بوتیمار.
Open in Telegram
من، مفهومِ توأمانِ بوتیمارم؛ پرندهای که شب و روز آهنگ میخوانَد تا از دسترفتهاش به او بازگردد؛ اما او؟ به خاك سپرده شده. ”ڕۆشتی و بووی بە هیوایێکی مەحاڵ. t.me/hidenchat_bot?start=737581575
Show moreIran160 165The category is not specified
742
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
742
همچنان زندهای؛ امشب هم یکی دیگر از هزاران شبی بود که نمردهای. از همان شبها که سکوت میکنی و به آواها گوش میدهی. همچنان زندهای. میدانی که به این سادگی نیست، اما امید داری. امید به مرگی بدون درد در اوج درد. پایانی که همیشه انتظارش را میکشی و هیچگاه بدستش نمیآوری. طولی نمیکشد که میفهمی در تاریکی تنها هستی. از پنجره به دوردستها نگاه میکنی؛ به چراغهای نیمه روشن شهر، چیزی نمیگویی و چیزی را هم حس نمیکنی؛ مجبور به نگاهی و میبینی که هنوز زندهای. حسرت خوابی را میکشی که به سراغت نمیآید، در بیشکلی و بیحرفی بسر میبری، در سرت تشنجهایی داری حیرت انگیز، و همچنان نمردهای.
742
Don't make me go through this again You're not real and I can't pretend This story is over, I ripped out the end Tell me, who are you, then?
