیشه بر می گردد چه در خواب هایمان چه در رفتارهایی که به ظاهر عمدی در انجامش نداریم. چاره، گفتن است. گفتن از آنچه که فرد نمی داند چیست. گفتن از آنچه که قصدش را ندارد. گفتن از آنچه که به ظاهر مشکلی با آن نداردو مدت هاست با آن کنار آمده و پذیرفته است! روانکاوی فرآیندی پر از شگفتی است. شگفتی از دنیای بیکرانِ ندانستن‌ها. در روانکاوی دیر یا زود در می یابی هیچ از خودت نمی دانی و تنها با تحمل رنج ندانستن هاست که قدم به پیش خواهی گذاشت. ✍️سارا جنتی

# یک_مورد_بالینی ادون دانشجوی مقطع دکتری بود. او مقاطع تحصیلی خود را با موفقیت و نمراتی درخشان پشت‌سر گذاشته بود اما در تمام کردن رساله دکترایش به مشکل برخورده بود. او مشکلش را نشخوارهای ذهنی،تنبلی و عدم تمرکز بیان میکرد که به صورت مانعی برای اتمام رساله اش عمل می کردند. ادون در خانواده ای بزرگ شده بود که تحصیلات و دانش بسیار ارزشمند شمرده می شد. برای تحصیلات ادون از سوی پدر و مادرش بسیار تلاش شده بود آنها به او افتخار می ‌کردند و ادون نیز در تمام دوران تحصیل از اینکه مایه ی افتخار آنان باشد رضایت داشت. شکایت کنونی اش نیز این بود که می ترسد مایه ی سرافکندگی آن‌ها شود. از دال های پر رنگ ادون «قربانی کردن» بود او عشقی را ارزشمند می دانست که #از_خود _گذشتگی داشته باشد. برای عشق باید چیزها را قربانی کرد. همانطور که روزی تداعی کرد مادرش برای او خود را #قربانی کرده بود. از آرزوهایش برای او دست کشیده بود. در اینجا می توانیم زندگی ادون را در نسبت با #دینی_نمادین به مادرش ببینیم. دینی که باید پس داده میشد و زندگی ‌ای که داشت قربانی می شد. در جریان تحلیل، ماه های متعددی طول کشید تا ادون توانایی به پرسش کشیدن بعضی چیزها را به دست آورد و به خود اجازه ی بیان این سوال را داد: آیا او واقعا شغل و رشته ی تحصیلی اش را دوست دارد؟ او به جایی رسید که می توانست بگوید بعضی مواقع شغلش را دوست نداشت، نسبت به آن اشتیاق نداشت و آن را به عنوان یک #وظیفه و نه ارضایی شخصی انجام می داد. عدم اتمام تحصیلات ادون نه اهمال کاری، بلکه میل پنهانی بود که ادون به صورت آگاهانه قادر به درک آن نبود. یکی از اصول تحلیل این است که امکان بیشتری برای شخص مهیا شود تا میل و ارضای بیشتری در زندگی تجربه کند. بنابراین ادون با سوال میل خودش رو به رو شد. او واقعا چه می خواست؟ ✍️خلاصه و برداشتی از پنج گزارش بالینی_ یئل بالدوین

خاطره لزوما محصول باز تفسیر فرد از واقعیت پیشین است و هرگز فراخوانی وفادارانه‌ی آن نیست. خاطره نه گذشته بلکه آفریدن آن در زمان حال است. در هر لحظه از زمان حال گذشته بر ساخته می شود. https://t.me/psychoanalysis_pathway

یئل بالدوین در کتاب پنج گزارش بالینی جریان تحلیل یکی از آنالیزان هایش را بیان می کند: لیزا در حد مرگ از بالا آوردن می ترسید. برای او #استفراغ کردن و لذت و دردی که این عمل با خود به همراه داشت، ممنوع بود! اما او با این سیمپتوم به ظاهر بی معنا چه کرد؟ او می نویسد: «تلاش کردیم تا با چلاندن هرچه بیشتر نامعنا، از آن معنا بیرون بکشیم و معنا بسازیم . ما برای ریشه‌کن کردن سریع و حریصانه‌ی آن اقدام نکردیم. این شاید روش سایر رویکردهای درمانی باشد. ما تلاش نکردیم حساسیت لیزا به آن را از بین ببریم. اورا مجبور نکردم که به دستشویی ترسناک قدم بگذارد چشم‌هایش را ببندد و با آن کنار بیاید. تقریبا برعکس این کار را انجام دادیم. او را نسبت به معانی متعدد آن حساس تر کردیم. چیزی که قبلا ناگفتنی بود بالا آورده شد و در نتیجه به پرسش کشیده شد سپس آرام آرام فکر کردن به آن شروع شد». بالا آوردن به خلاص شدن از شر چیزی اشاره می کند و‌ نگه داشتن آن می تواند به مثابه سفت چسبیدن به چیزی باشد. این معنا و معانی دیگر سیمپتوم، طی جلسات تحلیلی برساخته شد و از پیام آن رمز گشایی گردید در نهایت #سیمپتوم افشا و ناپدید شد.

#چرا طی جلسات اولیه در روانکاوی حالمان بد است؟ اغلب آنالیزان طی #جلسات_ابتدایی خود (شاید یک سال اول) از این موضوع گلایه دارد که چرا حالم بدتر شده است؟ آنالیزان با درخواست #تغییر به روانکاو مراجعه می کند. اما واقعیت این است که هیچ یک از ما نمی خواهیم که تغییر کنیم. ورود به دنیایی که نمی شناسیمش دلهره آور است آنچه که اکنون هستیم هرچقدر هم که رنج‌آور، دست‌کم آشناست. علاوه بر این، حاصل سیمپتوم ها برای آنالیزان رضایتمندی است. به تعبیر فروید رضایتی جایگزین. پس چرا باید بخواهد که تغییر کند ؟ اما در سطحی دیگر سیمپتوم ها دردسر ساز هستد فرد را آشفته و زندگی را مختل می کنند. پس آنالیزان بیان می دارد می خواهم تغییر کنم ( تا از آشفتگی نجات یابم) اما او در حقیقت می خواهد بتواند به رضایتمندی از سیمپتوم ها ادامه دهد. نتیجه اینکه طی جلسات تحلیل آنالیزان می بیند بسیاری از چیزها آنطور که می پنداشته نبود (یا احتمالا نیست). آن احساسی که منشأ آن را در بیرون می دید اکنون در خود می‌یابد یا عشقی را که تجربه می کرد اکنون به خشم یا نفرت آغشته می‌بیند. گرچه مواجه ی کامل، ممکن است چند سال به طول بیانجامد اما سیمپتوم ها لرزیده اند، تَر‌‌َک برداشته‌اند. آنالیزان نمی داند چرا اما می داند امور دیگر سرجایش نیست. تغییر در راه است. تغییری که با تمام وجود از آن وحشت دارد و نمی خواهدش. به همین دلیل بروس فینک بیان می دارد: «چنانچه میلی به تغییر وجود داشته باشد که انگیزه ی درمان را تقویت کند این تمایل از سوی درمانگر است نه اشتیاق و تمایل متزلزل و ضعیف آنالیزان. تمایلِ تحلیل‌گر برای آنالیزان این امکان را فراهم می آورد تا بر تمایلش به ندانستن فائق آید و وی را در فرآیند دردمند قاعده‌سازیِ نوعی جدید از آگاهی پایدار نگه دارد» ✍️سارا جنتی

#هرآنچه ما می خواهیم، به نوعی درخواستِ عشق است. نوزاد در رابطه‌ی تنگاتنگ با مادر، ابتدا نمی‌داند که بین خودش و جهان مرزی وجود دارد. برای او مادر در امتداد خودش است و برعکس. نمی داند مادر، دیگری است و #پستان_مادر متعلق به خودش نیست بلکه متعلق به اوست. به دیگری. عدم حضور دائمی مادر -نبودنش- نوزاد را متوجه مرز موجود میان خودش و دیگری می کند. دیگری را از خودش و خودش را از دیگری باز می شناسد. کودک می‌پندارد از مادر جدا گشته است. #تمامیت/#وحدت از بین رفته است. اما او این وضعیت را به صورت منفعلانه تاب نمی‌آورد. پس سوال اساسی برای کودک این است: او (مادر) چه می‌خواهد؟ من چه طور می توانم هنوز #ابژه_مطلوب او باشم ؟ مادر چه بسا پاسخ مستقیمی به کودک ندهد. در نهایت کودک این پاسخ را بر می‌سازد. «اگر قدرتمند باشم او مرا دوست خواهد داشت»… «اگر پولدار باشم او‌ مرا…» یا حتی «اگر کتک بخورم…» «اگر احمق به نظر برسم»و… پس در نهایت همه چیز بر سر #عشق است. تلاش برای باز پس‌گیریِ تمامیت و وحدت از دست رفته. وحدتی که چه بسا هیچ‌گاه وجود نداشت. ✍️سارا جنتی

افکار و ایده‌های بی‌شمار به هم گره خورده اند. نکته ی مهم "انتخاب" واژه هاست. آنالیزان برای بیان یک فکر، راه‌های بی‌شماری پیش‌ِ‌رو دارد. شاید افکار دیگری موجب شده است که وی از میانِ دیگر واژه ها، واژه‌ی خاصی را انتخاب کند. https://t.me/psychoanalysis_pathway

«نیروی محرک تحلیل، موضوعی است که فرد می‌خواهد بداند». روانکاو از طریق نشان‌ دادن علاقه، تعجب و کنجکاوی در خصوص موضوعاتی که تحلیل‌شونده و هرکس دیگری آن‌ها را معمولی و واضح می‌پندارد، سوالی را برای آنالیزان ایجاد می‌کند: «او چه می‌داند که می خواهد من بدانم؟». https://t.me/psychoanalysis_pathway

#ناخودآگاه گفتمانِ دیگری است. #بروس_فینک برای توضیح این امر مثالی را مطرح می کند: فرض کنید آلبرت انیشتین در کودکی می شنود که پدرش به مادرش می گوید "این بچه هرگز به جایی نخواهد رسید" و مادرش در پاسخ می گوید " بله، او مثل پدرش تنبل است". گرچه آلبرت کوچک معنای واژه ها را نمی داند اما واژه ها ذخیره می شوند و فعالانه تاثیر می گذارند. آلبرت سال‌ها بعد به دبیرستان می‌رود و هنگامی که سوالات ریاضی را در برابر خود می بیند قادر به پاسخ‌گویی آن‌ها نیست‌. در واقع او ندانسته، پیش‌بینی پدر را که احتمالا حتی آن را به یاد نمی‌‌آورد تحقق می‌بخشد‌. فینک در ادامه می گوید : طنز بزرگ قضیه این است که بیایید فرض کنیم در این داستان تخیلی پدرش درواقع در آن زمان درباره‌ی پسر همسایه حرف می‌زده است. بنابراین زبان به مثابه‌ی #دیگری به عنوان موجودیتی مستقل اما #بیگانه، در فرد درونی می شود و تاثیر می گذارد. این بیگانگی تا حدی است که ممکن است فرد تصمیم بگیرد برای خلاص شدن از شرش به زندگی خود خاتمه دهد‌. بنابراین دیگری در یک سطح به مثابه زبانِ بیگانه ایست که باید آن را آموخت. ناخودآگاه گفتمان دیگری است. https://t.me/psychoanalysis_pathway

#آغاز_روانکاوی #آنالیزان(#تحلیل_شونده)  به دلایل زیادی به روانکاو مراجعه می کند. دلایلی نظیر این امر که نمی‌تواند خشمش را کنترل کند یا نمی تواند در مورد امری تصمیم بگیرد یا احساس افسردگی و رنج می کند و... . اما در روانکاوی هدفِ مستقیم و سر راست، درمان سمپتوم‌ها (علایم و نشانگان) نیست. روانکاوی به این دلایل و با این سمپتوم ها آغاز نمی شود بلکه با یک #سوال آغاز می شود. سوالی که روانکاو از آنالیزان می پرسد: "چه می خواهی؟" و این سوال نه به پاسخ (می خواهم خوب شوم یا...) بلکه به سوالی دیگر ختم می شود. سوال بعدی را آنالیزان می پرسد. این سوال سرآغاز تحلیل است. روانکاوی نه با سمپتوم بلکه با یک سوال آغاز می شود. ✍سارا جنتی https://t.me/psychoanalysis_pathway

در یک رابطه‌ی عاطفی چه میزان تعهد لازم است ؟ در هر رابطه‌ای که بنای آن بر تعهد است، می‌بایست سوپاپ اطمینانی جهت میل فزاینده‌ی زن یا مرد به سوی دیگری وجود داشته باشد. به عبارت دیگر، تعهد را تنها می‌توان با به رسمیت شناختنِ وسوسه‌های مداوم حفظ کرد. اگر کسی وجودِ این وسوسه‌‌ها را در خود انکار کند، به‌ناچار راه حلی ناخودآگاه برای تسکینِ فشارهای ناشی از این موقعیت می‌یابد. یکی از این راه‌حل ها، فرافکنیِ میلِ خیانت به شریک عاطفی است. به این معنا که فرد حسادت و شکِ بی امان نسبت به شریکِ عاطفی را تجربه می کند و گوش به زنگِ خیانت اوست. در واقع فرد حسود _در این مورد_ میلِ خود را در دیگری شناسایی می کند تا عذاب وجدان خود را آرام کند و بپندارد احتمالا دیگری هم چندان بهتر از او نیست. #فروید #کودکی_را_می_زنند https://t.me/psychoanalysis_pathway

تفاوت روانشناسی با روانکاوی ۲: امر تشخیص در روانکاوی لکانی با آنچه به عنوان تشخیص در روانشناسی وجود دارد متفاوت است. در روانشناسی افراد به‌هنجار از افراد نابه‌هنجار یا دارای اختلال جدا می شنوند. اختلالات بر اساس نشانه‌های آسیب شناختی، طبقه‌بندی می‌شوند و مراجع بر اساس آن نشانه‌ها در یکی از طبقه های اختلال جای می گیرد و برچسب آن اختلال را تا مدت‌ها بر دوش می کشد. "من دو قطبی هستم". "من OCD هستم". من ADHD دارم" و... . در روانکاوی لکانی تحلیل شوندگان بر اساس سمپتوم‌ها(نشانه‌ها) تقسیم بندی نمی شنود. هیچ ویژگی خاص یا رفتار خاصی نمی تواند تعیین کننده و روشن کننده‌ی تشخیص باشد.  روانکاوی لکانی در اینجا به عنوان یک رویکرد ساختارگرایانه افراد را بر اساس ساختار های روانیِ شان به سه دسته ی عمده‌ی (سایکوتیک_ پرورت_ روان‌رنجوری) تقسیم می کند. ساختار های روانی تنها ساختار های روانی‌اند و نه اختلال و بیماری. به همین دلیلی روانکاوی، داعیه‌ی درمان ندارد. این حرف بدین معنا نیست که اساسا روانکاوی بی‌فایده است. بلکه درمان به معنیِ به‌هنجار کردنِ فرد و تغییر او به مسیری که جامعه تعریف می کند، بی شک هدف روانکاوی نیست‌ . تحلیل شونده با یک سوال به روانکاوی مراجعه می کند سوالی که در ابتدا حتی برای خودش واضح نیست‌ اما به زودی در می‌یابد سوال ها از پاسخ ها مهم ترند. سمپتوم ها همان سوالات هستند. یک دال. اما این دال به چه چیزی ارجاع می دهد ؟ تنها به دالی دیگر. ✍ سارا جنتی https://t.me/psychoanalysis_pathway

#تفاوت روانشناسی با روانکاوی ۱ : از منظر روانشناسی انسان موجودی آگاه تلقی می گردد. به همین دلیل روانشناس در جایگاه دانش می نشیند. او کسی است که می داند. از این‌رو پاسخ می دهد و راه‌حل ارائه می کند. او در شکایات و سمپتوم‌های مراجع معنا می‌یابد و آن معنا را تفسیر می‌کند و تفسیر خودش را به مراجع بیان می‌کند. اما از منظر روانکاوی، انسان، سوژه‌ی آگاه نیست یا به تعبیر لکان "انسان دقیقا در جایی که می‌اندیشد، نیست (وجود ندارد)". به همین دلیل روانکاو کسی است که #فرض_میشود می‌داند او به ندانستنِ خود آگاه است و دانشِ روانکاو، دانشِ ناخودآگاهی است که از طریق جلسات تحلیل خودش به دست آمده است. بنابراین روانکاو پاسخ نمی‌دهد و راهکار ارائه نمی کند. روانکاو می‌شنود، تاکید می گذارد، تقطیع می کند و سوال می‌پرسد. تا از این طریق، تحلیل‌شونده فرصت یابد تا آنچه را که تاکنون "دیگری" یا "خود" می پنداشته باز ببیند و مرزهای میان خود و دیگری را باز تعریف کند. ✍سارا جنتی

"صرف اینکه افراد از شما چیزی می خواهند به این معنا نیست که آن‌ها واقعا همان چیز را می خواهند" و یا به تعبیری دیگر : "اینکه شخصی از شما چیزی می خواهد همیشه به این معنا نیست که واقعا از شما می خواهد آن چیز را به او بدهید". https://t.me/psychoanalysis_pathway

در روزنانه های انگیلیس خبری با این عنوان چاپ می شود: زنی با شنیدن واژه‌ی "سکس" غش می کند! عجیب آنکه اگر در حضور زن واژه‌ی دیگ
در روزنانه های انگیلیس خبری با این عنوان چاپ می شود: زنی با شنیدن واژه‌ی "سکس" غش می کند! عجیب آنکه اگر در حضور زن واژه‌ی دیگری به کار می رفت ( مثلا رابطه‌ی جنسی، نزدیکی و غیره) او غش نمی‌کرد. سوال اینجاست چه چیزی باعث غش کردن زن می شود ؟ قطعا "معنا" نیست‌ چون واژه‌های هم‌معنا با سکس موجب غش کردن او نمی شد. آنچه موجب غش کردن زن میشد، خود واژه‌ی سکس بود. یک دال !

چقدر این خودی که از او سخن می گوییم را می‌شناسیم؟ به راستی آیا بیگانه تر از من، برای من هست ؟ https://t.me/psychoanalysis_pat
چقدر این خودی که از او سخن می گوییم را می‌شناسیم؟ به راستی آیا بیگانه تر از من، برای من هست ؟ https://t.me/psychoanalysis_pathway

تا جایی که لکان می داند، عشق ناممکن است زیرا هر عشقی، شکلِ دیگری از عشق به خود است. من شیفته وار، مات و مبهوت و تحسین گرِ توام. اما همین تحسین همین نگاه خیره به تو، تصوری است که آرزومندم دیده شود. https://t.me/psychoanalysis_pathway

#چرا_شغلی_که_داریم_را_انتخاب_کرده_ایم؟ #واقعیت_یا_توهم؟ یکی از سوالاتی که ممکن است فرد در جریان تحلیل به آن بربخورد این است که چرا شغلی را که اکنون دارد انتخاب کرده است؟ برخی افراد در مواجهه با این سوال اسنادهای بیرونی دارند به این معنی که جواب‌هایشان از این دست است: پدر یا مادرم می خواستند، اتفاقی به سمتش رفتم، شرایط آن شغل خوب بود و.... این پاسخ ها همیشه، تمام ماجرا نیستند. زیرا واقعیت و جهان واقعی برای افراد، امری مطلق نیست. همه ی ما در یک جهان زندگی می کنیم اما هر یک از ما جهان را به گونه ی خاصِ خود زیست و تجربه می کنیم. هرکس در جهان واقعی، بیش از دیگران به چیزی خاص توجه می کند. آن عطفِ توجه، آن برجسته کردن یک موضوع، منحصر به فرد است.  به این دلیل که ایگو قادر به مواجهه ی مطلق و تمام و کمال با دنیای بیرون نیست‌. همانطور که #لکان می گوید:  ایگو بخشی از دنیای واقعی را ندیده می گیرد، فراموش می‌کند یا سوءتعبیر می کند...پس جاهای خالی را به معناهایی که از زبان دریافت می‌کند متصل می‌سازد‌. به عبارت دیگر دنیای واقعی بر اساس توهم یا میل، بر ساخته می شود. پس این موضوع که شخصی برای مثال وکیل می شود صرفا به این دلیل نیست که دیگری بزرگ (والدین) از او خواسته‌است‌. بلکه او جاهای خالی را با این درخواست، پیوند زده. درخواستِ "تو باید وکیل شوی" . آنالیزان می گوید من وکیل شدم تا دوست داشته شوم زیرا وکلا دوست داشتنی اند. یا من وکیل می شوم تا از کسی دفاع کنم چون از من دفاع نشد. این دلایل عموما حتی در خودآگاهی فرد نیستند. دلایل منطقی تری در خودآگاهی وجود دارد دلایلی شسته رفته تر و قابل قبول تر. اهمیتی ندارد که آیا عبارات "وکلا دوست داشتنی هستند" یا "از من دفاع نشد"، فکتی در دنیای بیرون دارد یا نه! او دنیا را اینگونه تجربه کرده است‌ و جاهای خالی را با این معانی پیوند زده. در نتیجه میلش و انتخابش را بر این اساس بر ساخته است. #میل آدمی بر اساسِ جاهای خالی‌ای که ایگو با آن مواجه می شود و از طریق پیوند آن گسست ها با معانی موجود در زبان، برساخته می‌شود. به همین دلیل در هر انتخابِ به ظاهر منطقی یا تصادفی‌ای شاید بتوان  رد پای میلِ ناخوداگاه را دید. ✍ سارا جنتی

#یک_منظر__روانکاوانه_بر_بخش_کوچکی_از_ فیلم_کورساژ #corsage ملکه چه می خواهد؟ در بحث میل، همیشه پای #دیگری_بزرگ در میان است. دیگری بزرگی که کامل است. مطلق است. باید اینگونه باشد چون او می‌گوید. درست چیزی است که او(دیگری بزرگ) می گوید. دیگری بزرگ S1(در اینجا جامعه ی مرد سالار) از زن به مثابه S2 می خواهد که زیبا باشد، لاغر باشد، لبخند بزند و نمایشِ مواظبت کردن را اجرا کند. دیگری بزرگ، همیشه درخواستی دارد. درخواستی که البته منجر به از خودبیگانگی #سوژه می شود.  ملکه، سوژه‌ی از خودبیگانه است.  او پرستیده شده و دقیقا به همین دلیل سوژه ای است که از تمایلات انسانی تهی گشته و به یک ابژه تقلیل یافته است. از منظر روانکاوی #لکان سوژه هیستریک (زن_در اینجا ملکه) می خواهد خواسته شود. می‌خواهد مورد میل قرار گیرد او ابژه ی میلِ دیگری بزرگ بودن را می خواهد. اما ذاتِ زندگی صحنه ی دیگری است. سالیان زیادی بر او گذشته. او در آستانه‌ی پیری است. دیگر نمی تواند زیبا باشد. نمی‌تواند لاغر باشد‌. نمی‌تواند فرزندی بیاورد و نمی تواند ابژه ی میل دیگری بزرگ باشد. ملکه در پیدا کردن دالی از سوی ارباب، برای نام‌گذاری هویتش ناکام می‌ماند و بنا بر منطق گفتمان ارباب از سوژه‌بودگی خود یعنی پویایی میلش خالی می شود. او دیگر قابل پرستدن نیست! در عینِ حال ملکه در مقام یک سوژه‌ی هیستیریک تلاش هایی برای بر هم زدن نظم گفتمان ارباب میکند و سعی می کند آن را به چالش بکشد. سیگار می کشد، موهایش را می زند، میز شام را با توهین ترک می کند و به مراسم تولدش نمی رود. با این حال او نمی تواند از میل دیگری بزرگ خلاص شود. او در ایجاد شکاف بین دال و مدلول گفتمان ارباب شکست می خورد. و قادر به یافتن میل خود نیست‌. ملکه با عدم درخواست از سوی دیگری بزرگ مواجه می شود. عدم درخواستی که برای سوژه‌ی از خود‌بیگانه مساوی با مرگ است. ✍ سارا جنتی #فیلم : 2022 corsage #کارگردان : Marie Kreutzer

photo content