en
Feedback
حَضرت

حَضرت

Open in Telegram

میگن نوشتن رنج، تسکینه. @amuHzrtBot | ناشناس

Show more
358
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-1330 days
Posts Archive
خوشبختانه کدورت‌هارو حفظ کردم و اجازه ندادم عید، آدمای سمی رو دوباره وارد زندگیم کنه.

فکر کردن به این‌که می‌تونم از پس خواسته‌هام، هدفام بربیام و به اون چیزی که لایقش هستم برسم، به آینده‌ای قشنگ امیدوارم می‌کنه.

ترسم ازینه که دلیل حال خوبم، یه روز واسم عادی شه.

این غمگینم می‌کنه که قرار نبود این‌چنین بشه.

آخوند دیگه سر شوخی رو باز کرده. هر روز دست می‌کنه تو جیبت‌و ارزش پس‌اندازت کم‌‌و کم‌تر می‌شه.

برام فرقی نمی‌کنه چقدر زندگی سخت و طاقت فرسا شده باشه، باز برای فرا رسیدن نوروز و امثالهم ذوق می‌کنم.

از صد پله، الان شاید پله‌ی نود باشم و فقط ده‌تا باقی مونده باشه، اما همین ده‌تا اندازه‌ی صدتا انرژی‌و توان می‌خواد.

"مرا دردی‌ست اندر دل، که گر گویم زبان سوزد و گر پنهان کنم، ترسم که مغز استخوان سوز" -‌ سعدی

تنم پر از زخم‌های عمیق و نامرئیه.

درد چیزی نیست که بخوای با کلمات حسش کنی، وقتی تجربه‌ش نکردی.

ازم پرسید چطوری و من فکر کردم؛ فکر کردم تا از کجا شروع کنم، چجوری کلماتو بچینم که به رِته‌پِته نیوفتم، اینکه غم تو وجودم رو سبک کنم یا نه؟ از تو بگم؟ اما در آخر فقط یک کلمه گفتم؛ "خوب"

ما خود شکسته‌ایم، چه باشد شکست ما؟ -سعدی-

داغ یک‌ غم‌هایی تا ابد تو دلم تازه می‌مونه و هیچ‌وقت فروکش نمی‌کنه.

[ چمدان بسته‌ام از هرچه منم، دل بکنم ]

RapiWar - DMT.mp34.98 MB

اِبی؛ مستِ چشات.mp35.10 MB

زندگی همینه، شاید ما توقع زیادی ازش داشتیم.