en
Feedback
519
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-4230 days
Posts Archive
عجب متنه ک ✨

کاش سهم ما از عشق، چند نامه‌ی دست‌نویس بود و یک عمر انتظار برای رسیدنشان؛ کاش نامت را با جوهری آبی در گوشه‌ی نامه‌هایم می‌نوشتم و هر بار که صدای کالسکه‌ای از خیابان می‌گذشت، خیال می‌کردم آمده‌ای. دلم می‌خواست عصرها، پیش از آن‌که چراغ‌های باغ روشن شوند، تو را از پشت پنجره می‌دیدم؛ و تمام حرف‌هایی را که جرئت گفتنشان را نداشتیم، به سکوتی طولانی میان دو نگاه می‌سپردیم. شاید در آن زمان، عشق آرام‌تر بود؛ کمتر گفته می‌شد، بیشتر انتظار کشیده می‌شد، و یک نامه می‌توانست قلب آدم را برای تمام شب بی‌قرار نگه دارد.

دلم می‌خواست در عصر دیگری دوستت می‌داشتم؛ در عصر تالار های باشکوه، موسیقی پیانو و ویالون، شراب ‌های‌ قرمز‌ کهنه، رقص های درباری، گل های خشک شده در میان صفحات کتاب، نامه های عاشقانه و قرار هایی پنهان پشت پنجره های بلند رو به باغ.

خب حتما پیدا کردی کە میخوای😂

sticker.webp0.06 KB

دی تخوا 🚶🏼🚶🏼

😂😂 نه بابا فقط شوهر پایه می‌خوام واسه ایندم

با این سفرت یاد ماه عسل افتادی😂😂

ارە خب من میگم ازدواجی شدی😂😂

اره اره🤣😭

مثلا ازدواج یهویی😂😂

چون من عاشق چیزای یهویی هستم 😂

چرا چرا ولی چرا سە صبح میرین بستنی خوردن؟😂

🤣🤣نه نه

خانم دکتر ازدواجی شددددددد

خدايا لطفاً با آدمى ازدواج كنم كه مشكل نداشته باشه ساعت ٣ صبح باهم بريم بيرون شیرینی بخوريم.

خيانت درد داره بله ولى تا حالا کات از رو منطق نداشتی بفهمى جنگ با خودت و دلت چه كوفتيه.

این تیکه از کتاب ١٩٨۴ از جورج اورول رو به بهترین شکل ممکن منو توصیف میکنه: "من کسی که دوستش داشتم را رها کردم، اتفاقا آدم ساختن و ادامه دادن هستم؛ اما اگر قرار باشد همیشه در حال تلاش کردن برای این باشم که بگویم" من وجود دارم" ترجیح میدهم فراموش شوم..!".

سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود