你𝐍𝗂𝖼𝗈𝗍𝗂𝗇𝖾
Open in Telegram
295
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
295
`` моя сладкая боль (⁉️) да, вы .
― آخرین چمدون رو روی صندلی عقب مرسدس گذاشت. بعد کلتی کمری بیرون کشید و به سینهی من شلیک کرد. روی چمن وایستاده بودم و افتادم. شکاف گلوله بازتر شد و قلبم از قفسهی سینهم به بیرون غلتید و روی بوتهی گلی افتاد.
خون با ضرباهنگ از زخم بازم روون شد، بعد از چشمام، گوشهام، دهانم، طعم شوری و شکست میداد.
شرمِ قرمزِ روشنِ طرد شدن،
چمن جلوی خونمون،
آجرهای مسیر،
پلکان ایوان رو نمناک کرد.
295
Add it all up, I can find it
The problem with love is I'm blinded by
It rattles my lungs, but my mind is
Tangled between your little flaws…
295
˴˴ ― ты можешь выйти из моего сердца ? ? ?
نتونستم بهت بگم که منتظرت بودم. تمام این مدت؛ با خاطرات به لجن کشیده شدمون . هر بار نگاهِ ملتمسم رو همراه لغزش دستهام به عکسات میدوختم تا شاید دلتنگیه فاکیمو از بین ببره ولی هیچی جات رو پُر نمیکرد . حتی عکسهایی که از خودت بود .
ما باهم میخندیدیم، باهم گریه میکردیم.
این احساسات ساده بودن، اما تو نمیدونستی برای من همه چیزن.
" - یون؛ لطفا تو اونی باش که قرار نیست دستهام رو ول کنه "
گفتمو با نگاهِ خنثی همیشگیت توو چشمام نگاه کردی و دقیقا توی بدترین موقعیت دستای سرد و زخمیم رو ول کردی .
حالا یک سال میگذره از آخرین دیدارمون و من دیگه تورو یادم نمیاد !
نه چشمهات رو، نه صدات رو، نه عطر تنت رو و نه دستهات رو …
295
سر انگشت های بی جونش رو با لطافت روی تار های ساز میکشید. به قدری لطیف و پر از احساس، که انگار تار موهای معشوقهش رو نوازش میکنه و هر لحظه بیشتر از قبل، عاشقش میشه.
در خلوت، خودش بود و گیتار و بغض…
295
روزها و شبها به سرعت میگذرن و چشمام ، چشمایی که مدتهاست بار غم رو به دوش میکشن، ضعیف تر میشن حتی دیگه چهرهی ادمهارو هم تار میبینن .
گاهی به این فکر میکنم اگه روزی بتونم پیدات کنم، میتونم برق چشمات رو ببینم ؟
میتونم ستارههای چشمکزن شبم رو توو چشمات پیدا کنم و بشمارم ؟
میتونم دوباره دستای سردت رو بگیرم و روی قلبِ خستم بذارم تا بفهمی اون فقط نزدیک تو تند میتپه و گرمه ؟
میتونم با سر انگشتای زخمیم که بر اثر نواختن مکرر زخم شدن ، صورتت رو نوازش کنم ؟
