en
Feedback
وادی‌ِفِراق

وادی‌ِفِراق

Open in Telegram

انتقادهای‌ شما‌ را‌ با جان‌ و دل‌ پذیرا‌ هستیم @Tyhj158:ارتباط با ادمین

Show more
240
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
photo content

خنک‌آن‌قمار‌بازی‌که‌بباخت‌هر‌چه‌بودش بنماند‌هیچش‌الا‌هوس‌قمار‌دیگر

آدمی به‌یک‌باره دررویدادی‌فرو میریزد

1.27 MB

از‌ویرانه‌ما‌‌کسی‌خبر‌ندارد... هیچ‌نمیدانی‌از‌من‌،هیچ

از‌ویرانه‌ما‌‌کسی‌خبر‌ندارد... هیچ‌نمیدانی‌از‌من‌،هیچ

از‌ویرانه‌ما‌‌کسی‌خبر‌ندارد... هیچ‌نمیدانی‌از‌من‌،هیچ

ای ملائک که به سنجیدن ما مشغولید بنویسید که اندوه بشر بسیار است

حلقهٔ زنجیرِ تصویرم مپرس از شیونم ناله ای دارم که جز گوشم کسی نشنیده است

من آنقدر با تو بوده ام که از بودن کنارِ دیگران سردم میشود...

سکوتم‌را‌مکن‌باور‌پس‌ازاین‌التهاب‌و‌درد که‌بی‌شک‌نعره‌ها‌دارد‌زبانِ‌به‌نیام‌رفته

نه‌تنها‌اورا‌دوست‌داشتم بلکه‌تما‌م‌ذرات‌تنم‌او‌را‌طلب‌می‌کرد...

tout de moi...🎈

دل‌های‌ما‌که‌بهم‌نزدیک‌باشد،دیگر‌چه‌فرقی‌می‌کند‌که‌کجای‌این‌جهان‌باشیم؟دور‌باش‌اما‌نزدیک،من‌از‌نزدیک‌بودن‌های‌دور‌می‌ترسم...

Something in your eyes....🫀

09_strangers_in_the_night.mp36.09 MB

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می‌رود با آن همه بیداد او وین عهد بی‌بنیاد او در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود شب تا سحر می‌نغنوم و اندرز کس می‌نشنوم وین ره نه قاصد می‌روم کز کف عنانم می‌رود گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می‌رود صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می‌رود در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی‌وفا طاقت نمیارم جفا کار از فغانم می‌رود

می‌دونم تصمیمی که گرفتم درسته ولی کاش تصمیم درست این نبود! و چقدر هممون این جمله رو زندگی کردیم

غایبان‌در‌لحظه‌های‌سخت،باید‌تا‌ابد‌غایب‌بمانند... -شکسپیر-

لبان‌مرا‌جز‌بوسهٕ‌چشمان‌تو‌بهر‌هیچ‌نیافریده‌اند.....