440
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
440
Repost from 𝖽𝖺𝗋𝗄 𝗉𝖺𝗋𝖺𝖽𝗂𝗌𝖾ᶜˡᵒˢᵉᵈ
وای زیباییییییی نمیتانمممیممینین خودای من چه قشنگهههه😭😭
440
┌
ذره ذره ی وجـودش خیره به جای خالی ـه لیلی بود، کریستالی که با قول ـه موندن، قـلب بیچارشو آروم لمس کرد و بوسیـد.
هـمه چیز راجبش پرستیدنـی بود.
رنگ چشم هاش رو نمی تونست توصـیف کنه؛
نه آبـی، نه ارغـوانی، رنگ به خصوصی که همه ی حواسشو برای خـودش داشت.
امـا انقدر درگیرش شده بود که حقیقتو ندید، حقیقتی کـه توی یه شب کل وجودشو سوزوند و بیدارش کـرد. تک کریستالش هیچ وقت مال اون نبـود و اون شب برای همیشه رهاش کـرد.
حالا پوچی تنها چیزی ـه که براش باقـی مونده.
ولی حس پوچی مگه نبـاید بدون درد باشه؟
چرا قلبش هنوز منتظرِ دسـت های کریستالی ـه که اونو حتی لایق بوسـه ی خداحافظی هم ندونست؟
— ماهِ کبود
