272
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-1030 days
Posts Archive
272
خواستم جلوی مهمون آشپزی کنم روغن داغ بود مامانم گفت سیب زمینیارو بریز
یهو آتیش بلند شد و من و چتریام وز خوردیم.
جدا از این پسرعموم که تایم طولانیی ریجکتش کردم این صحنه رو دید و گفت
آشپز چینی شدی؟
آره دلقک انقدر آشپزی نکن تا ایناهم مسخرت کنن
272
یادمه مسابقه میرفتیم گفتم بچه ها بیاین اشرف حجت زاده گوش بدیم گریه کنیم
انقدر بهم خندیدن که دیگه هیچکس گریه نکرد.
272
شاید اصلا اون پسره بهت حسی نداشت اینقد اینجا اسمش اومد بلد شد تو ضمیرش نوشته شد که اره هانیه پارتنر خوبیه براش تلاش کرد توام رفتی گفتس دوست دارم و از این حرفا بعد چی شد اینش مهمه اینکه نمیگی عجیبه
اینم بزار بشناسنت😅
272
جواد همیشه بوده و باقی میمونه رو که میگی یعنی مهیار واسه یه تایمی بود حس بدی به خواننده میده
