en
Feedback
نقطه.

نقطه.

Open in Telegram

«نقطه، آغاز همه‌چیز و پایان همه‌چیز است؛ نه مکان است و نه زمان، اما تمام هستی از آن سر برمی‌آورد و به آن فرو می‌ریزد.» هرکس به نقطه می‌رسد، یا می‌میرد، یا می‌فهمد...

Show more
963
Subscribers
No data24 hours
-147 days
-7630 days
Posts Archive
🤍💔

در میان رشته کلاف های کلافگی مغزم گم شده ام نه امیدی به پیدایش است، نه ترسی از غرق شدن بیشتر نه کسی انتظارم را میکشد، نه مشتا
در میان رشته کلاف های کلافگی مغزم گم شده ام نه امیدی به پیدایش است، نه ترسی از غرق شدن بیشتر نه کسی انتظارم را میکشد، نه مشتاق دیدن کسی هستم بعد از تو با خودم هم غریبه ام دیگران که جای خود...

تشبیه ماهت کردم نه فقط چون زیبایی هر چند ماه کمی کم دارد از تو در زیبایی خودم را دریا دیدم و شبه ماهت کردم تصویرت به تنم ، جان را نثارت کردم درد این است که دریا نرسد هرگز به ماهش باید اکتفا کند معشوق را به تماشایش دستم نرسد به بلندای چیدنت شاید روزی یک موج بلند به سویت می آید تو رو به دامنم خواهم کشاند به قعر دل تنگم نور افشانی بر اعماق وجودم به صخره و سنگم

نواختن هوش مصنوعی این بار با بانو مهستی🤍 کاور موزیک ساحل آرامش از آرون افشار گوش کنید زیباست

گل از گلوله رویید و گهواره شد قبر لبخند کودکانه‌، شراره شد در صبر مادر هنوز منتظر است و نمی‌داند فرزند رفته با گل، ستاره شد در گبر — سلمان هراتی

شهری که زیر سایه‌ی جنگ باشد هر روز سپیده با آژیر خطر می‌آید و شب تنها یک اسم است در ذهن مردمانش. من دخترانی را می‌شناسم که ساعتشان را با سوت خمداره‌ها تنظیم می‌کنند و مردانی چون سرو که هنوز مرگ قواره‌ی تنشان نشده و اگر سر از جنگ وا کنند برق ساعت دختران چشمانشان را روی سفیدی دستانشان خشک می‌کند. من شهری را می‌شناسم که جنگ برآن سایه گسترده اما ساعت دخترانش روی ده و ده دقیقه تنظیم شده و سفیدی دستانش تنها پرچم صلحی‌ست که مردان می‌شناسند. • شهریار شفیعی

شاهکار ادبی...👌

انتخابای بد، داستانای خوبی میسازن.

درد، نوشتن را می‌زاید؛ اما نوشته، درد را نمی‌کشد.
درد، نوشتن را می‌زاید؛ اما نوشته، درد را نمی‌کشد.

کسی که خودش را شناخت، دیگر نتوانست آرام بگیرد.

Story

بهر یک جرعه می منت ساقی نبریم اشک ما،باده ما دیده ما،شيشه ما...

هر چه بادا باد ، ما که دل داده ایم خودخواسته به خودسوزی وا داده ایم دیوانگی ما حد و مرز ندارد، وسیع است به امید رهایی از بند،
هر چه بادا باد ، ما که دل داده ایم خودخواسته به خودسوزی وا داده ایم دیوانگی ما حد و مرز ندارد، وسیع است به امید رهایی از بند، دل به آتش داده ایم

🤍

خدا گاهی به شکل فقدان ظاهر می‌شود، تا نشان دهد حضوری ژرف‌تر از بودن هم ممکن است.

تنهایی رو فدای تن های پرتنش نکن.
تنهایی رو فدای تن های پرتنش نکن.

چای هم چیز عجیبیه... نمیپرسه مشکلت چیه. فقط حلش میکنه👌

ما قوی ادامه میدیم

ادمین دوممون رفت مرخصی دوستان نیاز به استراحت داشت🥰

باشه ولی بزرگ شدن آرزوی خوبی نبود.