𝑵𝒈
Open in Telegram
519
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-4230 days
Posts Archive
519
کاش سهم ما از عشق، چند نامهی دستنویس بود و یک عمر انتظار برای رسیدنشان؛
کاش نامت را با جوهری آبی در گوشهی نامههایم مینوشتم و هر بار که صدای کالسکهای از خیابان میگذشت، خیال میکردم آمدهای.
دلم میخواست عصرها، پیش از آنکه چراغهای باغ روشن شوند، تو را از پشت پنجره میدیدم؛
و تمام حرفهایی را که جرئت گفتنشان را نداشتیم، به سکوتی طولانی میان دو نگاه میسپردیم.
شاید در آن زمان، عشق آرامتر بود؛
کمتر گفته میشد، بیشتر انتظار کشیده میشد،
و یک نامه میتوانست قلب آدم را برای تمام شب بیقرار نگه دارد.
519
دلم میخواست در عصر دیگری دوستت میداشتم؛
در عصر تالار های باشکوه، موسیقی پیانو و ویالون، شراب های قرمز کهنه، رقص های درباری، گل های خشک شده در میان صفحات کتاب، نامه های عاشقانه و قرار هایی پنهان پشت پنجره های بلند رو به باغ.
519
این تیکه از کتاب ١٩٨۴ از جورج اورول رو به بهترین شکل ممکن منو توصیف میکنه:
"من کسی که دوستش داشتم را رها کردم، اتفاقا آدم ساختن و ادامه دادن هستم؛ اما اگر قرار باشد همیشه در حال تلاش کردن برای این باشم که بگویم" من وجود دارم" ترجیح میدهم فراموش شوم..!".
