en
Feedback
وادی‌ِفِراق

وادی‌ِفِراق

Open in Telegram

انتقادهای‌ شما‌ را‌ با جان‌ و دل‌ پذیرا‌ هستیم @Tyhj158:ارتباط با ادمین

Show more
240
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
در این‌جهان تسکینی‌نیست هرچه هست افسانه‌است [لویی‌فردینان‌سلین]

هر‌که‌آمد‌اندکی‌مارا‌پریشان‌کرد‌و‌رفت

در‌شهر‌یکی‌تورا‌بفهمد‌کافیست...

7.96 KB

مُؤمنم کردی به عشق و جا زدی، تکلیف چیست؟ بر مسلمانی که کافر می‌شود پیغمبرش

اگر سخن میان من و تو پایان یافت و راه‌های وصال قطع شدند و جدا و غریبه گشتیم، از نو با من آشنا شو...

هنوز‌شب‌نگذشته‌است بمان‌که‌‌بی‌تو‌مرا‌تاب‌زنده‌ماندن‌نیست...

تو گفتی بارونو دوست داری،ولی چترتو باز کردی... گفتی خورشیدو دوست داری،ولی دنبال سایه بودی... گفتی عاشق وزیدن بادی،ولی پنجررو بستی... برای همین میترسم! وقتی میگی منم دوست داری...                                               -ویلیام شکسپیر-

به جز تو همه میدونن....

نترسم که با دیگران خو کنی تو با من چه کردی که با او کنی

و‌زخم‌های‌من‌همه‌از‌عشق‌است ازعشق،عشق،عشق

آشنایی‌با‌تو‌یک‌اتفاق‌بود دوست‌شدن‌با‌تو‌یک‌انتخاب‌بود اما‌عاشق‌تو‌بودن‌خارج‌از‌کنترل‌من‌بود...

آنکه‌میگفت‌منم‌بهر‌توغمخوارترین چه‌دل‌آزارترین‌شد،‌چه‌دل‌آزارترین...

من اهمیت میدم من همیشه‌ اهمیت میدم بخاطر همین همیشه هم آسیب میبینم

من‌سکوتی‌بی‌قرارم کاش‌فریادم‌کنی...

غمگین بودم. کودکان دیگر شاد و پر حرف بودند. خودم را از آن‌ها برتر می‌دانستم ولی همه مرا حقیرتر می‌پنداشتند: حسادت کردم. آماده بودم تا کل جهان را دوست بدارم. هیچ‌کس مرا درک نمی‌کرد: من هم یاد گرفتم نفرت بورزم. -𝑀𝑖𝑘ℎ𝑎𝑖𝑙 𝐿𝑒𝑟𝑚𝑜𝑛𝑡𝑜𝑣

photo content

این‌چه‌تیغ‌است‌که‌در‌هر‌رگ‌من‌ زخمی‌از‌وست..

نه‌ مرا‌ دوست‌ داشت نه‌ شعر‌ را.. چشم‌هایش هم، دروغ میگفتند.

‏مرا‌به‌هیچ‌بدادی‌و‌من‌هنوز‌بر‌آنم که‌از‌وجود‌تو‌مویی‌به‌عالمی‌مفروشم